چهارشنبه، مهر ۲۴، ۱۳۹۲

عید زمانی‌ است که فرزند را مانند گوسفند به زمین بزنی‌ و چاقو را چندین بار زیر گلویش بکشی!! به بهانه یادداشت نوه‌ خمینی ملعون و سقط شده


یکی‌ از دهها نوه‌ خمینی ملعون که نفرین خدا بر او باد، در مقاله‌ای خواستار پیروی از عمل ابراهیم در جهت کشتن فرزند شد.(این روز‌ها تو سر سگ می‌زنی میگه نوه‌ خمینی ام!!)
روزنامه اعتماد در شماره امروز خود یادداشتی با عنوان «عید قربان، عید بندگی» را به قلم آخوند مرتضی اشراقی نوه خمینی‌ (گور به گور شده ) منتشر کرد.

به گزارش ایسنا، در این یادداشت آمده است: «تاریخ تکرار می‌شود و خدا نیز به مردمان این عصر و زمانه وعده نداده است که از آنان چنین آزمون‌هایی نمی‌گیرد. هر یک از ما ممکن است روزی مجبور شویم که سر این امتحان بنشینیم و به ناچار باید یا خدا را برگزینیم یا علایق و دلبستگی‌های مادی خود را.!

قرآن خود روزهای بسیاری را به یاد مردم آورده است که حاوی این ویژگی‌هاست اما در این میان عید سعید قربان به خاطر پاره‌ای از خصوصیات که به آن اشاره خواهیم کرد از جایگاه ممتاز و ویژه‌ای برخوردار است که بنا به امر قرآن کریم این روز بزرگ را یادآوری می‌کنیم.

بنا بر روایت قرآن کریم، ابراهیم خلیل در خواب و رویای صادقه‌ای! که می‌بیند مامور می‌شود که فرزندش اسماعیل را ذبح کند! ( یعنی‌ ابراهیم از نظر عقلی در حد یک روانی‌ و مجنون قرار داشته است که خواب خود را واقعی‌ پنداشته است) وی این موضوع را با ایشان در میان می‌گذارد و او نیز در کمال خضوع و خشوع پاسخ می‌دهد: «قال یا ابتِ افْعلْ ما تُومرُ ستجِدُنِی إِن شاء الله مِن الصّابِرِین (صافات/۱۰۲) - پدرم! ماموریتت را انجام بده و اگر خدا خواهد مرا از شکیبایان خواهی یافت».!!

پسر کوو ندارد نشان از پدر خل و چل خود، تو بیگانه خوانش، مخوانش پسر!




این پاسخ، ابراهیم را برای انجام وظیفه‌اش دلگرم‌تر کرد! ( کشتن پسر به عنوان وظیفه؟ ) و در روز موعود هر دو به سوی قربانگاه رفتند. ابراهیم صورت فرزند را بر خاک نهاد و کارد را روی گلوی مبارک حضرت اسماعیل به حرکت در آورد ( چنین جانیان بی‌رحمی که به فرزان خود نیز رحم نمیکنند و اگر امروز یک پدری با فرزند خود چنین کند، در همین جمهوری اسلامی به عنوان مجازات و به خاطره ارتکاب به چنین جرم سنگینی‌، به دار آویخته خواهد شد، رهبران دینی شمایانند) در حالی که روحش در هیجان فرو رفته بود و تنها عشق خدا! بود که او را در مسیرش بی‌تردید پیش می‏‌برد.( وقتی‌ یک جانی مفهوم عشق را در کشتن یک بچه بیگناه و بی‌دفاع میداند!!) ابراهیم در حیرت فرو رفت. بار دیگر کارد را به حرکت درآورد ولی باز کارگر نیفتاد و ذبح انجام نشد. در این هنگام ندایی ابراهیم را خطاب می‌کند: «و نادیْناهُ انْ یا إِبْراهِیمُ (۱۰۴) قدْ صدّقْت الرُّویا إِنّا کذلِک نجْزِی الْمُحْسِنِین (۱۰۵صافات) -‌ای ابراهیم! آنچه را در خواب ماموریت یافتی انجام دادی. ما این‌گونه نیکوکاران را جزا و پاداش می‏‌دهیم.» قرآن پس از نقل این رویداد از آن به بلاء مبین تعبیر می‌کند: «إِنّ هذا لهُو الْبلاء الْمُبِینُ (۱۰۶)» و این به آن معناست که این آزمایش بسیار دشوار بوده است. ( این علایم از نظر علم روانپزشکی امروزی دلیل واضح بر وجود بیماری "بیماری چند شخصیتی‌" و یا سکیزفرنی نزد فرد مبتلا میباشد.)




آخوند عقب مانده که رهبرش یک بیمار روانی‌ است که در هزاران سال پیش می‌زیسته است و این آخوند اینک از او الگو می‌گیرد و دیگران را نیز با زور مجبور به پیروی از چنین کسی‌ می‌کند، ادامه میدهد:

تاریخ تکرار می شود و خدا نیز به مردمان این عصر و زمانه وعده نداده است که از آنان چنین آزمون هایی نمی‌گیرد. هر یک از ما ممکن است روزی مجبور شویم که سر این امتحان بنشینیم و به ناچار باید یا خدا را برگزینیم یا علایق و دلبستگی‌های مادی خود را. ممکن است چون اهل کوفه ساده‌اندیشانه و کوته‌بینانه منافع عاجل خود را در نظر بگیریم و در این صورت نه تنها به آن منافع نمی‌رسیم بلکه روزگاری سخت‌تر و بدتر در پیش خواهیم داشت و مستحق همان وعید الهی می‌شویم و ممکن است چون اصحاب امام حسین که به ابراهیم و اسماعیل اقتدا کردند، حاضر شویم که به خاطر خدا از همه چیز بگذریم و آنگاه است که وعده شیرین !!خدا درباره‌مان محقق می شود و ما نیز چون ابراهیم مخاطب این نوای دلنشین می‌شویم: «إِنّا کذلِک نجْزِی الْمُحْسِنین (مرسلات۴۴) - ما نیکوکاران را چنین پاداش می‏‌دهیم» و در این صورت است که این روز نیز حقیقتا برای ما عید خواهد بود.» !!

منبع




پس نتیجه میگیریم که عید از نظر یک بیمار روانی‌ زمانی‌ است که فرزند را مانند گوسفند به زمین بزنی‌ و چاقو را چندین بار زیر گلویش بکشی!!
یادآوری میشود، این ابراهیم همانی است که به زنی‌ به نام هاجر که برده او و همسرش بوده تجاوز می‌کند و وقتی‌ که شکم برده بالا میاید، از ترس زنش، سارا، که دختر رئیس یکی‌ از قبایل قدرتمند آن زمان بوده، بعد از اینکه هاجر پسرش را به دنیا میاورد، او و فرزند چند روزه ش را برداشته و میبرد در بیابانی خشک و سوزان که از شدت گرما با خورشید چند متری فاصله داشته است، بدون آب و خوراک، رها می‌کند و خود برگشته و از محل می‌گریزد، و امروز به خاطر بزرگداشت این کار زیبای این همسر و پدر فداکار، پیمودن ۷ بار سعی‌ بین مروه و صفا جز مناسک اصلی‌ حج است.





هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر