رضا براهنی

من نمیدانم
پشت شیشه ها، زیر برگ درختان
این چه آوازی است میرانند عاشقان قایقران بسوی من
این چه آوازی است میخوانند بسوی من
و نمیدانم کنارم زیر ابر آتشین نور
کیست میخندد چو مستان در سکوت شب بسوی من
کیست میگرید چو مجنون در پناه عشق سوی من
و نمیدانم ز روی دیده ام گه رام و نآرام
کیست میرقصد بسوی این دل آرام، نا آرام
مغز من کوهی است این آواز
جوشش یک جویبار سرد از ژرفای تاریکی است
برف این آواز
ذره ذره مینشیند بر بلند شاخه های پیکرم آرام
شاخساران درخت پیکرم از برف
میوه هایش برف
چون زمستان های دورکودکی، دنیای من، رویای من، پر برف
من نمیدانم چه دستی گاهوار عشق ما را میتکاند
و نمیدانم که این ناقوس های مهر را در شب
کیست سوی بازوان و دستهایم مینوازد
کیست از اعماق تاریکی بسوی صبحگاه نور میآید
پشت شیشه، زیر برگ درختان، من نمیدانم
این چه آوازی است میرانند عاشقان قایقران بسوی من
این چه آوازی است میخوانند سوی من.
رضا براهنی
آواز، از دفتر آهوان باغ
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر