چهارشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۹۲

از اینهمه سنگ و درنگ


فریدون مشیری



درون آئینه ها درپی چه میگردی؟
بیا ز سنگ بپرسیم
که از حکایت فرجام ما چه میداند
بیا ز سنگ بپرسیم
زانکه غیر از سنگ
کسی حکایت فرجام را نمیداند
همیشه از همه نزدیکتر بما سنگ است
نگاه کن
نگاهها همه سنگ است و قلبها همه سنگ
چه سنگبارانی
گیرم گریختی همه عمر
کجا پناه بری؟
خانه خدا سنگ است
بقصه های غریبانه ام ببخشائید
که من که سنگ صبورم
نه سنگم و نه صبور
دلی که میشود از غصه تنگ میترکد
چه جای دل که درین خانه سنگ میترکد
در آن مقام که خون از گلوی نای چکد
عجب نباشد اگر بغض چنگ میترکد
چنان درنگ بما چیره شد که سنگ شدیم
دلم ازین همه سنگ و درنگ میترکد
بیا ز سنگ بپرسیم
که از حکایت فرجام ما چه میداند
از آنکه عاقبت کار جام با سنگ است
بیا ز سنگ بپرسیم
نه بیگمان همه در زیر سنگ میپوسیم
و نامی از ما بر روی سنگ میماند؟
درون آئینه ها در پی چه میگردی؟
فریدون مشیری

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر