در وصف عشق به حضرت زرتشت مقدس و یا شمس دین.

این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه میشود
بی هوسی مکن ببین کز هوسی چه میشود
دزد دلم به هر شبی در هوس شکرلبی
در سر کوی شب روان از عسسی چه میشود
هیچ دلی نشان دهد هیچ کسی گمان برد
کاین دل من ز آتش عشق کسی چه میشود
آن شکر چو برف او وان عسل شگرف او
از سر لطف و نازکی از مگسی چه میشود
عشق تو صاف و سادهای بحر صفت گشادهای
چونک در آن همی فتد خار و خسی چه میشود
از اندلیب شمس دین دست دراز میکند
سوی دل و دل من از دسترسی چه میشود.
مولانا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر