شنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۹۲

چه جون سختی چه جون سختی چه جون سخت


قرار او همه در بی قراری است



طبیبان را ز بالینم برانید
مرا از دست اینان وا رهانید
بگوشم جای این آیات افسوس
سرود زندگانی را بخوانید
دل من چون پرستوی بهاری است
ازین صحرا به آن صحرا فراری است
شکیب او همه در بی شکیبی است
قرار او همه در بی قراری است
دل عاشق گریبان پاره خوشتر
بکوی دلبران آواره خوشتر
غم دل با همه بیچارگیها
از این غمها که دارد چاره خوشتر
دلم یکلحظه در یکجا نماندست
مرا دنبال خود هر سو کشاندست
به هر لبخند شیرین دل سپردست
برای هر نگاهی نغمه خواندست
هنوزم چشم دل دنبال فرداست
هنوزم سینه لبریز تمناست
هنوز این جان بر لب مانده ام را
در این بی آرزویی آرزوهاست
اگر هستی زند هر لحظه تیرم
وگر از عرش برخیزد صفیرم
دل از این عمر شیرین برنگیرم
به این زودی نمیخواهم بمیرم!
فریدون مشیری، ابر و کوچه، صفیر

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر