دوشنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۹۲

حسینی و آفتابه اسید


ماجرای حسینی اخلاق در خانواده و آفتابه اسیدی.



آخوند حسینی که سالها در تلویزیون ملی‌ به مردم درس اخلاق میداد را مردم نه تنها به یاد دارند بلکه با یادآوری او و ماجرایش کلی‌ جوک و لطیفه هم که به مناسبت داستان ایشان ساخته شده بود به ذهنها هجوم آورده و کلی‌ مایه مسرت و شادی میشوند. با اینکه این داستان کهنه است ولی‌ دوباره اینجا نوشته میشود تا بدانند که هیچ چیزی فراموش نخواهد شد.
مردم ایران کم و بیش با برنامه اخلاق در خانواده که توسط حجت اسلام ومسلمین حسینی در سال‌های دهه ۷۰ خورشیدی هر هفته از تلویزیون پخش میشد، آشنایی دارند. ولی چرا این برنامه به یکباره قطع شد؟!
در آن سالها برنامه اخلاق در خانواده طرفداران زیادی داشت که البته اغلب آنها مردم معمولی، ساده دل و از همه جا بیخبر بودند و هدف اصلی آن برنامه هم امر به معروف و نهی از منکر همین مردم و بخصوص جوانان بود!
حجت اسلام و مسلمین حسینی با این برنامه بشهرت رسید، مردم کوچه و بازار اورا با نام حسینی اخلاق در خانواده میشناختند. او توانست با فرصت طلبی، رأی اول مردم تهران در چهارمین دور انتخابات مجلس را از آنِ خود کند، همان انتخاباتی که برای اولین بار با تیغ نظارت استصوابی بسیاری از کاندیداهای جناح چپ اسلامی حاکمیت ( بعداً اصلاح طلب‌ها ) رد صلاحیت شدند!


و اما ماجرای حسینی اخلاق در خانواده‌ای که نماینده شد:
داستان از روزی آغازمیشود که دادگاه میکونوس سران حکومت اسلامی رابعنوان آمران یک حمله تروریستی در خاک آلمان به دادگاه فراخواند. البته عوامل اصلی که دکتر سعید شرفکندی و یارانش را بقتل رساندند توسط قاضی آلمانی به حبس ابد محکوم شدند.(سه نفر لبنانی به همراه متهم ردیف اول، کاظم دارابی که ملیتش معلوم نیست.) حکومت اشغالگران اسلامی برای آزادی کاظم دارابی از هیچ کوششی دریغ نکرد،اما نتوانست او را آزاد نمایند. این بود که تصمیم گرفت با نقشه‌ای زیرکانه آلمانیهارا مجبور به استرداد او کنند.
آقای هلمت هوفر آلمانی که بازرگانی ثروتمند بود و در مشهد دفتر داشت، همان سوژه‌ای بود که وزارت اطلاعات بدنبالش میگشت. آنان دختر خانم زیبایی را بعنوان طعمه بر سر راه این آلمانی خوشگذران قراردادند و او هم با موفقیت دل از آقای هوفر برد و براحتی باب معاشقه با او را گشود و سرانجام شبی از شبها که هوفر غیر مسلمان با آن دختر مسلمان شیعه ایرانی درمشهد همبستر بود، توسط مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شد.
فردای آن روز رسانه‌ها خبرِ رابطه نامشروع بازرگان آلمانی با دختری مسلمان رادر جهان پخش کردند و هوفر نگون بخت بیدرنگ حکم اعدام را از حاکم شرع!؟ دریافت کرد.آلمانیها به تب و تاب افتادند، آنها رابطه معاشقه و اعدام را درک نمیکردند و خواستار آزادی فوری شهروندشان بودند. از اینطرف ولی حکومت اشغالگر اسلامی برای ترساندن آلمانیها هر از چند گاهی در بوقو کرنا میکرد که فلان روز بازرگان آلمانی بجرم زنا با دختر مسلمان اعدام خواهد شد. وزارت خارجه آلمان که تحت فشار خانواده هلمت هوفر و افکار عمومی بود، برای آزادی این بازرگان از راه‌های رسمی به هر دری زد، بیدنتیجه بود در عین حال وزارت اطلاعات بطور محرمانه تنها یکراه به آنها پیشنهاد کرده بود: آزادی کاظم دارابی در قبال آزادی هلمت هوفر که قاضی آلمانی هم زیر بار این معامله نمیرفت.
و اما در همین اوضاع واحوال، آقای حسینی اخلاق در خانواده توسط رایزنی فرهنگی حکومت اشغالگر اسلامی ایران به آلمان دعوت شده بود تا جوانان ایرانی مقیم آنجا را هم امر به معروف و نهی از منکر کند، او آنجا چند برنامه به سبک اخلاق در خانواده اجرا کردو از قضا برنامه‌هایش بسیار مورد توجه قرار گرفت؟! البته نه از طرف مردم، چون آنها ساده اندیش نبودند و به آسانی نمیشد فریبشان داد. بلکه از سوی سرویس امنیتی آلمان که سخت در پی مقابل به مثل بود و بدنبال طعمه میگشت. آنها آقای حسینی اخلاق در خانواده را به بهانه آنکه مردی بسیار سخنور وعالم است، پیاپی به آلمان دعوت و در این اثنا یک دختر بسیار جذاب و خوشگل را سرراهش گذاشتند، دخترک وانمود میکرد، میخواهد مسلمان شود. حسینی اخلاق در خانواده هم بی‌درنگ از این موضوع استقبال کرد و احتمالاً این توفیق را، نتیجه تأثیر نفسِ گرم خود میپنداشت، این نفس اما از جای دیگری گرم میشد، بله، درست حدس زدید، در دلِ آقای حسینی اخلاق در خانواده، آتش وصل زبانه میکشید!طولی نکشید که شب موعود فرا رسید. دختر آن شب در هتل مهمانِ حجت اسلام و مسلمین حسینی اخلاق در خانواده شد. او میدانست که آنجا پر از دوربین مخفی و دستگاه شنود است و برای همین نقش خود را کامل بازی میکرد و آقای حسینی اخلاق در خانواده را، با آن محاسن سپید و دلربا از عوام الناس بر سر شوق میآورد، آن آخوند که نزده میرقصید در آن شب عنان از کف داد و درس اخلاق را گفت، اما نه در خانواده، بلکه صدها کیلومتردورتر از چشمان خانواده و در سرزمین کفر تا صبح با دختر عشق بازی و،
غافل از اینکه علاوه بر خدا و فرشتگان، مأموران آلمانیها هم داشتند او را میدیدند و ثبت و ضبط میکردند!
فردای آن شب، دولت آلمان بدون سر و صدا، نسخه‌ای از فیلم مستهجنی (سوپری)، که آقای حسینی اخلاق در خانواده همراه با مأمور آلمانی در آن به ایفای نقش پرداخته بودند را از طریق سفارت خود در ایران، تقدیم سران حکومت اسلامی کرد
سران حکومت وقتی فیلم را نگاه کردند، تعجب نکردند، چون همدیگر را خوب می شناختند ولی مطابق معمول فرهنگ قبایل بربر و وحشی که وقاحت و دروغگوئی با ذاتشان آژین شده است، اول زدند، زیرش و می خواستند، حاشا کنند، آنها فیلم را ساختگی قلمداد کردند، اما سفیر آلمان با خونسردی گفت: ما برای این کارها نه کسی را بازداشت می کنیم و نه اعدام، بلکه فقط این فیلم را در اختیار رسانه‌ها می گذاریم و حجت اسلام! هم آزاد است از خودش دفاع کند.آنها گفتند: هلمت هوفر باید سریعاً آزاد شود تا فیلم افشا نشود.و بدین صورت و در کمتر از ۲۴ ساعت، بازرگان آلمانی غیر مسلمان که با یکدختر شیعه همخوابه شده بود و توسط قوه قضائیه مستقل و مقتدر حکومت اسلامی به اشد مجازات یعنی اعدام، محکوم شده بود، آزاد و راهی کشورش شد و آن تروریست هاهم همچنان در زندان آلمان نگهداری میشوند. چیزی که عوض داره، گله نداره!
ناگفته نماند که نسخه‌ای از آن فیلم مستهجن هم برای خانواده وی ارسال شد، دو همسرحجت اسلام و مسلمین حسینی اخلاق در خانواده، اینبار به اتفاق خانواده، تا فیلم را دیدند، شوکه شدند، برای آن دو هوو باورکردنی نبود که حاج آقا ازچنین کمر محکمی برخوردار باشد و با وجود آن دو باز هم طالب!
لذا آن دو علیرغم تمام رقابت‌ها و دعواهای مرسوم همدست شدند و زمانی که حجت اسلام مراجعت فرمود ضمن دعواها و فحش کارهای باز هم مرسوم قبایل بربر، دست به انتقامی ابتکاری زدند و با ریختن اسید در آفتابه حاج آقا بهنگام تجدید وضو یاهمان مستراح کردن، درسی به او دادند که تا عمر دارد نتواند از این جوردرس اخلاق ها بکسی بدهد! حسینی اخلاق در خانواده، ده سالی است که گوشه گیری میکند، البته علتش معلوم نیست که: بابت هزینه‌ای بوده که به نظام تحمیل کرده یا شرمندگی از کشف عورت و نقشی که در فیلم بازی کرده و یا شاید هم تأثیر اسید!؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر