فریدون مشیری

ای آخرین رنج
من خفتهام بر سینه خاك
برباد شد آن خاطر از رنج خرسند
اكنون تو تنها ماندهای، ای آخرین رنج
برخیز، برخیز
از من بپرهیز
برخیز از این گور و وحشتزا حذر كن
گر دست تو كوتاه شد از دامن من
بر روی بال آرزوهایم سفر کن
با روح بیمارم بیامیز
با عشق ناكامم بپیوند.
فریدون مشیری
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر