پنجشنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۹۳

ور ساقی مشتاق توئی مست توان کرد


گر مطرب عشاق تویی رقص توان کرد.



تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد
یکباره پری از نظر خلق نهان شد
گر مطرب عشاق توئی رقص توان کرد
ور ساقی مشتاق توئی مست توان کرد
گیسوی دلاویز تو زنجیر جنون گشت
بالای بلا خیز تو آشوب جهان شد
نقدی که به بازار تو بردیم تلف گشت
سودی که ز سودای تو کردیم زیان شد
جان از الم هجر تو بی‌صبر و سکوت گشت
تن از ستم عشق تو بی‌تاب و توان شد
هم قاصد جانان سبک از راه نیامد
همجان گرانمایه به تن سخت گران شد
چشمم همه دم در ره آن ماه گهر ریخت
اشکم همه جا در پی آن سرو روان شد.
فروغی بسطامی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر