یک گله حرامزاده بیابانگرد که تا پیش از فتنه۵۷ و اشغال ایران توسط غرب و اسرائیل، برای سیر کردن شکم خود با افتخار ناموس و بچه هایشان را حراج میکردند، اینک صاحب جان و مال ملت بزرگ و کهن ایران شده و هر غلطی دلشان بخواهد میکنند!

محمدجواد لاریجانی، یکی از عناوین فاسد و جنایتکار جمهوری کثیف اسلامی را دراختیار دارد، رئیس ستاد حقوق بشر قوه قضائیه! تروریستی که اگر در ایران فتنه شوم ۵۷ رخ نداده بود اینک در بازار بصره بکار شریف حمالی اشتغال داشت. در روزهای اخیر چند رخدادِ پیوسته بهم، در رابطه با شخص حقیقی و حقوقی جواد لاریجانی بوقوع پیوسته، و او را چونان حلقهای واسط و رابط، در کانون این رویدادها قرار داده است. آنجا که تصویری برجسته از مثلث مشهور شریعتی،زر و زور و تزویر و تیغ و طلا و تسبیح، خودنمایی میکند و استبداد زیر پرده دین بروایت کردار اشغالگران ملموس میشود.
نخست، نگارنده شنیده که دادگاه تجدیدنظر بمحکومیت وی در ماجرای تصرف اراضی ملی در ورامین و سوءاستفاده از زمینهای مزبور در کاربری غیرقانونی (دامداری و حفر چاه) رأی داده است. باید دید آیا برادر بزرگ، از امکان قانونی دراختیار برادر کوچکتر (صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه) سود خواهد برد یا نه. امکانی که بموجب ماده ۱۸ اصلاحی قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب ۱۳۸۵ متحقق میشود: چنانچه حکمی از دادگاه صادر شود و بمرحله قطعیت برسد، ولی به تشخیص رئیس قوه قضائیه رأی مزبور خلاف بیّن شرع باشد، امکان اعاده دادرسی و رسیدگی مجدد به دعوای منتهی بحکم مزبور وجود دارد.
اگر این شنیده (محکوم شدن جواد لاریجانی توسط دادگاه تجدیدنظر) قطعی و علنی شود، باید منتظر تکاپوی رئیس ستاد حقوق بشر دستگاه قضایی جمهوری اسلامی بود. او البته مثل برخی دیگر از میلیاردرهای محکومشده، نیازی ندارد که چند صد میلیون به خواهرزادهاش دهد تا از ماده پیش گفته، منتفع شود. دو اخوی، در دستگاه قضایی همکار هستند و امکان دیدار بقدر لازم، میسر است.
همزمان با رویداد پیش گفته، لاریجانی در اظهارنظری توهینآمیز، احمد شهيد نماينده ويژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ايران را هدف دشنام و ادبیاتی سخیف قرار داد. جالب آنکه او ضمن همین سخنان مدعی میشود که در مورد حقوق بشر ادبیات فرهیختهای وجود دارد و لازم است کسانی که وارد این عرصه میشوند به ادبیات فرهیختهخواهی و فرهیخته وارد شوند. جواد لاریجانی در سخنرانی مزبور، ایران را ستاره درخشان دموکراسی و حقوق بشر توصیف میکند. البته از نظر کسی که معتقد است، در نظام اشغالگر و فاسد اجانب اسلامی هیچ زندانی سیاسی وجود ندارد. این ارزیابی از وضع حقوق بشر و دموکراسی در ایران، قابل پیشبینی است. او در همین اظهارنظر جدید از ضرورت حفاظت از کرامت انسانی میگوید. وی اما درباره جایگاه کرامت انسانی شهروندان ایران (از روزنامهنگاران و فعالان سیاسی گرفته تا باورمندان به آئینی جز تشیع به روایت حکومت، و نیز از کارگران و فارغالتحصیلان بیکار دانشگاه و جوانان جویای کار گرفته تا معتادان توضیحی نمیدهد.
چنین است که رئیس ستاد حقوق بشر قوه قضائیه منتفع از قدرت و منزلت و ثروت در جمهوری اسلامی، در آستانه سومین سالروز حبس غیرقانونی و حصر غیرانسانی رهبران جنبش سبز، در سیمای جمهوری اسلامی بار دیگر میکوشد برای کانون مرکزی قدرت، جلوهگری کند، و این عرب که خود تا خرخره نوکر اشغالگران است، مدعی میشود که ماهیت جنبش سبز یک کودتای تمامعیار علیه نظام بود که با مشارکت وسیع آمریکا، دول اروپایی، رژیم صهیونیستی و تمام ضدانقلاب همراه بود.این سخن جدیدی نیست، او بارها جنبش اعتراضی شهروندان دموکراسیخواه ایران پس از کودتای انتخاباتی ۸۸ را چنین مورد هجمه قرار داده، و در مقابل از مواجههی عادلانه و قانونمند دستگاه قضایی خبر داده، کارنامه قوه قضائیه در دفاع از نظام کثیف جمهوری عبری عربی تورگی اسلامی در برابر کودتاگران فتنه ۸۸ بسیار درخشان بود.
پاسخ جواد لاریجانی را یکی از خویشان او (برادر همسر علی لاریجانی) میدهد. علی مطهری که این روزها ازجمله اصولگرایان حقیقی جامعه سیاسی ایران محسوب میشود، در واکنش به گفتار و کردار ماکیاولیستی جواد لاریجانی، میگوید، تکلیف فتنه مانند تکلیف بخشی از زمینهای کشاورزی و دامداری شما برای مردم مشخص نیست و هنوز حکم آن اعلام نشده است.
جواد لاریجانی قاتل و دزد بهمثابه یکی از نمادهای برجستهی درآمیختگی و همدستی ملک و مالک و ملا از استبداد زیر پرده دین و دولت نفتی، کامجویی میکند و به فکر املاک و «توتفرنگی»های خویش است.
۳۵ سال پس از فتنه ۵۷، محمدجواد لاریجانی تکیه زده بر ریاست ستاد حقوق بشر قوه قضائیه جمهوری کثیف اسلامی، نه تنها توضیحدهنده وضع حقوق بشر و کرامت انسانی در ایران و جایگاه این مفاهیم در چشم هسته مرکزی قدرت در جمهوری فاسد اسلامی است، بلکه تبیینگر طبقهای است که در نظام مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه، از متن دولت رانتی ایدئولوژیک و اقتدارگرا سربرکشیده و در برابر دموکراتیزاسیون مقاومت میکند. همان مثلث شومی که علی شریعتی به تعبیر خود، عمری برای افشاء و ایضاح آن، کوشید: زر، زور و تزویر.
یکی از دوستان قدیمی جواد لاریجانی، ماجرای بس تأمل برانگیزی را از وی برای نگارنده نقل کرده است. راوی که از دوستان دبستان او محسوب میشود و بعدتر راهی یکسره متفاوت با وی در زندگی گزیده، میگوید:
روزی در مجالی مناسب، وقتی پس از سالها جواد لاریجانی را دیدم از او پرسیدم: تو بیسواد بیگانه ضد ایران و ایرانی و پادوی تیپا خورده غرب و اسرائیل چطور از نظر وجدانی برای خودت بحث ولایت مطلقه فقیه را توجیه میکنی؟ چطور مغز یک نفر میتواند به تنهایی بهقدر دیگران، کارآیی داشته باشد و به تنهایی برای مردمان تعیین تکلیف کند؟ جواد لاریجانی حرفم را قطع کرد و گفت: تو بعد یک عمر تحصیل و کار شرافتمندانه، الان کجا زندگی میکنی؟ چقدر درآمد داری؟ توضیح دادم که در بخش متوسط به پایین تهران و البته نه زندگیای در مشقت و نه در رفاه، جواد لاریجانی گفت: ابله! همین دیگر، فرق من و تو در همین است. من در فلان نقطه شمال شهر پایتخت، در منزلی با فلان ابعاد و امکانات و ویژگیهای منحصر به فرد رفاهی زندگی میکنم و به دست خود، توت فرنگی تازه میچینم و میخورم، نادان، به این حرفها و کارها (ولایت فقیه) چهکار داری؟ برو زندگی کن و لذت ببر.نقل به مضمون)
مرتضی كاظميان
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر