تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد
آیا میدانید جنتی با یک متر و ۱۰ سانت قد، و مخی که از زور کهنسالی بیشتر شبیه فضله کفتر است تا مغز انسان، برای ۷۵ میلیون ایرانی تصمیم میگیرد و رئیس جمهور انتخاب میکند؟
نویسنده مقاله زیر از نوکران و پادوهای خارجی است و از ایرانی بودن فقط زبان پارسی آنرا داراست. نویسنده در این مقاله با جناح رقیب در حال جدل است. توصیه من این است که این مقاله را با درنظر گرفتن این مطلب دنبال کنید. ولی اگر هم مقاله را نخواندید، چیزی را از دست نداده اید.
مینویسد:
نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!
دوران زندان اگر هزار مشکل ریز و درشت داشت، دست کم امثال من مطلع نمی شدیم که نماز جمعه آینده را چه کسی اقامه خواهد کرد تا اگر نام «آیت الله جنتی » بمیان آید عزا بگیریم که باز چه گلی بسر ملت خواهد زد و چه دسته گلی به آب خواهد داد!
این مسئله یک روز و دو روز یک سال و دو سال من هم نیست و بر می گردد به بیست سی سال پیش. ماجرا باز می گردد به آن زمانی که من در خبرگزاری کار روزنامه نگاری می کردم و یکی از دوستان که اکنون مشاور حسن روحانی است، وقتی احمد جنتی قرار بود در جایگاه امام جمعه ی موقت در غیبت اکبر هاشمی رفسنجانی راهی دانشگاه تهران شود، در مقام مشاور سیاسی او با من تماس می گرفت و مهمترین مسائل روز را می پرسید تا به وی آموزش دهد که چه بگوید و چه نگوید تا به قول جوانان امروزی «گاف ندهد!» البته امروز که امور متمرکز شده و همه کارها در دست یک نفر است جای این مشاوران شخصی را نهادهای انتصابی گرفته اند و دستورالعملهای سیاسی فرمایشی صادر می کنند.
آن زمان دغدغه من این بود که نبادا امام جمعه خرا بکاری نکند، و بویژه در دوران جنگ تحمیلی حرف خبطی بزند و سوژه دست دیگران بدهد تا ایرانیان را مسخره کنند یا به حرفهای او بخندند یا از آن مهمتر در مجامع بین اللملی بدلیل حرف بیربط یک نفر پرونده جمهوری اسلامی سنگین تر نشود.
البته خدا با من یار بود تا بی دغدغه، بیخیال عملکرد چنین افرادی شوم و همچون خط و خطوط سیاسیام که جدا بود، دیگر مواضعام در دفاع از نظام را هم کنار بگذارم! البته عامل مهمی در کنار گذاردن آلت الله جنتی نقش مهمی ایفا کرد ، هر چند که در آن زمان هم جایگاه امثال او در پیروزی انقلاب و دفاع از مرز و بوم و آب و خاک جمهوری اسلامی ایران برایم روشن بود و نه تنهانمرهای به آنها نمی دادم، بلکه از منتقدان و مخالفان پرو پا قرصشان هم بودم.
اما آن زمان ماجرای مورد توجه ی من بنز سواری آلت الله و بانو در صحن امام رضا بود. با خانواده به مشهد رفته بودیم و داشتیم از خیابان وارد حیاط حرم می شدیم که دیدم در دور دست ماشین بنز ضد گلولهای نزدیک صحن نگاه داشت و آخوند ریزه میزهای به همراه یک زن چادری از آن پیاده شد تا فاصله ی کوتاه باقی مانده تا حرم را راحت و بیدردسر و خستگی طی کند. این در شرایطی بود که پیرزنان و پیرزنان بیمار و رنجور، یا زنان شیرده با طفلی در بغل که قصد زیارت داشته و دارند در شرایط برف و باران یا گرما و تابش شدید نور خورشید، به دلیل محدودیتهای ویژه مجبور بوده و هستند تا از صدها متر دورتر از حیاط مرقد امام هشتم از خودروی شخصی خود یا وسیله ی عمومی پیاده شوند و بقیه ی مسیر را پیاده طی کنند.
نکته طنزآمیز این که چند ماه پیش، در زمان ثبت نام نامزدهای ریاست جمهوری وقتی حضرت آلت الله حرف بنز سواری هاشمی رفسنجانی را مطرح کرد و لابد به همین دلیل هم ، نه پیش کسوتی در امامت جمعه تهران، او را صاحب صلاحیت برای ریاست جمهوری ندانست در بیمارستان دریغ بسیار خوردم که دستم از منابع خبری و آرشیوهای عکس کوتاه است تا بنز سواری جنتی را به نمایش بگذارم یا چنین ماجرایی را یادآوری کنم تا شاید آلت الله خود «سیه روی» شود.
حال این جناب در نماز جمعه دیگری که از دیروز نگران آن بودم، دهان باز کرده و رهبران پانتورگ جنبش به اصطلاح سبز را «رو سیاه» خوانده است، فارغ از این که توجه کند که حتی فرزندش از او برائت می جوید و در زمان نامزدی برای تصدی پست وزارت ارشاد در برابر منقدانش می گوید جز «ارتباط |ژنتیک و خونی» هیچ قرابتی با پدرندارد ( نقل به مضمون) همانگونه که فرزندان دست اندرکاران فتنه۵۷ از خمینی و بهشتی و مطهری ووو گرفته تا فرزندان شهدا و جانبازان جنگ تحمیلی که بسیاری از آنان چون اکنون نیز در حصر و حبس هستند، نه تنها از این وارثان فتنه خارجی اعلام برائت می کنند بلکه آنان را غاصبانی بیریشه می خوانند و غاصبان نظام!
احمد جنتی در حالی که تاکید دارد چرا آمریکائیها خود را «قیم دنیا و ولی امر مردم دنیا می دانند» از خود نمی پرسد که به چه حقی به نام قیم “ملت ایران و ولی امر مسلمانان جهان: از جانب مردم سخن می گوید و گمان می کند آن چند صد نفر نشسته در پای خطبههای نماز جمعه ی تهران نماینده ی کل ملت ایران هستند. لابد لحظهای هم پیش خود نمی اندیشد که اگر فردا روزی «یک حداقل آزادی» در کشور حاکم شود و به خواسته ملت یک «همه پرسی آزاد و مستقل» برگزار گردد تا معلوم شود اکثر مردم ایران به او و امثال وی رای می دهند یا میرحسین موسوی و مهدی کروبی، آن گاه با روسیاهی در دنیا چه می کند، آخرت که جای خود را دارد؟
کاش او دست کم چون مرحوم عسگر اولادی در آخرین سالهای حیات به معنای واقعی کلمه درک می کرد که آخرتی هم وجود دارد و روز حساب و کتابی، تا در این هفتهها یا شاید روزهای آخر عمر توبهای می کرد و آخرتش را به دنیای دیگران نمی فروخت و دست از زدن تهمت و افترا به این آن برمی داشت، تا روسیاهی این دنیا را با خود به آخرت هم نبرد. در این شرایط کار درست این است که به محسنی اژهای دادستان کل کشور دستور دهد که پرونده ی شکایتها علیه او را، از جمله شکایت مصطفی تاجزاده را باز کنند و دادگاهی فرمایشی یا حتی در حد سعید مرتضوی برایش برگزار کنند تا اندک مجازاتی شود، شاید در آن دنیا خدا به دلیل این تنبیه دنیوی لطف و مرحمتی کند و رنگ «سیاه» را از رویش پاک کند و «خاکستری» بنشاند!
نمیدانم جناب آلت الله که نقش خود را همچون احمدی نژاد و مرتضوی ووو در به خاک و خون کشیدن ملت در زمان انتخابات خرداد ۸۸ فراموش کرده است و امروز همچون گذشته نعره می کشد و از نمازگزاران تهرانی تکبیر می گیرد که «این افراد که ۸ ماه کشور را ناامن کردن وچقدر افراد و جوانها را کشتند، چه آتش سوزی هایی راه انداختند و چه تخریب هایی را موجب شدند، مفسد فی الارض نیستند که شما از آنان دفاع می کنید و خجالت هم نمی کشید؟» آیا شب می تواند سر راحت بر زمین بگذارد و پیش وجدان خود آسوده خاطر باشد، وقتی به بازیهای پشت پردهاش برای سرکوب جوانانی که تنها در پی رای خود بودند، ولی حاکمیت آنان را «خس و خاشاک» و «اغتشاشگر» میخواند و راهی کهریزک و اوین و رجایی شهر می کرد، فکر می کند؟ گمان نمی کنم.
در زمان دستگیری وقتی از ماموران برگه ی جلب خود را خواستم، دیدم که اتهام مرا «شرکت در اغتشاش و تشویق مردم به اغتشاش» نوشته اند. در روزهای اول بازجویی که این اتهام هنوز پابرجا بود، در مقام دفاع از خویش «اغتشاشگر اصلی» را افرادی چون آیت الله جنتی معرفی کردم که تلاش می کرده و می کنند مردم ایران را رو در روی یکدیگر قرار دهند و هیچ ابایی از ریخته شدن خونشان به دست دیگری ندارند. وقتی بازجو شاهد مثال را طلب کرد، به اطلاعیه ایشان به عنوان رئیس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی اشاره کردم که در پی درخواست رهبران جنبش سبز برای تجمع هوادارانشان در میدان ولی عصر، در عصر روز یکشنبه ی پس از نماز جمعه به امامت آلت الله خامنه ای، گروهی از مردم و بسیجیان را به تجمع مشابهی در همین محل ، منتهی یک ساعت زودتر، دعوت کرده بود. به بازجو گفتم در آن روز، در فاصلهای کمتر از دو سه ساعت، از زمان پخش اطلاعیه شورای هماهنگی در اخبار ساعت دو شبکه ی یک تا زمان برگزاری همایش ها، سخنگویان موسوی و کروبی تلاش فراوان کردند تا از رودر رو قرار گرفتن مردم جلوگیری کنند تا خدای نکرده خون از بینی احدی بیرون نریزد، در حالی که امثال آلت الله جنتی ابایی حتی از جنگ داخلی هم ندارند و پشیزی برای خون ملت ارزش قائل نمی شوند!
لابد با این رویکرد است که امروز نیز چون دوران جنگ و انقلاب خود و بستگانش در حفظ جان بسیار کوشیده اند، باز از جان جوانان ایران و دیگر کشورها مایه می گذارد: «این دفعه اول نیست که ما این همه شهید می دهیم، راه ما راه شهداست و این راه هم ادامه دارد.»
حال جناب جنتی حامی سعید مرتضوی و دیگرانی که جنایتهای کهریزک و خیابانهای تهران را شکل داده اند، مدعی خون و جان جوانان این مرز و بوم شده اند و «حبس و حصر غیرقانونی و غیرانسانی» را حق «فتنه گران» و «سیه رویان» می دانند، در حالی که اگر «همه پرسی» شوند اکثریتی که به حسن روحانی رای داده اند و حتی بسیاری که در اعتراض به انتخابات فرمایشی و استصوابی رای ندادند به صراحت می گویند که مفسد فی الارض واقعی کیست و چه کسی «سیه روی« است و مدافع «سیه رویان واقعی»
نویسنده: عیسی سحرخیز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر