چه کسی دستفروش را کشت؟
گرچه تیر از کمان همی گذرد
از کماندار بیند اهل خرد. سعدی
چهار سال پیش تقریباَ نظیر این پیشامد برای جوان دستفروشی در تونس داشتیم که سلسله جنبان جنبشهای مخالف حکومت در کشورهای شمال آفریقا گشته تا بهانه ای باشد که آنها را عربی بنامند! کشورهائی که بطول تاریخ زمین تاریخ قدمت دارند با چند پروژه مسخره یکهو شدند «عربی»! و عرب کیست؟ آنچه که امروزه عرب نامیده میشود تا گذشته ای نه چندان دور( بطور مشخص تا زمان جنگ جهانی اول) به آنها تاژی میگفتند که بمعنای قبایل نیمه وحشی، غیر متمدن و بیابانگرد است. و تا ۴۰ سال پیش در بیابانهای حجاز از گرسنگی ملخ و سوسمار میخوردند. و تنها بیمن پادوئی جنایتکاران غربی و براه انداختن فتنه ۵۷ و فروش نفت و گاز دریا و خلیج پارس به لفت و لیسی رسیده و سر از خاک ذلت بلند کردند. و امروزه وقاحت و بیشرمی را تا آنجا کشاندند که مدعی زبان و تاریخ ایران هم گشته و علاوه برآن کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا را عرب مینامند.
هادی خرسندی طنز نویس انگل استانی مینویسد:
در کشور ما، ماجرای کشته شدن یک دستفروش توسط قلچماقهای حکومتی احتمالاَ به اینجا بکشد که فرزندان مقتول بیایند در تلویزیون و از مجریان این برنامه تشکر کنند. بعد چند تن از نمایندگان مجلس اسلامی بگویند باید برای تأمین جان مأموران شهرداری در مصاف با دستفروش ها، نگهبان و بادیگارد بگذاریم. بعد هم سرهنگ شهردار یا معاونش بیاید بگوید مقتول آدم معلوم حالی بود و هنگام درگیری با مأموران ما داشته شعری از سیمین بهبهانی را زیر لب زمزمه میکرده! (بله، ربطی ندارد، ولی این روزها هرکس به شاعر ملی و محبوب تازه درگذشته بد بگوید، موجب خشنودی خاطر مقام معظم رهبری میشود و دق کردن ایشان را به تأخیر میاندازد.)
اینها که دستفروش زحمتکش ما را در مقابل چشمان فرزندش کشته اند، چه کسانی بوده اند؟ هویت آنها هنوز در هاله که چه عرض کنم، در پیازهای تو در تو از ابهام گیر کرده است، بیآنکه ابهامی در کار باشد! ابهامش خیلی رقیق است و چندان به گمانه زنی نیاز نیست.
کسی که ماجرا را از اول تا به آخر لحظه به لحظه زیر نظر داشته، پرتقال فروشی است که در آن سوی خیابان به چرخش تکیه داده بوده. اما در سایت «بهار» از قول شاهد عینی (مهدی) میخوانیم:
بگفته این شاهد هنگامی که مرحوم چراغی مشغول مکالمه با تلفن بود دیدم که یک نفر از ماموران منسوب به شهرداری! که در درگیری لباسش پاره شده بود به سمت ماشین وانت مزدا رفت، ابتدا فکر کردیم میخواهد لباسش را عوض کند اما از پشت صندلی عقب خودرو چیزی را برداشت و بعد به سمت متوفی آمد و ضربهای به سر او زد. شدت ضربه چنان بود که منجر بمرگ شد.
اینجا تنها ابهامی که هست، در باره کیستی مأموری است که به سمت خودرو رفته و با «جسم سخت» معروف، برگشته و بر فرق مقتول کوبیده. عدهای میگویند او سردار قالیباف بوده اما اکثریت شهادت داده اند که به نظرشان آمده که حسن روحانی، دیلم به دست، همانطور که بارها گفته است، دارد بشدت برخورد میکنند!
در حالیکه پرتقال فروش مربوطه همچنان با دقت ماجرا را زیر نظر دارد، ما از شاهد عینی دیگری میشنویم. سعید میگوید:
ضارب بعد از این واقعه بسمت ماشین حرکت کرد و دو نفر باقیمانده نیز با دیدن این صحنه، آرام آرام از محل حادثه دور شدند.
خوب، معمولاَ چه کسی در چنین هنگامه هائی آرام آرام از محل حادثه دور میشود؟ پاسخ معلوم است، اما اینها دو نفر بوده اند. ابهامش در اینجاست که نمیدانیم نفر دوم چه کسی بوده که همراه حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی آرام آرام از محل حادثه دور میشده. بعضیها که فقط او را از پشت دیده اند، آقا سید مجتبا خامنهای را گمانه میزنند.
سعید میافزاید: بعد از حادثه یک نفر که احتمال میدادیم مامور شهرداری باشد آمده بود اینجا تا سر و گوشی آب بدهد، این فرد ظاهرا حتی در مواجهه با اهالی و کسبه محل که شاهد ضرب و شتم آقای چراغی بودند پرسیده بود که «طرف (کارگر مقتول) پایش پیچ خورده و این حادثه اتفاق افتاده است؟»
اما کارآگاه جانی دالر از کجا فهمید که این نفر آخری حجت الاسلام خاتمی بوده؟
حالا لابد دنبال رد پای مقام معظم رهبری در تمامی این ماجرا میگردید. آهان! پیدا کنید پرتقال فروش را!
هادی خرسندی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر