
من جداً دلخور می شوم از بستگان جناب مهدوی کنی و وابستگان امپراتوری اش در دانشگاه امام صادق اگر که تخت و گردن جناب ایشان را برای شفا، البته بعد از آنکه از پزشکانِ معالج مأیوس شدند، به پنجره فولاد امام رضا نبندند و شفای عاجلش را از محضر این امام همام نخواهند. روحانیان ما قرن های قرن، به گوش ما و اجداد ما خوانده اند که: هر کجا نا امید شدی، رو ببر به سمت گنبد طلای حضرت و کبوتران حرمش و چنگ ببر به ضریح مطهرش و خودت را طناب پیچ کن به پنجره ی فولادش و با سماجت بگو: آقا جان، من تا شفا نگیرم از اینجا تکان نمی خورم. که روحانیان با این سخن، هماره خود را نماینده ی بلافصل امامان جا زده اند و به همگان فهمانده اند که راه رسیدن به فهم قرآن مجید و اسلام ناب و امامان شیعه از طریق روحانیت می گذرد و لاغیر. می گویم: فعلاً که حرم مطهر در بست در اختیار رفقایی چون واعظ طبسی و فرزندان بالا کشِ وی است، پس چه بهتر که اطراف ضریح را یک دو ساعتی مخصوص جناب مهدوی قُرُق کنند تا دعا برای شفایِ عاجل ایشان سریع تر اجابت شود.
و صمیمانه تر می گویم: این بهترین فرصت است برای تبلیغِ تشیع و اسلام ناب در این وضعیت بحرانی و هرج و مرجِ جاریِ منطقه. که چه شود؟ که با بستن آقای مهدوی کنی به پنجره ی فولاد آنهم زیر نگاه کنجکاوِ دوربین های داخلی و خارجی، فرزندان و خویشان و نمک خوردگانِ مادی و معنوی وی قرآن سر بگیرند و انواع دعا و ضجه بر آورند تا بمحض شفا گرفتنش، همگان شاهد این باشیم که ناگهان هزار هزار عاشق و شیدا از هر کجا بدین سوی هجوم می آورند و اسلام اختیار می کنند. با این شفای پنجره فولادی، بساط نظام اسلامی در سطح جهان پهنا می گیرد و بساط داعشی های امامزاده نشناس به خاک مذلت می نشیند و به یک چشم بر هم زدن، آمار امامزادگان از اینی که هست صد برابر می شود و بقای نظام ولایی استحکام می یابد و چشم بدکنشان و بی مایگان کور می گردد و حاکمیت روحانیان تا هزار سال دیگر تضمین می شود.
محمد نوری زاد
دوازدهم تیرماه نود و سه
غضنفر سرطان داشته، میره مشهد خودشو با قفل و زنجیر میبنده به پنجره فولادی و کلید رو هم قورت میده، میگه: تا شفا نگیرم نمیرم! بعد یک ساعت خبر میرسه که تو حرم بمب گذاشتن، غضنفر یک کم دست و پا میزنه، بعدِ یک مدت داد میزنه: یا حضرت ابوالفضل منو از دست این امام رضا نجات بده.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر