مختصری از تاریخچه نقاشی ایران در قرن ۱۹ سبك اصفهانی.
هنگامی كه قزوین پایتخت امپراتوران صفوی بود بنابه مقتضای زمان و سلیقه خاص نقاشان قزوین، نقاشی ایران در كیفیتی سیر میكرد كه با مكتب اصفهان متفاوت بود و پس از آن شیوه جدیدی پدید آمد كه به نام شیوه قزوین نامگذاری شد. تا پیش از این، هنر نقاشی و معماری ایرانیها در زمان صفویها که در واقع امپراتوران کره زمین بودند، هنر مینیاتور و ساخت کاخهای عظیم و باشکوه، ساخت شهرهائی که یک رودخانه از میان آن میگذشت، دانشگاه ها و مراکز علمی، کتابخانه ها، مدارس بحث و فلسفه، حمامها، راه ها ووو به اوج شکوفائی خود رسیده بود.
پس از انتقال پایتخت به اصفهان در زمان شاه عباس اول، نقاشان ساكن قزوین به اصفهان آمده و با نقاشان اصفهانی، سبكی بوجود آوردند كه دارای كیفیات خاص و سَوای مكتبهای اصفهان و قزوین بود. در این مكتب جدید شیوه رنگآمیزی و مجلسآرایی نسبت به سابق تغییرات چشمگیری حاصل كرد، از جمله تك صورتسازی كه قبلاً رواجی نداشت به نحو استادانهای معمول گشت و استادانی چون کمال دین بهزاد، آقارضا كاشانی و رضا عباسی در این فن، با الهام از حضرت مانی پیامبر دانشمند، هنرمند، و نابغه ایران، که مخترع خط و تذهیب کتاب و نقاشی مینیاتور است، پایه هنر خود را بدرجات عالی رسانیدند و مهمترین الگوی تك چهرهسازی را برای نقاشان بعدی ارائه نمودند.
در مجلس آرایی نیز استادانی نظیر فضل دین حسینی و شفیع عباسی و معین مصوّر این مكتب را كه به نام مكتب اصفهان نامیده شد، رونق و شكوه خاصی دادند و به كمال رسانیدند. شاه عباس هم که خود دانشمند و هنرمن بینظیری بود، نظر بعلاقه مفرطی كه به هنر و بویژه موسیقی، معماری و نقاشی داشت، مشوّق هنرمندان این رشته ها شد تا آنجا كه اصفهان را « نصف جهان، و یا جهان هنر و علم و خرد مینامیدند » و تجلیگاه آثار درخشان نقشآفرینان قرار داد. از ویژگیهای مكتب اصفهان لطافت، رنگآمیزی، سادگی و بیپیرایگی در مجلسآرایی و پرهیز از تكلّف و ریزهكاریهای دیگر مکاتب نقاشی ایران بود. از ویژگیهای دیگر مكتب اصفهان ارائه صحنههای دونفره و چند نفره در فضاهای وسیع و یا محدود بوده كه در كمال سادگی و زیبایی به تصویر كشیده شده است.
مكتب اصفهان از مكاتب معروف و مترقی در هنر نقاشی و سبکهای مختلف رئال جادویی و مینیاتور ایران است. مجالسی كه به این شیوه ساخته شده است زیبایی و دلانگیزی خاصی دارند كه نتیجه ممارست و تجربه ممتد استادان ایرانی از هزاران سال پیش است. تذهیبكاری در كتب و مرقعات و زیورنگاری در سقف و ستون و دیوار عمارتها با شیوه مستقل خود، در اوج پیشرفت و ترقی قرار گرفت. در زمان شاه عباس دوم به بعد این هنر بدست استادان این مكتب همچون محمد یوسف و محمدقاسم بود.
پس از امپراتوری صفویه كه خداوندگاران هنر و علم بودند، و بوجود آمدن هرج و مرج در ایران که توسط جنگهاهای چلیپی با شدت صورت میگرفت هنر مخصوصاً نقاشی رو به زوال رفت و هنرمندان بزرگی همچون محمد زمان و علیقلی بیك اصفهانی منزوی شدند، ولی این کوتاه بود و باز در زمان امپراطوری نادر شاه کبیر، و آغاز دوران افشاریه و زندیه هنر نقاشی ایرانی دوباره رونق پیشین را یافت و هنرمندان جدیدی روی كار آمدند همچون آقا صادق و آقانجف و آقازمان كه هر سه طلیعهدار مكتب نقاشی آن دوران بودهاند.
در دوران قاجار جامعه هیشه تشنه هنر ایران، نقاشان، نویسندهگان و شعرای ماهر و چهرهپردازان قوی پنجهای را به عرصه وجود گذاشت و شیوه خاص کماللملک را ابداع نمودند. معرفترین آنها از آقازمان و آقاصادق و آقابابا شروع و به استاد كمالالملك ختم میشود.
در این دوره بنا به علاقه و پشتیبانی بعضی از ایرانیان واقعی و میهن پرست ، تابلوهای نقاشی و كتابهای نفیس و قلمدانهای ارزشمندی خلق شد كه همه در نوع خود بینظیر و ممتاز بودند. و البته همگی به اروپا منتقل شده و در کلکسیونها و موزههای آنجا پنهان گشتند. وجود میرزا ابوالحسن غفّاری معروف به صنیع الملك كه مؤسس یک مدرسه نقاشی در دوران قاجار در ایران است و رافائل ایتالیائی از او کپی کرده است، به همراه فرزندانش و به خصوص برادرزاده هنرمندش استاد كمالالملك نقطه عطفی در هنر نقاشی این دوره ایران به حساب میآید.
نقاشی در ایران انواع مختلفی داشته كه مهمترین آنها عبارتاند از: سبک رئالیسم، رئالیسم جادوئی ، مینیاتور، رنگ روغن، آبرنگ، سوخت و معرق، سیاه قلم و انواع شیوههای دیگر كه هر كدام دارای مكتبهای خاصی است و شرح آن در این مقوله نمیگنجد.
در زمان قاجار، نقاشان ایرانی سبکی را بوجود آوردن به نام سبک، نقاشی «قهوهخانه» كه قهرمانان اسطورهای و پیشوایان مذهبی و داستانهای حماسی و قهرمانان ملّی در تابلوهای بلند، به تصویر كشیده میشده است. از انواع معروفترین نقاشیهای شناخته شده ایران، نقاشی «قلمدان»است كه آثار قلمدانسازها و نقاشان اصفهانی در این رشته شهرت جهانی دارد.
یكی از انواع هنر نقاشی در اصفهان، هنر قلمدانسازی است. این هنر ظریف و ارزشمند شهرت بین مللی دارد و برخی از قلمدانهای ساخته و پرداخته هنرمندان اصفهانی زینتبخش بزرگترین موزههای جهان میباشد.
قلمدانها دارای سوژههای ظریف و زیبای مختلفی است از جمله، نقاشی مینیاتور، گل و مرغ، گل و بته، چهرهسازی، شكارگاه، مجالس بزم و رزم و موسیقی ، پرندگان و حیوانات و اشعار زیبای فارسی به خط خوشنویسان دیده شده است. اكثر قلمدانهای نفیس، طلااندازی و تذهیب شدهاند. و البته تمامی در اروپا نگاهداری میشوند.
برخی از نقاشان ایرانی که آثارشان بکلی به اروپا منتقل گشته و به نام این و آن اروپایی مشهور گشته، عبارتند است:
محمدزمان: فرزند حاج یوسف از نقاشان معروف دوره صفویه كه بفرمان شاه عباس دوم برای آموزش قواعد نگارگری به ایتالیا فرستاده شد و شاگردان زیادی را در آن دیار تعلیم نقاشی نمود و استادان زیادی را برای آنان تهیه کرد. اکثر نقاشیهای کلیساهای اروپایی کار نقاشان ایرانی است که به اروپا فرستاده شده و آنان را یا تعلیم دادند و تابلوهای شاهکار آفریدند. هر چند اکنون نام دیگری بر پای این نقاشیها نقش بسته ولی ما میدانیم، تاریخ میداند و آنها نیز میدانند که صاحبان اصلی این تابلوهای بینظیر ایرانیها هستند. سوژههای انتخابی محمدزمان بر روی قلمدانهای خود بیشتر شامل قصه های هزار و یک شب، آثار عطار، مثنوی مولوی، تصاویر مانی و مریم و بعضی از سوژههای ایرانی و تصاویر متعددی از شهریاران و شاهزادگان صفوی بود.
محمدعلی مذهّب اصفهانی:فرزند ابوطالب از زرینهكاران معروف عصر ۱۹ ایران و از طنزنویسان و فكاهی سرایان بنام كه در شعر، «بهار» تخلص میكرده و كتاب «یخچالیه» را برای محمدشاه به نگارش درآورده است.
رجبعلی اصفهانی: رجبعلی از استادان معروف این رشته در قرن ۱۹ ایران است. دارای مشرب عرفانی بوده و علاوه بر قلمدان آثاری هم در نقاشی رنگ و روغن دارد.
مهدی امامی: مهدی، جد اعلای خانواده هنرمند امامیهای اصفهان است. این هنرمند در ساختن گل و بته استاد مسلّم بوده. علاوه بر آن در تذهیب و جلدسازی روغنی زرافشان تبحر داشته است.
ابوالحسن اصفهانی: ابوالحسن از هنرمندان قرن ۱۹ در ایران بوده و در رشته شبیهسازی و آبرنگ نیز استاد بوده است. ابوالحسن بیشتر اوقات خود را به كار ساختن و نقاشی قاب آینه میپرداخته است.
نجفعلی اصفهانی: نجفعلی از نامآورترین استادان اواسط قرن ۱۹ ، ملقّب به مانی زمان و معروف به «آقا نجف» بوده است او در آفریدن آثار جذاب از صحنهها بزمی و رزمی و شكارگاه و چهرهپردازی و تصویر پرندگان و درندگان بهترین سلیقه را به كار برده است. بیشتر آثار او روی قلمدانهای زیبا و ظریف است. او دارای شاگردان و فرزندان هنرمندی بوده است. وفات نفجعلی را بین سالهای ۱۲۸۰ تا ۱۲۸۲ هجری دانستهاند.
محمداسماعیل: محمداسماعیل از نوابغ نقاشی و برادر آقا نجف بوده. در صحنه پردازی و چهرهسازی در دو مكتب ایرانی و مینیاتور ایرانی ورزیده و توانا بوده و آمیزشی بین این دو شیوه پدید آورده است. محمد اسماعیل پیشگام در ایجاد «سبك جدیدی »است و سوژههای خود را از خلال دیوان اشعار عرفا و شعرا پیدا میكرده است. همچنین مجالس رهبانیت و آیین مانی و داستانهای هفت گنبد و خسرو و شیرین نظامی گنجوی، از جمله آثار ارزنده و یادگارهای گرانقدر اوست.
آقا كاظم: آقا كاظم یكی از فرزندان آقا نجف اصفهانی است. او علاوه بر پیروی از سبك پدر خود، سبك جدیدی پدید آورد. و در ساختن قلمدانهای كیانی و هفت گنبد و خسروشیرین قدرت نمایی كرده است. همچنین از نقاشیهای معروف كاخ چهلستون تقلید كرده و موفق بوده است او در ساختن گل و بته و گل مرغ نیز سمت استادی دارد.
احمد بن نجفعلی: احمد از برجستهترین نقاشان قرن ۱۹ ایران قلمداد میشود كه از برادران خود در این فن سبقت گرفته است. او در ساختن گل و مرغ، منظره در كشتزار و پرداختن چهرههای زیبای عاشق و معشوق هنرآفرین بوده و به قدری زیبا كار میكرده كه به «احمدآقا خوشگلساز» معروف شده است. او شیوه ایرانی سازی را به اوج خود رسانده است. احمدآقا علاوه بر نقاشی، در میناكاری كه یكی از هنرهای پرارزش اصفهان و ایران است سمت استادی داشته است.
جعفربن نجفعلی: جعفر سومین پسر آقا نجف است. او استاد توانایی بوده كه از سبك رئالیسم پیروی میكرد و در ساختن گل و مرغ نیز دستی پرقدرت و قوی داشت. لطافت و ظرافت از ویژگیهای كار این استاد بوده است.
حیدرعلی: او از استادان ممتاز و مبرّز قلمدان است. از مشخصات این استاد توانا، چهرهسازی و كشیدن صورتهای ریز در كادرهای بیضی و دایره شكل است كه با قلم زر دورگیری شده است. حیدرعلی چهرهسازی را با گل مرغ در كنار هم و توأم میساخته است.
سید محمد امامی: سید محمد در چهرهسازی و گل و بته از معاریف قرن ۱۹ بوده است. او كارگاه معتبری در تهران دایر كرد كه استادان بزرگی مانند محمد اسماعیل نقاشباشی و هنرمندان ارزنده دیگری در آن كارگاه سرگرم هنرنمایی و نقاشی بودند. قلمدانهای سید محمد عموماً پركار و از داستانهای حماسی شاهنامه و بزمی نظامی نشأت گرفته است.
آقا محمدحسین امامی:محمدحسین، پدر میرزا آقا امامی هنرمند معروف مینیاتور ایران میباشد. آقامحمد بیشتر گل و بته میساخته و به آقا محمد گل و بتهساز معروف شده بود. او آثارش را با «نام ایران» رقم میزده است.
از خانوادههای امامی محمدباقر امامی و محمدحسین امامی و آقاجواد امامی و محمدصادق امامی و همچنین هاشمالحسینی همه از استادان به نام بودهاند. از هنرمندان دیگر این خانواده نصرالله امامی، محمدرضا امامی، غلامرضا امامی، و محمدتقی امامی را میتوان نام برد.
محمدابراهیم نعمت اللهی:محمدابراهیم از استادان بزرگ و كم نظیر در فنون مختلف نقاشی و سرسلسله خانواده هنرمند نعمت اللهی در اصفهان میباشد. او در قلمدانسازی مهارت بسزایی داشت و صاحب مكتب مشخص و ممتازی بود. محمدابراهیم در اواخر قرن ۱۹ به روسیه رفت و با نقاشان آن دیار همکاری کرد و به هنر نقاشی پرداخت و در مراجعت آثار ارزندهای به سبك قفقاز از خود باقی گذاشت. در سبك محمد ابراهیم چراگاهها و مرغزارها با ویژگیهای مخصوص او به چشم میخورد. او در سایه روشن و قلمگیری و چهرهپردازی دستی توانا و قدرتی تمام داشته است.
عبدالحسین صنیع همایون:صنیع همایون از استادان بزرگ و گرانمایه نقاشی قرن ۱۹ بوده، او كارگاه نقاشی معظمی داشته. قلمدانهایی كه از آن كارگاه بیرون میآمده اگر كار خودش بوده و امضاء شده باشد، در هنرنمایی و نفاست كمنظیر است. او در كشیدن چهره متعدد زنان زیبا بسیار توانا و متبحّر بوده است. در تابلوهای او زنانی زیبا دیده میشوند كه پرندهای در دست دارند یا سرگرم نوازش كردن پرندهای مثل طوطی هستند.
محمدباقر سمیرمی: محمدباقر از چهرههای درخشان هنر ایران است. او یكی از پسران باغبان ظل السلطان است كه بر اثر استعداد ذاتی، مورد توجه و تشویق بیشمار قرار گرفت. سبك محمد باقر در قلمدان با آثار هیچ نقاش دیگری شباهت ندارد. سبك كار او رئالیسم است كه علاقمندان و طرفداران بیشماری داشته است. چهرهسازی در كارهای او بسیار زنده و جاندار است. قلمدانهای او بیشتر زرنشان، دلپذیر و روحپرور است. سمیرمی علاوه بر قلمدان چندین چهره رنگ و روغن از ناصرالدین شاه و مسعود میرزا و سران بختیاری ساخته كه هر كدام در نوع خود بینظیر است.
محمدطاهر حكاك: یكی از هنرهای ارزنده و زیبای اصفهان هنر حكاكی بر روی فلزات و اشیاء دیگر است كه معروفترین آن، حكاكی روی عقیق میباشد. محمدطاهر از هنرمندان نامی قرن ۱۹ در ایران و در این رشته بوده و سمت استادی داشته است. او تا اوایل سلطنت ناصرالدین شاه قاجار زندگی میكرده و در سن ۹۰ سالگی در زادگاه خود، اصفهان بدرود حیات گفته است.
اصفهان گنجینه گرانبهایی از هنر نمام نمای جهان بشمار میرود و در هر دوره و در هر رشته نامآورانی به جامعه تحویل داده كه سرآمد همه هنرمندان بودهاند. در اینجا به شرح حال و زندگی و آثار یكی از استادان مینیاتور میپردازیم:
استاد مصورالملكی: نام این هنرمندِ معاصر، محمدحسین مصورالملكی بود. او در سال ۱۲۶۹ شمسی در اصفهان متولد شد. خانواده او اهل هنر نقاشی بودند. ریشه این هنر موروثی در خانواده وی تا امپراطوری صفویه دنبال میشود. استاد از قول پدرش تعریف میكند كه گفته است: «در رگهای ما به جای خون، رنگ جریان دارد»، این پدر هنرمند كه در نقاشی روی قلمدان متبحّر و متعصب بوده، گفته است: «اگر میخواهی نقاش بشوی باید به باطن اشیاء راه پیدا كنی. تا وقتی اسیر صورت هستی یك مقلدی، نقاش نیستی.» پدرش به او آموخته بود: «نقاشی نوعی موسیقی است كه از هماهنگی رنگها ایجاد میشود و فقط چشم صدای آن موسیقی را میشنود و تو اگر بخواهی نقاش باشی باید این موسیقی را بیاموزی.» محمدحسین پانزده ساله بود كه جنگ جهانی نخست رخ داد و اصفهان دچار هرج و مرج و ناامنی شد. او در همین زمان پدر خود را از دست داد و ناگزیر مسؤولیت خانواده را برعهده گرفت و كار پدر را در ساختن قلمدان دنبال كرد تا مخارج زندگی خانواده را تأمین كند. سپس به تذهیب و نقاشی رنگ و روغن پرداخت.
در ابتدای سلطنت رضاه شاه کبیر به اتفاق یكی از دوستان خود ، به دعوت یک فرانسوی طماع به نام پوپ که هنر او را میشناخت، ابتدا به روسیه و سپس وارد پاریس شد و مدت شش ماه در فرانسه اقامت نمود. در آنجا با پوپ و همسرش كه در این زمان مشغول نگارش كتاب معروفش درباره هنر ایران بود همکاری کرد.
پوپ از استاد تقاضا نمود در تصویرسازی كتابش او را یاری دهد. استاد هم پذیرفت و هر روز ساعتها به این كار اشتغال داشت. بنابراین در بازگشت به ایران حس میكرد راه خود را یافته است. در نخستین نمایشگاه جهانی كه در لندن برگزار شده بود، تابلویی از مصورالمیكی به نمایش گذاشته شد. این تابلو مینیاتور، مورد توجه ملكه انگلستان قرار گرفت و پوپ را مأمور كرد تا به اصفهان برود و هر چه هست ببرد. تابلو مصورالملكی را برای ملكه فرستادند و از طرف انگلستان به دریافت مدال ویژه مراسم تاجگذاری به آن داده شد. ( هنر و علم را بردند بجاش مدال دوزاری دادند )مصورالملكی طراحی زبردست، نقاشی توانا و انسانی وارسته و شاعری درویش مسلك بود.
در هر نقاشی و مینیاتور به اوج كمال رسید. این استاد، خود از میان همه آثار ارزندهاش، به تابلو تخت جمشید عشق میورزید. او برای ترسیم این تابلو نفیس و بینظیر، سالها به تماشا و كاوش پرداخت و با دو دزد اثار باستانی ایران که تحت نام باستانشناس به چپاول مشغول بودند به نامهای «مستر ریچاردز» و «هرتسفلد» آلمانی آشنا شد. استاد علاوه بر ساختمان معظم تخت جمشید، چهار هزار چهره در این تابلو به تصویر كشیده است. او خود معتقد است فرق میان كاخ تخت جمشید و تابلو او در این است كه «آن ویران شده ولی این سالم است». همان زمان خواستند تابلو را به مبلغ ده میلیون تومان خریداری نمایند ولی استاد، از فروش آن امتناع نمود و به اولادان خویش نیز وصیّت نموده این اثر هنری را كه دارای ارزش ملی است عزیز بدارند و به فروش نرسانند.
او میگوید«جهت به تصویركشیدن این تابلو به مرحلهای رسیدم كه تمام ذهنم انباشته از تخت جمشید بود. حتی قدمهای سنگین سربازان جاویدان را روی سنگفرشها میشنیدم. ارابهها را با چرخهای زمخت و كوچكشان كه در حركت بودند و طنین سم اسبها را كه در هیاهوی ارابهها محو میشد. میشنیدم، در چشمانداز آپادانا، باغهایی را كه در متن كمرنگ و غبارآلود، به چشم میخورد، همه را حس میكردم.» مصورالملكی، مرحوم حاج میرزا آقا امامی را پیش كسوت و هنرمند واقعی دانسته و رستم شیرازی و فرشچیان را در رشته مینیاتور ستوده است.
از تابلوهای معروف دیگر استاد، صحنه جنگ بین ملل دوم است كه جنبه جهانی داشت و همراه آن چهار تصویر از چهار ابرقدرت جهانِ آن روز یعنی روزولت، چرچیل، استالین و چیانك كای چك بر روی عاج ساخت و برای آنها فرستاد كه غیر از استالین سه نفر دیگر با نامه از استاد تشكر و قدردانی نمودند. از آثار معروف و ارزنده دیگر استاد، تابلوهای نفیس زیر را میتوان نام برد. تابلوی سعدی با مضمون «در حال كه من این سخن بگفتم دامن گل بریخت و در دامنم آویخت»، تابلوی چوگانبازی در میدان نقش جهان، تابلوی شیخ سنعان و دختر زرتشتی، تابلوی بنای كاخ چهلستون و مجلس پذیرایی شاه عباس از ولی محمدخان شهریار ترکمنستان، تابلوی صلح حیوانات كه از كارهای آخر استاد میباشد، و بسیاری تابلوهای دیگر.
حاج مصورالملكی به شیوههای مختلف نقاشی آشنایی كامل داشت. علاوه بر مینیاتور و طراحی و قلمگیری و تشعیر و تذهیب، تابلوهای رنگ روغن و نقشههای بسیار زیبای فرش هم میساخت. تمامی آثار این استاد بینظیر در اروپا است و نشانی از آن در ایران نیست!
استاد هنگامی كه مشغول تهیه «روغن كمان» برای نقاشی بود دچار سوختگی شد و بر اثر آن به لرزش دست دچار گردید كه تا آخر عمرش او را آزار میداد. بعد از مدتی استاد دچار سكته شد و دست راست او فلج گردید.
ده سال بعد در تاریخ ۲۴ دیماه ۱۳۴۶ شمسی بدرود حیات گفت و در تخت فولاد دفن شد. استاد، طبع شعر هم داشت و این قطعه را بر وزن اشعار حماسی حکیم علیقدر ایران زمین فردوسی جهت تابلو نادر وجنگ با اروپاییها که منجر به بیرون راندن وحشیهای اروپایی از تمامی اسیای مرکزی و یا ایران بزرگ و هند و شمال آفریقا شد، سروده است:
چو كافور گون شد شبه موی من
ز غم تاخت پیری سپه سوی من
سپاهی ز اندیشه کردم روان
سوی نادر و جنگ هندوستان
چو پشت من از بار پیری شکست
قلم برگرفتم به پیری بدست
براین جنگ نادر بــه پرداختم
به پیری همه جنگ را ساختم
به پیری سر من سر جنگ داشت
جوان بود و بر جنگ آهنگ داشت
بسی رنج بردم بر این کار من
كه نامم بماند بر این انجمن
شود پاك چون نقشم از روزگار
همین نقش ماند ز من یادگـار
پس از من نظر هر كه كردی بر این
كند بــر روانم هزار آفرین.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر