تبع از دریا زاینده تری داده مرا
خواب دیدیم که خدا بال و پری داده مرا
در هوا قوّت سیر و سفری داده مرا
همچو شاهین به هوا جلوه کنان می گذرم
تیزرو بالی و تازنده پری داده مرا
هر کجا قصد کنم میرسم آنجا در فور
گویی از برق طبیعت اثری داده مرا
نه تلگراف بگردم برسد نه تلفن
که خدا سرعت سیر دگری داده مرا
همه با چشم تحیّر نگرانند بمن
بال و پر زیب و فر معتبری داده مرا
آنچنان بود که پنداشتم از این پر و بال
آسمان، سلطنت مختصری داده مرا
جستم از خواب در اندیشه که تعبیرش چیست؟
از چه حق قوۀ فوق بشری داده مرا؟
من که در هیچ زمین تخم نیفشاندم پار
تا کنم فرض که اینک ثمری داده مرا
دِه ندارم که بگویم بفزود آب قنات
زن ندارم که بگویم پسری داده مرا
مادرم زنده نباشد که بگویم شو کرد
باز حق در سرِ پیری پدری داده مرا
بندگی هیچ نکردم بخدا تا گویم
که به پاداش، خدا، گنج زری داده مرا
عاقبت دانش من راه به تعبیر نبرد
گرچه در هر فن، ایزد گوهری داده مرا
صبح دیدم که سورانم و فرمانفرمای
اسبِ با تربیتِ با هنری داده مرا
والی مشرق، کز خدمت او بار خدای
طبعِ از دریا زاینده تری داده مرا.
ایرج میرزا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر