تعدادی از مشهورترین سیاستمداران جهان که توسط سازمانهای اطلاعاتی غرب ترور شدند.
بینظیر بوتو، نخست وزیر پاکستان از قربانیان غربی هاست.
بینظیر بوتو، رهبر پیشین «حزب مردم پاکستان»، روز بیست و هفتم دسامبر ۲۰۰۷ در گرماگرم مبارزه انتخاباتی در شهر راولپندی به قتل رسید. همراه با او ۲۰ تن دیگر نیز کشته شدند. وجهه او باعث قدرت گیری شوهرش آصفعلی زرداری شد.
بی نظیر بوتو سال ۱۹۵۳ در کراچی از مادری ایرانی به دنیا آمد و تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشگاههای هاروارد آمریکا و آکسفورد انگلستان انجام داد. وی دختر ذولفقار علی بوتو، نخست وزیر پیشین پاکستان و بنیانگذار حزب مردم پاکستان بود که بعدها خود نیز رهبر این حزب شد. حزب مردم پاکستان حزبی سوسیال دموکرات با گرایش چپ میانه است و بینظیر بوتو سال ۱۹۸۲ و در بیست و نه سالگی رهبر این حزب شد. بوتو با وجود این که در ابتدا تمایل چندانی به فعالیت سیاسی از خود نشان نمی داد، اما به تدریج بعرصه سیاسی پاکستان کشیده شد و دو بار بعنوان نخست وزیر این کشور انتخاب شد، هرچند هر دو بار به اتهام فساد از سوی رئیس جمهور برکنار شد. بوتو طی دو دوره از سالهای ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۰ و ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۶ نخست وزیر پاکستان از حزب مردم بود. وی اولین زن مسلمان در تاریخ جهان اسلام بود که بمقام نخست وزیری در یک کشور اسلامی رسید.
وی پس از آنکه سال ۱۹۸۸ به نخست وزیری رسید، اقدامات متعددی برای ارتقای اقتصاد و امنیت ملی پاکستان انجام داد و سیاستهای سرمایه داری اجتماعی را برای توسعه صنعتی و رشد اقتصادی پاکستان به اجرا درآورد. بوتو در طول دوران فعالیت سیاسی خود بارها به اتهام فساد مالی! مواجه شده بود و بهمین دلیل از مقام نخست وزیری برکنار شد. بینظیر بوتو و شوهرش بارها توسط دادگاهها و دولتهای پاکستان و کشورهای مختلف به فساد مالی متهم و با حکم دادگستری پاکستان به زندان محکوم شدند.
ترور بینظیر بوتو، نخست وزیر پیشین پاکستان با واکنشهای گستردهای در سطح دنیا مواجه شد. یکی از متهمان اصلی ترور بوتو، پرویز مشرف رئیس جمهور پیشین پاکستان است. آژانس تحقیقات فدرال پاکستان علاوه بر پرویز مشرف، سعود عزیز افسر پیشین پلیس پاکستان و خرم شهزاد رئیس پلیس پیشین شهر راوال را نیز درباره پرونده ترور بینظیر بوتو به عنوان متهم معرفی کرده است. از سوی دیگر، سازمان اطلاعات پاکستان ۱۷ روز پیش از بیست و هفتم دسامبر ۲۰۰۷، روزی که بینظیر بوتو ترور شد، در نامهای فاش کرده بود گروههای افراط گر مرتبط با القاعده برای ترور وی در بیست و یکم دسامبر ۲۰۰۷ برنامه ریزی کرده اند. نکته جالب توجه این که چودری ذوالفقار علی، دادستان پرونده ترور بینظیر بوتو نیز ترور شد.
فرانتس فردیناند، ولیعهد اتریش:
تا امروز فقط دو رئیس کشور در حالی که در خودروی خود سوار بوده اند ترور و کشته شده اند. یکی جان اف کندی، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا و دیگری فرانتس فردیناند، ولیعهد اتریش. جالب آن که هر دو آنها پیرو مذهب کاتولیک بشمار می آمدند. سیام ژوئن ۱۹۱۴ این خبر به صفحه یک روزنامههای معتبر جهان راه یافت: قتل ولیعهد اتریش و همسرش در سارایوو. در آن روزگار که هنوز وسایل ارتباط جمعی به گستردگی امروز نبود، گاه مدتها طول می کشید تا مردم دنیا از رویدادهای کشورهای دیگر باخبر شوند و بهمین دلیل خبر ترور ولیعهد اتریش نیز دو روز پس از کشته شدن وی و همسرش در سراسر جهان انتشار یافت.
فرانتس فردیناند، برادر زاده فرانتس یوزف اول رهبر اتریش بود که سال ۱۸۶۳ متولد شد و پس از خودکشی ولیعهد یعنی رودولف و مرگ پدرش کارل لودویگ در سال ۱۸۹۶ به عنوان ولیعهد اتریش و مجارستان بصورت رسمی معرفی شد. ویژگی بارز فرانتس فردیناند محافظه کار یهودی ستیزی بود و نفرت شدید از مجارها داشت و همه از عقاید وی اطلاع داشتند. فرانتس فردیناند بیش از همه از تحولات بالکان احساس نگرانی میکرد و در نظر او صربها دشمن اصلی تاج و تخت اتریش و خطری جدی برای طرحهای او جهت تشکیل صربستان بزرگ محسوب می شدند.
بیست و هشتم ژوئن ۱۹۱۴ قیصر فرانتس فردیناند برای شرکت در مانور و رژه نظامیان آماده می شد.
این تاریخ برای صربها از اهمیتی ویژه برخوردار بود و به نوعی یک عزای ملی بشمار میرفت. زیرا در چنین روزی نبردی سخت میان نیروهای اتریشی با صربها آغاز شده بود. در آن روز (سال ۱۹۱۴) اما گروههای مختلفی از مردم در انتظار ورود فرانتس فردیناند بودند که خبر رسید آجودان ویژه ولیعهد بر اثر انفجار بمبی بشدت مجروح شده است.
فرانتس فردیناند و همسرش برای عیادت از آجودان خود که در بیمارستان تحت مداوا بود، سوار بر خودروی سلطنتی شدند. اما در میانه راه بود که گلولههای مردی به نام گاوریلو پرنسیپ بسوی ولیعهد و همسرش سوفی باریدن گرفت. کاملا مشخص بود و هنوز هم از آثار بر جای مانده بر اونیفرم ولیعهد در موزه وین کاملا چنین برمی آید که ضارب از مدتها پیش برای این حمله تروریستی مرگبار در خاک صربستان آموزش دیده بوده است. گرچه نه آن زمان و نه تا به امروز مدرکی دال بر دخالت دولت صربستان در حمله و قتل ولیعهد اتریش به دست نیامده است، اما دولت اتریش از فرصت پیش آمده برای آغاز یک جنگ بزرگ جهانی کمال استفاده را برد و پس از هشدار به دولت صربستان، متحدان اروپایی اتریش نیز دست بکار شده و به این ترتیب نخستین جنگ جهانی تاریخ آغاز شد. به اینصورت آن قدرت نمایی فرانتس فردیناند که در شکل آن سان و رژه خود را نشان می داد نه تنها با مرگ وی پایان یافت، بلکه جنگی را آغاز کرد که حاصل آن قربانی شدن بیش از ده ها میلیون انسان در امپراتوری ایران بود.
ماهاتما گاندی، رهبر اسطورهای هند
موهنداس کرُمًچند گاندی در دوم اکتبر ۱۸۶۹ در پوربندر هند به دنیا آمد. پدرش کارمند دولت و مادرش زنی نجیب و فداکار بود. گاندی به پیروی از خانواده، به آیین هندو ـ بودایی گروید. گاندی تا زمان دانشگاه در هند بود و هنوز ۱۳ سال بیشتر نداشت که ازدواج کرد. در حالی پا به نوزده سالگی گذاشت که با چهار فرزند راهی انگلستان شد و در رشته حقوق ادامه تحصیل داد. در بیست و چهار سالگی مدتی بعد از فوت مادرش به آفریقای جنوبی رفت و بعد از سه سال تجربه روزنامه نگاری و وکالت، با اندیشه مبارزه با ظلم و بیعدالتی به هند بازگشت. او در این دوران مقاله هایی درباره آنچه استعمار به جهان سوم تحمیل می کند، نوشت که باعث شد بارها به زندان برود و خشم استعمارگران اروپایی را برانگیزد.
گاندی سال ۱۹۲۱ رهبری کنگره ملی هند را به دست گرفت. او در این دوران توانست اندیشه مبارزه بدون سلاح خود را به مردمش بیاموزد و سلاح استقلال و خودکفایی در سایه حقیقت را به جامعهاش هدیه دهد. یک سال بعد اولین نشانههای اندیشه مبارزاتی خویش را که تحریم کالاهای خارجی بود، بروز داد و در برابر همه اتهاماتی که به او وارد بود، سکوت اختیار کرد و با در پیش گرفتن مقاومت منفی، به شش سال زندان محکوم شد.
از زمانی که وی مسئولیت رهبری نبرد برای آزادی و کنگره ملی هند در سال ۱۹۱۸ (۱۲۹۶) را به عهده گرفت، به عنوان نمادی ملی شناخته شد و میلیونها تن از مردم او را با لقب ماهاتما یا روح بزرگ یاد می کردند. هر چند که او از القاب افتخارآمیز بیزار بود. ولی امروز هم همگی او را با نام ماهاتما گاندی می شناسند. مردم هند از او با عنوان «پدر ملت» یا باپو (در هندی به معنای پدر) یاد می کنند. زادروز وی در هند به عنوان یک روز تعطیل ملی است و گاندی جایانتی نام دارد.
گاندی توانست سال ۱۹۴۷ با استفاده از شیوه ضدخشونت، نافرمانی مدنی استقلال هند را از انگلیس بگیرد و سرانجام دست جنایت کار انگلیسها را از هند کوتاه کند. شیوه مقاومت آرام وی به مستعمرات دیگر هم نفوذ کرده و آنها را در راه استقلال میهن خود تشویق می کرد. اصل ساتیاگراهای گاندی روی بسیاری از فعالان آزادیخواه نظیر دکتر مارتین لوترکینگ، تنزین گیاتسو، لخ والسا، استفان بیکو، آنگ سان سو کی و نلسون ماندلا تأثیر گذاشت. فلسفه بیخشونتی گاندی که خود نام ساتیاگراها (در اوستا به معنای تلاش و کوشش برای رسیدن به حقیقت) در بسیاری از جنبشهای مقاومت بدون خشونت در سراسر جهان تأثیر گذارده است.
گاندی چند بار هدف سوءقصد قرار گرفت که آخرین مورد آن موفق بود. روز سیام ژانویه ۱۹۴۸، ناتورام قادسی، مزدور انگلستان، وی را که در هفتاد و نه سالگی و میان جمعیت عازم محل عبادت بود، هدف گلوله قرار داد و از پای درآورد. قاتل از ناسیونالیستهای افراطی هندو و دست ساز سازمان اطلاعاتی انگلیس بود که به بهانه اینکه سیاست گاندی در روابط گسترده با پاکستان به اقتدار هندوستان لطمه زده است. و اینکه گاندی نسبت به مسلمانان به دلیل تئوری «وحدت روح» ادیان، بیش از حد تساهل و مدارا به خرج می دهد او را ترور کرده است ولی در اصل این ترور، انتقام انگلیس از این مرد بزرگ بود.
ایندیرا گاندی، بانوی فقید هند
ایندیرا گاندی به عنوان دختر جواهر لعل نهرو نخست وزیر افسانهای هند از بدو تولد خود نیم نگاهی به سیاست داشت و زندگی وی در زیر سایه آن پدر نامدار به نوعی با سیاستهای کشورش گره خورده بود، اما زندگی سیاسی ایندیرا پس از مرگ پدرش و در سال ۱۹۵۵ یعنی زمانی که دالایی لاما رهبر بودائیان تبت به عنوان یک تبعیدی به هند وارد شد، آغاز گشت. ایندیرا گاندی تا ده سال بعد در پستهای مهم دولتی به کار اشتغال داشت تا این که در سال ۱۹۶۶ اولین دوره نخست وزیری خود را آغاز کرد و دو دوره دیگر نیز به همین مقام رسید و تا لحظه مرگ نخست وزیر هند بود.
سومین و آخرین دوره نخست وزیری ایندیرا گاندی در ژانویه ۱۹۸۰ در حالی آغاز شد که درگیریهای هند با پاکستان و چین تقریبا فروکش کرده، اما مناقشه با سیکهای این کشور به اوج خود رسیده بود. در آن زمان جنبش جدایی طلبان سیکهای متعصب موسوم به جنبش آکالی دال در پنجاب بشدت قدرتمند شده و این گروه خواهان استقلال کامل این ایالت مهم هند بودند. چهره کلیدی سیکها مردی به نام جارنال سینگ بهیندرا واندال بود که با پشتیبانی پسرش در مجلس هند روز به روز در پنجاب به قدرت و نفوذ خود می افزود. در سال ۱۹۸۲ ناآرامیها و ترورهای سیکها در آسام و کشمیر به اوج خود رسید و سیکها برای رسیدن به اهداف خود از هیچ خشونتی فروگذار نمی کردند. در همان زمان بهیندرا واندال با گروهی از هوادارانش در معبد طلایی آمریتسار که مهمترین زیارتگاه سیکها محسوب می شود بست نشست و چهار دور مذاکره دولت با این گروه بدون هیچ نتیجهای پایان یافت. سرانجام ایندیرا گاندی در ژانویه ۱۹۸۴ تصمیم گرفت که این معبد را با حمله نظامی باز پس گیرد و در ژوئن همان سال عملیات موسوم به ستاره آبی را آغاز کرد. دراین عملیات بر اثر حمله به معبد طلایی ۴۰۰ سرباز به همراه دوهزار سیک و رهبران سنگر گرفته آنها کشته شدند، گرچه این عملیات نظامی چندان مورد تائید مردم نبود، اما رفته رفته واکنشهای مثبت درباره آن افزایش یافت. در آن زمان تنی چند از نزدیکان ایندیرا از او خواستند که محافظان سیک خود را اخراج کند، اما نخست وزیر فقید هند از این کار خودداری کرد، زیرا عقیده داشت که نمی توان فرد یا گروهی را تنها به دلیل اعتقاداتش از حق خود محروم کرد.
روز سی و یکم اکتبر ۱۹۸۴ پیتر یوستینف، بازیگر مشهور سینما و مجری پرطرفدار برنامههای تلویزیونی به سفارش شبکه بیبی سی! برای انجام مصاحبه با ایندیرا گاندی در باغ محل اقامت وی در انتظار رئیس دولت بود و در برابر دوربین می گفت: از نخست وزیر هنوز خبری نیست، اما پرندگان روی درختان می خوانند و محافظان در همه گوشههای باغ دیده می شوند و همه چیز آرام است. ناگهان سر و صدایی از نقطهای نامعلوم در همان نزدیکی برخاست و یوستینف پس از چند لحظه سکوت گفت: به ایندیرا گاندی تیراندازی شده است! محافظان دیگر حضور ندارند، اما پرندهها هنوز می خوانند. ایندیرا گاندی بر اثر شدت جراحات و با وجود تلاشهای پزشکان جان خود را از دست داد، اما غائله سیکها تا مدتها بعد نیز ادامه داشت و قربانی مهم بعدی نیز کسی نبود بجز از راجیوگاندی پسر نخست وزیر فقید هند که او نیز سرنوشتی مشابه سرنوشت مادر خود پیدا کرد.
به این ترتیب انگلیس نسل گاندی را از روی زمین برداشت.
جان اف کندی، جوانترین رئیس جمهور آمریکا
بیست و دوم نوامبر ۱۹۶۳ میلادی جان فیتز جرالد کندی، رئیس جمهور ایالات متحده در حالی که در خودروی روباز لیموزین در کنار همسرش ژاکلین کندی نشسته بود و از شهر دالاس ایالت تگزاس بازدید می کرد، در مقابل چشمان هزاران نفر از مردم حاضر در خیابان و میلیونها بیننده تلویزیونی به ضرب گلوله کشته شد. در ساعت ۱۲ و ۳۰ دقیقه هنگامی که لیموزین روباز حامل کندی از دیلی پلازای دالاس عبور می کرد، کندی هدف دو گلوله که از طبقه پنجم یک ساختمان انبار کتاب شلیک شده بودند، قرار گرفت و بلافاصله به قتل رسید. در ساعت ۱۴ و ۳۸ دقیقه نیز لیندون بیجانسون، معاون رئیس جمهور که در هواپیمای مخصوص ریاست جمهوری بود به مقام ریاست جمهوری آمریکا منصوب شد.
کندی از ۱۹۶۱ تا زمان به قتل رسیدنش در ۱۹۶۳ ریاست جمهوری را به عهده داشت. وی که عضوی از خانواده سیاسی و مشهور کندی بود به عنوان نمادی از لیبرالیسم آمریکایی مشهور است. در طول جنگ جهانی دوم در اقیانوس آرام ناوبان بود و به دلیل شجاعت در نجات جان سربازانش مدال گرفت. کندی هنگام آغاز ریاست جمهوری ۴۳ سال داشت و از این رو جوانترین رئیس جمهور تاریخ آمریکا به شمار می رفت. کندی در بیست و دوم نوامبر ۱۹۶۳ در چهل وشش سالگی به قتل رسید. ترور وی یکی از ترورهای فراموش ناشدنی تاریخ آمریکاست، زیرا این قتل باعث مطرح شدن و به نوعی محبوبیت بیشتر او در آمریکا شد و باعث گردید تا او الهامبخش نسلهای بعدی گردد، چنان که بسیاری معتقدند باراک اوباما نیز از او الهام گرفته است. از اتفاقات مهمی که در دوران ریاست جمهوری او افتاد می توان به تهاجم ناموفق به خلیج خوک ها، بحران موشکی کوبا، ساخته شدن دیوار برلین، آغاز مسابقه فضایی، اولین اتفاقات جنگ ویتنام و جنبش حقوق مدنی آمریکا اشاره کرد.
ماجرای ترور جان کندی، رئیس جمهور ایالات متحده یک معمای بزرگ در تاریخ و سیاست آمریکاست. امروز باوجود این که هنوز ابهام آن برطرف نشده است. در هر حال، جوان بیست وچهار سالهای به نام لی هاروی اسوالد که تعادل روانی نداشت به عنوان قاتل اصلی کندی معرفی شد. اسوالد دو روز بعد از این ماجرا و قبل از این که بازجویی شود در اداره پلیس در کمال ناباوری در مقابل چشمان ماموران از سوی فردی به نام جک روبی صاحب یک بار رستوران شهر دالاس که با مافیا در ارتباط بود به قتل رسید. جک روبی سال ۱۹۶۴ میلادی به مجازات مرگ محکوم شد، اما دادگاه تجدید نظر حکم را لغو کرد و قبل از این که دوباره محاکمه شود، در شرایط مشکوکی در زندان درگذشت. پس از ترور کندی، کمیسیون وارن برای تحقیق تشکیل شد و پس از ده ماه اعلام کرد قاتل کندی شخص لی هاروی اسوالد بوده است.
مارتین لوترکینگ، رهبر سیاهپوستان آمریکا
مارتین لوترکینگ فعال سیاسی و اجتماعی دهههای ۴۰ و ۵۰ آمریکا که بعدها و در دهه ۶۰ رهبری سیاهپوستان این کشور را به دست گرفت با نطق معروف خود یعنی من رویایی دارم به اوج شهرت و محبوبیت رسید که جایگاهی خاص در مسیر احقاق حقوق سیاهان آمریکا دارد. او تصمیم داشت در شهر ممفیس تظاهراتی بزرگ برپا کرده و بار دیگر درباره برابری اجتماعی سیاهپوستان با دیگر شهروندان آمریکایی سخنرانی کند. کینگ در سخنرانی سوم آوریل ۱۹۶۸ خود گفت سرزمین موعود را دیده است و بسیاری از طرفدارانش از این جمله وی به عنوان نشانهای از این که کینگ از مرگ قریب الوقوع خود اطلاع داشته است، یاد می کنند. رهبر سیاهپوستان آمریکا در همان سخنرانی از هواداران خود خواست روز هشتم آوریل در تظاهراتی مسالمت آمیز در ممفیس گردهم آیند.
اما لوترکینگ سرنوشت دیگری داشت و روز چهارم آوریل ۱۹۶۸ روی بالکن متل محل اقامتش هدف گلوله قرار گرفت و جالب آن که اولین کسانی که ظاهرا به کمک وی شتافتند، همان ماموران (اف بیآی) بودند که همواره کینگ را تحت نظر داشتند. پس از این ترور بود که در صد شهر آمریکا تظاهرات بزرگی به راه افتاد و طی آن ۳۹ نفر کشته و بیش از دوهزار نفر مجروح و نزدیک به ده هزار نفر دیگر بازداشت شدند. واشنگتن ـ پایتخت آمریکا ـ نیز دستخوش ناآرامی شد و حتی جانسون، رئیس جمهور وقت آمریکا سفر برنامه ریزی شده خود به هاوایی را لغو کرد. با این حال آن تظاهرات هشتم آوریل البته بدون حضور مارتین لوترکینگ و با حضور همسرش کورتا در ممفیس برگزار شد و ۳۵ هزار نفر به صورت کاملا مسالمت آمیز خواسته و اعتراضهای خود را به گوش جهانیان رساندند. پرزیدنت جانسون نیز در نظر داشت که برای آرام کردن اوضاع طی سخنانی در کنگره از تصمیم خود برای کمکهای ویژه به سیاهپوستان بگوید، اما با توجه به این که ناآرامیهای پس از مرگ کینگ فروکش کرده بود، کنگره آمریکا برنامه سخنرانی رئیس جمهور را لغو کرد.
با اینحال چندی بعد قانون برابری سیاهپوستان در امور اجاره خانه، تملک زمین و آپارتمان به تصویب کنگره رسید. جسد مارتین لوتر کینگ، نهم آوریل و با شرکت ۵۰ هزار نفر از طرفداران وی در آتلانتا تشییع و در گورستان ویژه سیاهپوستان به خاک سپرده شد. با این حال حتی امروز نیز اسرار و واقعیتها درباره قتل کینگ در هالهای از ابهام باقی مانده است. پلیس آمریکا دو ماه پس از این جنایت و ظاهرا از روی آثار انگشت باقیمانده در صحنه قتل مردی به نام جیمز ارل ری را در لندن و به اتهام ترور کینگ دستگیر و محاکمه کرد. ظاهرا این مرد پیشینه نژادپرستی داشته و در دادگاه به جرم قتل عمد و با یک درجه تخفیف به دلیل همکاری با پلیس به ۹۹ سال زندان محکوم شد. او تنها چند روز بعد همه اعترافهای خود را پس گرفت و خواهان تشکیل دادگاه تجدید نظر شد که البته هرگز این دادگاه برگزار نشد. امروز و نزدیک به ۵۰ سال پس از مرگ لوترکینگ همچنان در بین بسیاری از مردم و کارشناسان این عقیده وجود دارد که بیتردید دولت و نیروهای امنیتی آمریکا به صورت مستقیم و غیرمستقیم در قتل رهبر سیاهپوستان این کشور نقش ایفا کرده اند.
مالکوم ایکس، سیاهی که می خروشید
مالکوم ایکس با نام واقعی ملکلم لیتل مبارز سیاهپوستی بود که سال ۱۹۲۵ در ایالت اوماهای ایالت نبراسکا به دنیا آمد. او هفتمین فرزند خانوادهاش بود. پدر وی، ارل لیتل، کشیشی جسور و بیپروا و حامی «مارکوس گاروی» رهبر ملی گرای سیاهان بود. او به واسطه فعالیتهای گستردهاش در کسب حقوق پایمال شده سیاهان بارها از سوی سازمانهای سیاسی وابسته به سفیدپوستان به مرگ تهدید شده بود.
در هشت سالگی جسد پدرش را کنار ریل راه آهن پیدا کردند و مادرش بیش از این تاب نیاورد و در بیمارستان روانیها بستری شد. مالکوم از همان دوران کودکی باهوش و با پشتکار بود و وقتی در آن دوران به معلمش گفت که آرزوی وکالت را در سر می پروراند در جواب شنید: «وکالت برای تو آرزوی دست یافتنی نیست، کاکاسیاه.» چندی بعد او علاقه به تحصیل را از دست داد و از مدرسه اخراج شد. مدتی در «بوستون» بود و به مشاغلی موقتی روی آورد. سپس به نیویورک نقل مکان کرد و در محله هارلم چند بار مرتکب اعمال خلاف شد. او سال ۱۹۴۲ مسئول هماهنگی چند باند خلافکار شده بود و سال ۱۹۴۵ به بوستون بازگشت و یک سال بعد به دست نیروهای پلیس دستگیر و پس از محاکمه به ده سال زندان محکوم شد.
دوران محکومیت، از وی انسان دیگری ساخت. مالکوم آموخت هیچ گاه برای آموختن دیر نیست، حتی اگر گرفتار میلههای زندان باشد. در دوران زندان بار دیگر به تحصیل روی آورد و مالکوم این نقطه عطف را حاصل گفت و گو با برادرش رجینالد که عضو سازمان اسلامی بود، می داند. با آشنایی بیشتر با تعالیم رهبر سازمان ملت اسلامی به نام «الیجا محمد» بیش از پیش به این سازمان علاقه مند شد و به همین دلیل پسوند نام خانوادگی خود را از «لیتل» که نشان بردگی بود به «ایکس» به نشانه نام قبیله فراموش شدهاش تغییر داد. هدف بلندی که مالکوم ایکس را در زندگی به دنبال خود میکشید، چیزی نبود جز مبارزه با بردهداری نُوین در آمریکا. او سازمانی به نام «مسجد مسلمان» تاسیس و به مکه سفر کرد. با بازگشت به آمریکا، رنگ و بوی متفاوت سخنرانیهایش ماموران اف بیآی را بر آن داشت او را در فهرست ترور خود قرار دهند.
از کسانی که با او دوست بودند می توان به مارتین لوتر کینگ (رهبر سیاهپوستهای آمریکا، برنده جایزه)، محمدعلی کلی (قهرمان مسلمان بوکس جهان)، فیدل کاسترو (رهبر کوبا)، نلسون ماندلا (رهبر سیاهپوستان آفریقای جنوبی) و افراد بسیار دیگری اشاره کرد.
انور سادات، رئیس جمهوری که خائن نامیده شد
در ششم اکتبر ۱۹۸۱ جشنی ملی همراه با رژه نیروهای مسلح برپا بود، جشنی که هر ساله و به عنوان یادبود مقاومت موفق نیروهای مصر در جنگ یوم کیپور در هشت سال قبل از آن برگزار می شد. این بار نیز جایگاه مهمانان کاملا پر نشان می داد و انور سادات، رئیس جمهور مصر در ردیف اول سان می دید. ناگهان یک کامیون در مقابل جایگاه توقف کرد و چند سرباز از آن بیرون پریده و بلافاصله ماشههای مسلسلها را چکاندند. پرزیدنت سادات در همان لحظههای نخست مورد اصابت یک گلوله کمانه کرده قرار گرفت و چند ساعت بعد در بیمارستان درگذشت. حمله کنندگان، اما از اعضای گروهی موسوم به جهاد اسلامی بودند که اهدافی مشخص را دنبال می کردند. به گفته ناظران امور مصر، این گروه در آن زمان هدفی جز سرنگونی انور سادات و تغییر رژیم و برقراری یک نظام اسلامی در مصر نداشت.
نیروهای اسلامگرا از چند سال پیش از آن در ارتش مصر نفوذ کرده بودند و در این بین یک افسر توپخانه به نام خالد اسلامبولی مامور جاسوس خانه های غربی، که عامل اصلی ترور سادات بشمار می آمد، برای این کار طرحی هوشمندانه تدارک دیده بود. هلموت آر.شولتز خبرنگار عکاس آلمانی که در سفرهای زیادی سادات را همراهی و بعدها کتابی درباره وی نوشت، می گوید: اسلامبولی مدارکی را برای دستیارانش جعل کرد و سپس سربازان تحت امر خود را به این بهانه که کامیون حامل آنها جای کافی ندارد به مرخصی یک روزه فرستاد و به این ترتیب سه همدست وی سوار بر آن کامیون شدند. خالد اسلامبولی در اصل یک افسر امنیتی بود که براحتی می توانست چنین طرح هایی را بریزد. اسلامگرایان مصری با ترور سادات، سیاستهای سازشکارانه وی در برابر اسرائیل را مورد حمله قرار دادند. زیرا سادات در سال ۱۹۷۹ پیمان صلح با اسرائیل را در کمپ دیوید و همراه با مناخیم بگین، نخست وزیر وقت اسرائیل به امضا رساند. و در همانحال که کشورهای غربی از این پیمان ناشادمان بودند، جهان عرب سادات را یک خائن نامید. کارشناسان غربی در امور مصر بلافاصله دلیل و یکی از پیش زمینههای ترور سادات بازداشت گسترده اسلامگرایان که در ماههای قبل صورت گرفته بود دلیل ترو اعلام کردند و اینکه ، پیمان صلح سادات با اسرائیل در سال ۱۹۷۹ نیروهای اسلامی را متقاعد کرد که رژیم سادات با اسرائیلیها به توافق رسیده و به این ترتیب ترور او امری مشروع قلمداد شد. ولی در واقع سادات به این علت ترور شد، چرا که دستور غربیها برای پس دادن شاه فقید ایران را بشدت ردا کرده و آنان را به بی اخلاقی متهم و سرزنش کرده بود.
در همانحال که غرب خودش را بظاهر از ترور سادات شوکه و عزادار نشان میداد! رسانههای غربی چنین نشان میدادند که مردم کشورهای اسلامی از ترور وی استقبال کردهاند. کشورهای اسلامی غیر از عمان و مصر از این رویداد یعنی حذف فیزیکی سادات آشکارا خشنود بوده و قتل آن خائن! را جشن گرفتند. در ایران نیز گروه هایی از بسیجیهای گوسفند منش با حضور در خیابانها به اظهار خوشحالی و خشنودی از ترور رئیس جمهور پیشین مصر و یار دیرینه شاه فقید ایران پرداختند. پیکر سادات در همان محل سان و رژه یعنی در همان نقطهای که وی آخرین لحظهها را گذراند، دفن شد. خالد اسلامبولی و یارانش نیز چند ماه بعد محاکمه و به اعدام محکوم شدند.
و در آخر و مهمتر از همه ترور بیولوژیکی شاه فقید ایران محمدرضا شاه پهلوی است که بطور پنهان و ناجوانمردانه صورت پذیرفت و رحلت این مرد بزرگ که پس از او، قانون و انسانیت از دنیا رخت بربست، را بیماری عنوان کردند.
منبع: روزنامه جام جم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر