از اوحدی مراغه ای
جهان از باد نوروزی جوان شد
زمین در سایه سنبل نهان شد
قیامت میکند بلبل سحرگاه
مگر گل فتنه آخر زمان شد؟
ز رنگ سبزه و شکل ریاحین
زمین گوئی بصورت آسمان شد
صبا در طره شمشاد پیچید
بنفشه خاک پای ارغوان شد
بهار آمد، بیا و توبه بشکن
که در وقتی دگر سوفی توان شد
ز رنگ و بوی گل اطراف بستان
تو پنداری بهشت جاودان شد
ولیکن اوحدی را برگ گل نیست
که او آشفته روی فلان شد.
اوحدی مراغهای
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر