در داستانی به نام غدیر خم، شیعیان ادعا میکنند که:
ﮐﻪ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ اسلام، ﻋﻠﯽ را وﺻﯽ و ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﺧﻮد ﻣﻌﯿﻦ ﮐﺮده است . اﺑﻮﺑﮑﺮ و ﻋﻤﺮ و ﻋﺜﻤﺎن ﺣﻖ او را ﻏﺼﺐ ﮐﺮدﻧﺪ. دﻟﯿﻞ اﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﻫﻢ ً اوﻻ ﻗﻀﯿﻪ ﻏﺪﯾﺮﺧﻢ اﺳﺖ ﮐﻪ محمد دست ﻋﻠﯽ را بلند کرده و ﺑﻪ ﻣﺮدم ﻧﺸﺎﻧﺪاد و گفت:
«ﻣﻦ ﮐﻨﺖ ﻣﻮﻻء ﻓﻬﺬا ﻋﻠﯽ ﻣﻮﻻء» هر کس من مولای اویم، علی مولای اوست.
ﻫﻤﺎن روز ﻋﻤﺮ ﺑﻪ او ﺑﯿﻌﺖ ﮐﺮده ﮔﻔﺖ: «ُﺑﺦُ ﺑﺦ ﻟﮏ ﯾﺎ ﻋﻠﯽ» .
از ﻃﺮف ﺧﺪا ﻧﯿﺰ آﯾﻪ ﻧﺎزل ﺷﺪ : «اﻟﯿﻮم اﮐﻤﻠﺖ ﻟﮑﻢ دﯾﻨﮑﻢ». امروز دین کامل شد.
دﻟﯿﻞ دوم شیعه، ﻗﻀﯿﻪ وﺻﯿﺖ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ اﺳﺖ و شیعه میگوید: پیغمبر ﭼﻮن ﻣﯿﺪاﻧﺴﺖ ﺑﻌﺪ از ﻣﺮدن او اﺑﻮﺑﮑﺮ و ﻋﻤﺮ اﺧﺘﻼف ﺑﻪ ﻣﯿﺎن ﻣﺮدم ﺧﻮاﻫﻨﺪ اﻧﺪاﺧﺖ در ﺑﺴﺘﺮ ﺑﯿﻤﺎری ﻗﻠﻢ و ﮐﺎﻏﺬ ﺧﻮاﺳﺖ ﮐﻪ وﻻﯾﺖ ﻋﻠﯽ را ﺑﻨﻮﯾﺴﺪ و ﺑﺪﻫﺪ. ﻋﻤﺮ ﭼﻮن ﻓﻬﻤﯿﺪ نگذاشت، و ﺑﻪ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﻧﺴﺒﺖ ﻫﺬﯾﺎن داد.
دﻟﯿﻞ ﺳﻮم اﺧﺒﺎر و اﺣﺎدﯾﺚ است ﮐﻪ از ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﻧﻘﻞ ﺷﺪه. از ﺟﻤﻠﻪ ﻓﺮﻣﻮده: «ﻋﻠﯽ ﻣﻨﯽ ﺑﻤﻨﺰﻟﮥ ﻫﺮون ﻣﻦ ﻣﻮﺳﯽ اﻻ اﻧﻪ ﻻ ﻧﺒﯽ ﺑﻌﺪی» ﺷﻤﺎ ﺑﻪ اﯾﻨﻬﺎ ﭼﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﯿﺪ؟
ﻣﻦ ﭘﯿﺶ از آﻧﮑﻪ ﺑﻪ اﯾﻨﻬﺎ ﭘﺎﺳﺦ دﻫﻢ ﺑﺎﯾﺪ این را ﺑﭙﺮﺳﻢ: که اﯾﻦ دﻟﯿﻠﻬﺎ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﯿﺸﻤﺎرﯾﺪ آﯾﺎ ﯾﺎران ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﮐﻪ ﺑﻪ او اﯾﻤﺎن آورده و در راه او ﺳﺨﺘﯿﻬﺎ ﮐﺸﯿﺪه و ﺟﻨﮕﻬﺎ ﮐﺮده ﺑﻮدﻧﺪ ﻣﯿﺪاﻧﺴﺘﻨﺪ ﯾﺎ ﻧﻪ؟
و اگر میدانستند ﭘﺲ چه ﺸﺪ ﮐﻪ ﻋﻠﯽ را رها کرده و با اﺑﻮﺑﮑﺮ ﺑﯿﻌﺖ ﮐﺮدﻧﺪ ؟! ﻣﺮﺗﺪ ﺷﺪﻧﺪ دﯾﮕﺮ !
آری درﮐﺘﺎﺑﻬﺎی ﺷﯿﻌﻪ ﺑﺮای ﻫﺮ ﭼﯿﺰی ﺑﻬﺎﻧﻪای درﺳﺖ ﮐﺮده اﻧﺪ. وﻟﯽ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺷﺮط ﮐﺮدم ﮐﻪ ﺑﯿﻨﺪﯾﺸﯿﺪ و ﭘﺎﺳﺦ دﻫﯿﺪ. اﯾﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺷﻤﺎ از روی اﻧﺪﯾﺸﻪ ﻧﺒﻮد. ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯿﺸﻮد ﮐﻪ ﯾﮑﺪﺳﺘﻪ ﻫﺰار ﻧﻔﺮی ﯾﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﯾﮑﺪﻓﻌﻪ ﻣﺮﺗﺪ ﺷﻮﻧﺪ؟
آﺧﺮ آن ﯾﺎران ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﮐﻪ ﺑﻪ او اﯾﻤﺎن آورده ﺑﻮدﻧﺪ از اﯾﻦ ﺟﻬﺖ ﺑﻮد ﮐﻪ دﯾﺪه ﺑﻮدﻧﺪ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎﯾﺶ راﺳﺘﺴﺖ و او را ﺑﺮاﻧﮕﯿﺨﺘﻪ ﺷﺪه از ﺳﻮی ﺧﺪا داﻧﺴﺘﻪ ﺑﻪ او ﮔﺮوﯾﺪه ﺑﻮدﻧﺪ و اﯾﻦ ﺑﻮد در راه او از ﺟﺎن ﺧﻮد ﻣﯿﮕﺬﺷﺘﻨﺪ و ﺟﻨﮕﻬﺎ ﻣﯿﮑﺮدﻧﺪ. ﭘﺲ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯿﺸﻮد ﮐﻪ ﻫﻤﻪ آﻧﻬﺎ ﯾﮑﺪﻓﻌﻪ ﻣﺮﺗﺪ ﺷﻮﻧﺪ و از ﺑﺎورﻫﺎی ﺧﻮد ﺑﺎز ﮔﺮدﻧﺪ؟!
آﯾﺎ ﭼﻨﯿﻦ ﭼﯿﺰی ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻨﯿﺴﺖ؟!
ﻓﺮض ﮐﻨﯿﻢ ﺷﻤﺎ ده تن دوﺳﺖ دارﯾﺪ ﮐﻪ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ دوﺳﺖ ﺑﻮده اﻧﺪ و ﭼﻮن ﺷﻤﺎ را ﻣﺮد ﻧﯿﮏ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻨﺪ در راه ﺷﻤﺎ زﯾﺎن ﻫﻢ ﮐﺸﯿﺪه اﻧﺪ. اﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﺸﻨﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﻫﻤﺎن دوﺳﺘﺎﻧﺘﺎن ﺑﯿﺠﻬﺖ ﻫﺮ ده تنشان ﯾﮑﺪﻓﻌﻪ از ﺷﻤﺎ ﺑﺎزﮔﺸﺘﻪ ﺑﺎ دﺷﻤﻦ ﺷﻤﺎ ﻫﻤﺪﺳﺖ ﺷﺪه اﻧﺪ ﺑﺎور ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ؟!. آﯾﺎ ﭼﻨﺎن ﭼﯿﺰی ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻮد ﮐﻪ ﻫﺮ ده تن ﺑﯿﺠﻬﺖ ﯾﮑﺪﻓﻌﻪ از ﺷﻤﺎ روﮔﺮدان ﺷﻮﻧﺪ؟!. ﭘﺲ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯿﺸﻮد ﺑﺎور ﮐﺮد ﮐﻪ ﯾﺎران ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﺻﺪﻫﺎ ﺗﻦ ﺑﯿﮑﺒﺎر از دﯾﻦ او ﺑﯿﺮون روﻧﺪ و وﺻﯿﺖ او را ﮔﻮش ﻧﺪاده ﺑﻪ اﺑﻮﺑﮑﺮ ﺑﯿﻌﺖ ﮐﻨﻨﺪ؟!
ميگوييد پيغمبر فرمود : «من كنت مولاء فهذا علي مولاء».
من در شگفتم كه چرا ملايان معنی اين جمله را نميدانند. در ميان عرب داستانی بنام «ولاء» بوده است. به اين معنی کسی كه غلام خود را آزاد ميكرده ميانهی آن غلام با آقايش رابطه «ولاء» توليد ميشده و احکامی داشته مثلاً اگر آن غلام بی وارث ميمرد ارث او به آقايش ميرسيد. همچنين عشاير عرب با يكديگر پيمان میبستند كه بقول خودشان «حليف» يكديگر ميشدند. در ميان آنها نيز رابطه «ولاء» توليد ميشد و آن نيز احکامی داشت.
در کتابهای فقه «ولاء» يك بابيست. پيغمبر اسلام از مردم عرب ميبود و با کسانی درميانه رابطهی «ولاء» ميداشت. در آن باره علی را كه دامادش ميبود جانشين خود كرده و فرموده : « من با هركسی ولاء داشتم و مولايش ميبودم پس از من اين علی مولای او خواهد بود». بالاخره اين يك وصيت خانوادهای بوده.
من نميدانم اين جمله كجا و داستان خلافت كجاست؟!.
اگر مقصود پيغمبر خليفه گردانيدن علی بود میبایستی نخست توضيح دهد كه مردم ؛ خليفه يا جانشين مرا خدا بايد معين كند. اول اين را كه خودش يك موضوع بسيار مهم بود بمردم ابلاغ كند ، پس از آن علی را نامزد جانشینی گردانيده صريح و آشكار بفرمايد «خليفهی اول من علی خواهد بود. خدا او را برگزيده است».
«مولا» در زبان عربی به معنی جانشين يا سلطان نبوده. مولا جز بهمان معنی «دارندهی ولاء» شناخته نميشده و اينست میبينيم كه هم بغلام آزاد شده و هم به اقای آزاد كننده گفته ميشده است.
از اين گذشته ، اگر حكم اسلام اين بوده كه خليفه را خدا برگزيند ، پس چرا اين در قرآن گفته نشده؟!.. پس چرا چنين حكم مهمی در قرآن نيامده؟!.
شما آيهی «اليوم اكملت لكم دينكم...» را دليل میآوريد. اولاً بهتر است آيه را از اول بخوانيد تا بدانيد كه به اين موضوع نمیچسبد : «حرمت عليكم الميته و الدم و لحم الخنزير و ما اهل لغيرالله به و المنخنقه و الموقوذه و المترديه و النطيحه و ما اكل السبع الاماذكيتم و ما ذبح علي النصب و ان تستقسموا بالازلام ذلكم فسق اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلاتخشوهم و اخشون اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا فمن اضطر في مخمصه غير متجانف لا ثم فان الله غفوررحيم».
در اين آيه از آغاز تا انجام سخن از خوردنیهای حرام رانده شده و درو آنچه نيست داستان خلافت است. معنی آيه اينست : «حرام شد بشما مردار (ميته) و خون و گوشت خوك و هرچه بينام خدا سر بريده شود و آنچه خفه شده يا با زدن و افتادن و شاخ زدن مرده و آنچه درندگان پاره كرده اند. مگر آنهایی كه پاك گردانيد» (نمرده باشد و سرش ببريد) و آنچه برای بتها سربريده شده : همچنان استخاره با اَزلام (تكه چوبها). امروز كافران دربارهی شما نوميد شدند. ديگر از آنان نترسيد و از من ترسيد. امروز دين شما را درست گردانيدم و نیکیهای خود دربارهی شما بپايان رسانيدم و اسلام را برای شما دين برگزيدم مگر کسی كه بگرسنگی افتد و ناچار باشد و قصد گناه نكند (كه ميتواند از آن گوشتها بخورد). خدا مهربان و آمرزنده است».
اين آيه كجا و داستان خلافت علی كجاست؟!. آنگاه چه شده كه خدا اصل موضوع را نگويد و منّت گزاريش را بگويد؟!. نميدانم اينها را هيچ انديشيده ايد يا نه؟!.
گذشته از همهی اينها ، علی بن آبی طالب هنگامی كه پس از كشته شدن عثمان خليفه گرديد و معاويه كشته شدن عثمان را بهانه گرفته گردنکشی ميكرد ما مي بينيم آن امام بمعاويه نامه نوشته چنين ميگويد:
«انه بايعني القوم الذين بايعوا ابابكر و عمر و عثمان علي ما بايعوهم عليه، فلم يكن للشاهد ان يختار و لا للغائب ان يردو انما الشوري للمهاجرين و الانصار فان اجتمعوا علي رجل وسموء اماما كان ذلك لله رضي...».
معنايش اينست:
«آن گروهی كه به ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كرده بودند ، با همان شرایطی كه به آنها بيعت كرده بودند بمن بيعت كردند. بهيچ حاضری نميرسيد كه اختيار دیگری كند و بهيچ غائبی نميرسيد كه قبول نكند. زيرا شورا حق مهاجرين و انصاراست. اگر آنان بر سر مردی گرد آمدند و او را امام ناميدند رضای خدا نيز در آن خواهد بود...».
اين نامه در نهج البلاغه هست و ما آن را در تاريخها نيز میيابيم. شما ببينيد كه اولاً هيچگاه نميگويد مرا خدا برگزيده و پيغمبر روز غديرخم مرا بمردم معرفی كرده. هيچ از اين چيزها سخنی نميراند. دوم آشكاره میگويد كه مرا همان کسانی كه ابوبكر و عمر و عثمان را خليفه گردانيده بودند خليفه گردانيدند و همين را دليل حقانيت خود ميشمارد. سوم تصريح ميكند كه انتخاب خليفه حق مهاجرين و انصار است. آنها چون کسی را برگزيدند رضای خدا نيز در آن خواهد بود و کسی حق نخواهد داشت او را نپذيرد.
اين نامه را مينويسد كه خلافت خود را بمعاويه مدلل گرداند و گناه او را كه برخلاف اجتماع و اختيار مهاجر و انصار قيام كرده بود برُخش بكشد.
اكنون شما ببينيد آيا با اين نامه باز جای آنست كه گفته شود بایستی تعيين خليفه از جانب خدا باشد؟!. باز جای آنست كه گفته شود ابوبكر و عمر غاصب بودند؟!.. باز جای آنست كه پنداشته شود علی به ابوبكر بيعت نميكرد و او را با زور به بيعت بردند؟!..
علی بمعاويه مينويسد : توچون بمن كه مهاجر و انصار انتخاب كرده اند بيعت نمیکنی ، گناهکاری ، از دين خارجی ، با تو جنگ خواهم كرد. اگر خود او با ابوبكر همين رفتار را كرده بود آيا او نيز گناهكار نبود؟!. از دين خارج نميشد؟!.
اما اينكه ميگويند : روز غديرخم عمر بيعت كرد و گفت :« بَخ بَخ لك يا علي اصبحت مولاي و مولا كلا مومن و مومنه» ، بيگمان اينها را ساخته اند. علی چگونه مولای عمر شده بود؟!. اين سخن چه معنی توانستی داشت؟!. دوباره ميگويم : «مولا» جز به معنی دارندهی «ولاء» نبوده. اينكه مولا را به معنی «آقا » نيز میآورند از از سالها پس از صدر اسلام آغاز شده.»
این نوشته بطور کامل از کتاب گفت و شنید زنده یاد احمد کسروی کپی برداری شده است و هدف از آوردن این قسمت از کتاب ، روشنگری در مورد خلافت علی است نه تبلیغ آئین سنی . شما میتوانید کتاب را بصورت کامل در این آدرس مطالعه فرمائید .
برگرفته از وبلاگ دموکراسی واجبتر از نان شب

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر