دوشنبه، آبان ۲۷، ۱۳۹۲

عشق وحدت بخشیدن به همه عناصر هستی است


همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد.



مولانا جامع همه اطوار هستی است،‌چون سبك مولانا سبك عشق است. چون اطوار دارد یعنی عاشقی و اگر كسی عاشق شد هم بكمال و هم به تمام میرسد. اگر عاشق نشود در یكی از دایره‌ها میماند. عشق نامتناهی است. اگرخیلی عاقل و زیاده خواه باشیم باید عاشق شویم و درعین حال همه چیز را داریم و هیچ چیز را از دست نمیدهیم . سبك كلی همه شاعران عارف ما سبك عشق است.
عشق در حقیقت بندگی است، ولی‌ گاهی عاشق تاج عشق را بر سر دارد و در عین حال بیرون از این دو است. هرگاه همه عناصر هستی در وجود شما پیوند خورد و یك چیز شد، آن عشق است. عشق وحدت بخشیدن بهمه عناصر هستی هرچه در جای خود است.
پروفسور آراسته درباره مولانا می گوید: در این مرد انسانیت بمرحله كمال رسیده است. اگر ارزش شئ هنری به هنر آن باشد نه به ماده‌اش، آن اثر هنری تر است. برنارد شاو یكی از طنز نویسان اوایل قرن بیستم كه از جامعه انگلیس انتقاد دارد می گوید: كمتر انگلیسی است كه مركز خانه او آشپزخانه و توالت نباشد!(یعنی‌ خوردن و، همه فلسفه زندگی‌ این جماعت است) با اینكه این آدم بسیار خوب و شرافتمندی است.
مثنوی بطور كل با اینكه همه چیز را مطرح میكند از موضوع اصلی هیچگاه خارج نمی شود. مولانا نیز با اینكه رمانتیك است همه عناصر كلاسیك را در خود جمع كرده است. مولانا با وحدت و كثرت سروكار دارد. كثرت در حقیقت از عناصر جهل است و جهل انسانها را متكثر و متفرق می كند. این تكثر و تفرقه باعث جنگها در طول تاریخ شده است.
گیتی‌ پر از نعمت است كه می توانیم از این نعمتها برخوردار شویم، اما خودمان میله هایی در اطراف كشیده ایم و از گرسنگی در حال مرگ هستیم. در كتب آسمانی پیام اصلی این است كه یك خدا بیشتر نیست در نتیجه این همه تكثرات تجلیات همان یك خدا است.
راجع به اینتیگریشن درونی و اینتیگریشن بیرونی تمام سخن مولانا در این است كه چه كنی دنیا را یكی ببینی و تمام پریشانی را چگونه بهم وصل كنی .این درصورت وجود وحدت است كه پیام اصلی نیز می باشد. اگر قدرت، مقام یا اسم هر چیز دیگری را در لحظه اضطراب و پریشانی ببرید آرام نمی شوید.
اما اگر اسم خدا را ببرید آرام می شوید، چرا كه او نامتناهی است.
مولانا می گوید:
همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
دوهزار در خون بها گشودم
دو هزار خون چشیدم
چو شراب سر خوش تو به سرو لبم نیامد.
در حقیقت برای تشریح سبك مولانا باید تك تك شعرهای او خوانده شود. مولانا میگوید:
مثنوی ما دكان وحدت است، مثنوی دكان عشق است‌ ای پسر.
عشق از یك نظر دكان است چون جنس دارد، از یك نظر دكان نیست چون نمیفروشد بلكه عشق عطا میكند.
در جای دیگر میگوید:
شكر كه روی ترا هر طرفی مشتری است. یعنی عطای ما مشتری دارد و جنس باید خودش حرف خود را بزند و احتیاج به تبلیغ نداشته باشد.
دو حس درونی و بیرونی باعث بروز عشق می شود. قبل از عاشقی انسان شخصیتهای متفاوتی دارد. مولانا میگوید، در وجود ما گاو و گوسفند و همه حیوانات خواب هستند. چنین انسانی هم بخود، هم بدیگران آسیب میرساند، علم انسان باید ذاتی باشد نه اینكه عارفی باشد. انسان باید از درون ساخته شود.
گفت، همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد. در حقیقت سر زلف او همه جا هست.
الهی قمشه ای

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر