یکشنبه، خرداد ۰۳، ۱۳۹۴

طاقت آغاز کجا


فریدون مشیری



عاشقم
اهل همین کوچه بن بست کـناری
که تو از پنجره اش پای بقلب من دیوانه نهادی
تو کجا، کوچه کجا، پنجره باز کجا
من کجا، عشق کجا، طاقت آغاز کجا
تو بلبخند و نگاهی
من دلداده به آهی، بنشستیم
تو در قلب و من خسته بچاهی
گُنه از کیست
از آن پنجره باز
از آن لحظه آغاز
از آن چشم گنه کار
از آن لحظه دیدار
کاش میشد گُنه پنجره و لحظه و چشمت
همه بر دوش بگیرم
جای آن یکشب مهتاب
ترا تنگ در آغوش بگیرم.
فریدون مشیری

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر