شنبه، اسفند ۰۹، ۱۳۹۳

آخرین همسفر من


از اردلان سرفراز



گل ناز پرپر من، آخرین همسفر من
جای لب های قشنگت، مونده روی دفتر من
ای که شعر تلخ اشکات، قصه ی غربت من بود
عینهو نفس کشیدن، دیدنت عادت من بود
تو یه حرف تازه بودی واسه من
قصه دو نیمه و یکی شدن
تو به عشق یه معنی تازه دادی
طپش یه قلب و گرمای دو تن
میون دفتر شعرام، به تن سفید هر برگ
با همون خط قشنگت، تو نوشتی، یا تو یا مرگ
ای رفیق نیمه راهم، می دونم که تو نمردی
ولی وقتی رفتی انگار، پیش چشمام جون سپردی
گل ناز پرپرم، ای همدرد، به نبودنت باید عادت کرد.
اردلان سرفراز

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر