پایتخت شدن اصفهان در گذشت زمان
روزی که اصفهان باردیگر پایتخت ایران شد.
۱۲نوامبر سال ۱۵۹۸ (۲۱ آبان) شهر اصفهان یك بار دیگر پایتخت ایران شد. شاه عباس اول تصمیم به انتقال پایتخت از قزوین گرفته بود و كار این انتقال هفت سال طول كشیده بود. پیش از دوران سلطنت شاه عباس، اصفهان در سال ۹۳۱ میلادی به تصمیم «مرداویز» سامانی قهرمان ملی ایرانیان كه سودای احیاء امپراتوری ایران با همه مراسم و آیینهای باستانیاش را در سر داشت، پایتخت اعلام شده بود. وی نخستین مراسم «سده» پس از ساسانیان را در همین شهر برگزار كرده بود. در سال ۱۲۹۴ هجری (۱۹۱۵ میلادی زمان سلطنت احمدشاه قاجار و دومین سال جنگ جهانی اول) هم تصمیم گرفته شد كه پایتخت ایران از تهران به اصفهان که در مرکز ایران قرار دارد منتقل شود كه به علت ورود نیروهای خارجی متخاصم یکدیگر به ایران و تبدیل ایران به گوشهای از میدان جنگ جهانی اول عملی نشد.
در پی اعلام خطر مهندس توسلی شهردار وقت تهران در ۱۲ نوامبر ۱۹۷۹ که جمعیت این شهر در طول ۹ ماه پس از انقلاب دو برابر شده و مهاجرت به تهران به امید تصرف زمین ها، خانه ها، اموال و مشاغل رها شده روزافزون است پیشنهاد شده بود که پایتخت سریعا به اصفهان منتقل شود که عملی نشد. در آن روز گزارش شده بود که بیش از ۱۲۰ هزار تهرانی و عمدتا صاحب خانه، اموال و شغل آنهارا رها ساخته و ترک وطن کرده اند. ترس اینان عمدتا از کمیتهها و دادگاه انقلاب و مشاهده بگیر و ببندها، اعدام ها، مصادره اموال و اخراج از کار بود.
شاه عباس در نخستین فرصت اصفهان را پایتخت قرار داد و یك ارتش سراسری (عمومی) برای ایران به وجود آورد.
اهمیت موقع جغرافیایی اصفهان را كه در مركز كشور و بر سر راههای تجاری قرار دارد دلیل انتخاب آن به پایتختی بوده است. درنخستین مراسم رسمی نوروز كه در اصفهان برگزار شد، شاه عباس تاكید كرده بود كه اصفهان تا ابد پایتخت ایران خواهد بود و دستور داد كه در اصفهان به تمامی مردم ، زمین رایگان داده شود تا برای خود خانه بسازند و از بازرگانان شهرهای دیگر خواسته بود كه در اصفهان دکان و مركز تجاری دایر كنند. شاه عباس سپس به آبادانی بیش از پیش ایران و بویژه اصفهان پرداخت تا زیباترین شهر جهان شده و به نصف جهان معروف گشت. وی در اصفهان یك محله ساخت که در آن تماما کاخهای افسانه ای قرار گرفته بود که بعدها به عباس آباد معروف شد. شاه عباس كه در شیراز متولد شده بود، پیش از جانشینی پدر، حكمران خراسان و هرات بود. وی از ۱۵۸۸ تا ۱۶۲۹ بر ایران حكومت كرد و با کوشش او ایران مانند بهشتی بود که هر بیننده ای را محسور و مبهوت میکرد. او هزاران دانشگاه و مرکز علمی و هنری برپا ساخت بطوریکه تمامی مورخین اتفاق قول دارند که دوران حکومت او را پس از ساسانیان، باید اوج شکوفائی علم و هنر تاریخ بشری دانست. و به او امپراتور علم و هنر لقب داده بودند.(گوشه کوچکی از شاهکارهای علمی و هنری ساخت او هنوز در شهرهای دنیا، بویژه اصفهان موجود است) در زمان او مرزهای امپراتوری ایران به حدود مرزهای امپراطوری ساسانی رسیده بود.
(امپراتوران ساسانی بر تمامی جهان آنزمان حکومت میکردند)
از کارهای نظامی مهم دوران او ساخت کارخانجات اسلحه سازی از نوی اسلحه گرم و توپ های دوربرد و کشتیهای جنگی بود.
چرا در سال ۱۳۵۸ یک میلیون و پانصد هزار تن بر جمعیت تهران اضافه شد؟!
مهندس توسلی شهردار وقت تهران در یك مصاحبه مطبوعاتی كه در شماره ۲۱ آبان ۱۳۵۸ روزنامههای پایتخت به چاپ رسیده بود گفته بود كه تبلیغات غیر منطقی كه در تهران خانه، آپارتمان و زمین توزیع می كنند یك و نیم میلیون روستانشین و ساكنان شهرهای دیگر را به تهران كشانده و ایجاد مشكلات رفاهی و خدمات شهری كرده است و اضافه كرده بود كه كمكها باید به روستاها و شهرهای كوچكتر شود تا مردم علاقه به مهاجرت به تهران و شهرهای بزرگ پیدا نكنند که خطرات ملّی متعدد خواهد داشت ازجمله تضعیف کشاورزی، افزایش هزینههای دولتی و در نتیجه تورّم نقدینگی (اسکناس در جریان)، آلودگی هوا، تبدیل کشور از تولیدی به خدماتی و نیز افزایش جرم و تبه کاری. در عرف بین المللی شهرهایی را كه بیش از حد متعارف بزرگ شوند شهر ناسالم عنوان داده اند و دولتها در صدد انتقال سازمانهای خود از آنجا برآمده اند.
بوی نفت، فتنه شیخ خزعل و اقدام به موقع رضاشاه در سرکوبی این فتنه و اندرز دریادار مدنی
۱۲ نوامبر ۱۹۲۴ (۲۱ آبان ۱۳۰۳) شیخ خزعل پس از آگاه شدن از لشکرکشی ژنرال رضاخان پهلوی نخست وزیر وقت و سردارِ سپاه به خوزستان، درتلگرامی از عمل خود (گردنکشی) ابراز پشیمانی کرد و بخشودگی خواست.
رضاشاه پاسخ داد به این شرط بخشوده خواهد شد که اسلحه بر زمین گذارد و تسلیم شود. به دستور نخست وزیر (رضا شاه که در آن زمان سردارِ سپاه بود) ۱۳آبان آن سال (۴ نوامبر۱۹۲۴ میلادی) قشون قزلباش که جنگجویان رعب آوری بودند و هر یک حریف چند تن میشدند، و رضاشاه خود فرمانده ای آنان را برعهده داشت و این قشون از جانبازان رضاشاه بودند، واحدهای هنگ نادری تهران، تیپ اصفهان و تیپ فارس با توپخانه و تداركات لازم رهسپار خوزستان شده بودند و به تیپ لرستان و واحدهای لشكر آذربایجان نیز آماده باش داده شده بود تا به محض دریافت دستور به سوی اهواز به حركت درآیند.
هدف، پایان دادن به استعمار انگلیس و گردنکشی پادو آنها، شیخ خزعل و قطع تحریکات خارجی بود. همزمان با این لشکرکشی، سردارِ سپه، خود نیز از طریق اصفهان و شیراز عازم اهواز شده بود. قبلا به شیخ خزعل اخطار شده بود كه مالیات معوقه خوزستان را به خزانه داری كل واریز كند و از دولت اطاعت محض داشته باشد.شهر شوش در عهد هخامنشیان پایتخت دوم ایران بود و در عهد ساسانیان بزرگترین دانشگاه جهان وقت و سدهای متعدد در خوزستان ساخته شده بود و «عربستان» خواندن خوزستان در زمان شیخ خزعل به دستور و تلقین انگلیسی خون رضاشاه را بجوش آورده بود.( انگلیسها به کمک آخوندها نام عربستان را بر روی خوزستان گذاشته بودند که رضاشاه این نام را دوباره به خوزستان برگرداند)
در طول تاریخ ایران، همیشه کولیها و قبایل بغایت بربر در حاشیه شهرهای متمدن و آباد ایران میزیستند و به راهزنی و پلیدی اشتغال داشتند. و در زمان جنگ جهانی اول با تحریک انگلیسیها و با سوءاستفاده از خلاء قدرت مرکزی ایران ، این قبایل که در منطقه بصره مهاجرت کرده بودند و در حاشیه خوزستان سکنی گزیده بودند.بدستور و طراحی انگلیس توسط خزعل بسیج گشته و قصد کشتار خوزستانیها و اشغال خوزستان را داشتند. هنگامی که خبر قشونکشی رضاشاه به خوزستان رسید، خزعل که خودرا در برابر واحدهای متعدد و مصمم ایران رو به رو دید از اهواز خارج شد ولی ۱۳ آذر پس از ورود رضا شاه به اهواز به آنجا بازگشت و تسلیم شد.
ژنرال رضاخان سرتیپ فضل الله خان فرمانده تیپ شیراز را فرماندار نظامی خوزستان کرد و به دستور او، خلع سلاح اطرافیان خزعل آغاز شد، در خوزستان مقررات حكومت نظامی برقرار گردید و منع اکید شد که آن سرزمین جز خوزستان با واژهای دیگر نامبرده نشود. سپس خزعل با دو پسرش تحت الحفظ به تهران منتقل شدند.
به نوشته مورخان اروپایی، گردنکشی شیخ خزعل نتیجه بوی نفت و تحریک خارجی بود و از رسیدن نخستین چاه خوزستان به نفت نزدیک به دو دهه می گذشت. به نوشته این مورخان، اگر رضاشاه به موقع اقدام نکرده بود. خوزستانیها توسط قبایل بربر و خونخوار نیمه وحشی، از دم قتلعام و دچار همان بلائی که بر سر کردها آمد، میشدند و بازماندهگانشان سرنوشت کردهای ترکیه را مییافتند. و خوزستان به عربستان تبدیل میگشت.پس از ختم فتنه خوزستان و مازندران و لرستان و آذرآبادهکان، و بازگشت رضاشاه که آنزمان ضمن سمت نخست وزیری، سردار سپاه (سپه)هم بود، به تهران، مجلس ۲۶ بهمن فرماندهی کل قوارا از احمدشاه سلب کرد و به او داد و وی از مجلس خواست که با مصوبهای اسامی ۱۲ ماه سال را پارسی کند که از فروردین ۱۳۰۴ سالی که رضاشاه به شاهی کشور انتخاب شد عملی گردید.
در سال ۱۳۵۸ و در سالروز نجات مردم خوزستان از کشتار دستجمعی، و به مناسبت یادبود قهرمان ملی ایرانیان یعنی رضاشاه (۱۳ آبان) دكتر احمد مدنی كرمانی (دریادار) استاندار وقت خوزستان اخطار كرد که اگر «خودی ها» که از گذشته کشور بیاطلاع هستند [تاریخ نخوانده اند] به خودسری در خوزستان ادامه دهند رونوشت فتنه شیخ خزعل در آسمان این استان آشکار خواهد شد و ایران بدون خوزستان بیشباهت به افغانستان نخواهد بود، افغانستان بخش خاوری ایرانزمین بود که دست استعمار آن را از پیکر وطن جدا کرد. من و نیروی دریایی چنین اجازهای نخواهیم داد. باخون دل خوزستان را از چنگ توحش قبایل خونخوار نجات داده ایم و تا پای جان برایش ایستادگی خواهیم کرد. دریادار مدنی گفته بود که ایرانیان باید چهارچشمی مراقب خوزستان و خلیج پارس باشند تا در رفاه زندگی کنند، تحریکات از اینجا آغاز می شود.
مولف (نوشیروان کیهانی زاده)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر