ثبت است بر جریده عالم دوام ما.
این تصویر مربوط بدورانی است که قمر میخواند، اما هنوز ستاره تابان آواز ایران نشده بود وهنوز مسیر رسیدن به قله را طی میکرد. در همین سن و سال و همین دوران بود که او دستگاههای موسیقی و ردیفهای آن را نزد استاد نی داوود آموخت. این تصویر ازآن جهت حائز اهیمت تاریخی است که قمر پیشتر از آن که در گراند هتل تهران بیحجاب بروی صحنه بیاید، از حجاب بیرون آمده بود و به استناد همین عکس که مربوط به سنین زیر ۲۰ سال اوست، حجاب را پس زده بود.
قمر لقب مادمازل داشت. در دوران پس از جنگ شوم و ایران ویران کن جهانی اول و تاریخ معاصر پا به میدان هنر گذاشت. ایرج میرزا، شاعر پیشگام در ادبیات پارسی او را به «خوشۀ خرما فراز نخل بلند» تشبیه نموده است در شعری فراموش نشدنی ازقمرملوک چنین یاد می کند:
از آن لطافت و آن پودر و عطر و آلایش شبیه مادموازلهای دوران قاجار بود.
ایرج میرزا که قمر ملوک را درمنزل یکی از بزرگان آن زمان بهنگام اجرای موسیقی ملاقات میکند پس از روبوسی با قمر اظهار شگفتی کرده و بیتی را میسراید که:
مرا به مهر ببوسید و من خجل گشتم
که پیر بودم و رخسار من پر از چین بود.
اما انگیزه قمر به آن رفتار مهر منشانه چه بود؟ قمر اهل خوش گذرانی نبود. تجمل پرست نبود. او همزمان با مشروطه و مشروطه خواهی بدنیا آمد و در همان فضای پس از جنگ اول مانند طبقات اجتماعی آنزمان، تمایل به ساخت و آبادانی ایران داشت و برای شادی دل مردم پس از جنگ میخواند. باید قمر را یک میهن پرست تمام عیار قرن خویش بر شمرد. آزادیخواه بود. بیقید و بند، پرشهامت و پیشتاز.
قمر در سال ۱۲۸۴ شمسی در محله ی سنگلج تهران دیده بجهان گشود. مادرش را در هجده ماهگی از دست داد. مادر بزرگش خیرنساء مسئولیت سرپرستی او را به عهده گرفت. کودکی پر شور و آتشین جان بود، همواره به بازی و شیطنتهای کودکانه می پرداخت. از هفت سالگی تا سنین نوجوانی مادر بزرگش را در مجالس و جشنها آواز خوانی همراهی می کرد و با صدای دلنشین خود در مجالس شوری بر می انگیخت. شرکت در این مجالس گذشته از آشنایی او با آواز، سبب ارتباط او با اقشار مختلف مردم شد و به او جرات داد که در برابر جمع بخواند. در این جا نقش خیر النساء را نیز نباید نادیده گرفت که از ارتباط او با بزرگان موسیقی نه تنها جلوگیری نمی کرد، بلکه در این را هم میکوشید. و او قمر را به تاریخ موسیقی ایران هدیه داد.
پیش از این که قمر با مرتضی خان نی داود آشنا شود، در منزل مجد صنایع ( شوهر دختر خالهاش ) با بزرگان موسیقی چون رکن دین خان مختاری، غلامحسین درویش، آقا حسینقلی و دیگر اساتید آنزمان آشنا شد. گرایش او به هنر موسیقی از همان زمان بایستی آغاز شده باشد، هر چند که از کودکی میل به خواندن در او بود. پس از آشنایی با مرتضی خان نی داود بود که شکوفایی قمر آغاز شد. در محضر مرتضی خان ردیف آوازی و آموزش صدا را فرا گرفت و با شعرا و موسیقیدانان و هنرمندان آزادیخواهی چون ملک الشعرای بهار ، عارف ، امیر جاهد ووو، آشنا شد. توانایی حنجره و وسعت صدا و ویژهگی صدای قمر بر کسی پوشیده نیست . موسیقیدانان آگاه و پژوهشگران متعهد بارها و بارها در موردش نوشته اند و گفته اند . اما آنچه که این زیبایی و توانمندی را برجسته میکند شخصیت والای او در زمینه روابط فردی و اجتماعی است
به نقل از مرتضی خان نی دادود «قمر یک نابغه بود، نابغهای که در شرایط نامناسب پس از جنگ جهانی اول، کارش را شروع کرد. او هنرمندی بود که در عین حال، متوجه احوال اجتماع خود بود. «آوازه شهرت قمر چنان فراگیر شد که سبب اجرای کنسرت گراند هتل گردید. در آن شب تاریخی قمر فتح باب میکند. چون سرو خرامان بروی سن میآید و با صدای رسایش شعر ایرج میرزا را میخواند :
نقاب دارد و دل را بجلوه آب کند
بخدا اگر جلوه بیحجاب کند
آخوند شهربه رفع حجاب مایل نیست
چرا که هر چه کند حیله در حجاب کند
نقاب بررخ زن سد باب معرفت است
کجاست دست حقیقت که فتح باب کند
ماه وش بر تاریکی افکار دکانداران دین که ماموران دول دژمن خارجی اند، میتابد و میتازد. و با اینکه جاهلان و تاریک اندیشان این نور را بر نمیتابند و تهدیدش میکنند، بیهیچ هراسی براهش ادامه میدهد.
عشق به مردم و آزادیخواهی چنان او را قوی کرده بود که که میگویند ده سال پیش از آنکه به دستور رضا شاه کبیر، زنان ایران در اجتماع با حقوق برابر با مردان پذیرفته بشوند و چادر خفتی را که سیاستهای انگلیس به وسیله دین فروشان و نوکران اخوندشان به جامعه ایرانی تحمیل کرده بودند از هم دریده، و آزادی زنان پس از دو دهه به آنها بازگردانده شود، میگویند دلیرانه بر صحنه نمایان شده است.
سالهای پایانی عمرش چنین می گوید: از آن شب یادگار که برای نخستین بار نقاب از چهره گشودم و قمر شدم تا به امروز که توان لب از لب گشودن را ندارم زندگی من بخاطر عزیزان و دوستان گذشته است و آنچه اندوخته بازار زیبایی و هنرم بود صرف زندگی یتیمان گشت. امروز که دور از غوغا و هیاهوی شهر به این گوشه دور افتاده پناه بردهام و چون شمع سوختهای در شبهای تار و بیامید خود میسوزم خوشحالم از این که به سهم خود در راه شادی مردمم کوشیده ام، و هرگاه آواز زن یا مردی به گوشم میرسد خرسند میشوم از این که کوششها و تلاشهای گذشته من بهدر نرفته است.
از یاد نبریم که چندین دهه پیش از او نیز تاهر قرت عین، زنی سخنور و آزاده در مجلس مردان به سخنوری پرداخت و گرفتار تیغ پی ورزان زمان خود شد. مرتضی خان نی داود در مورد شخصیت قمر می گوید: قمر نه تنها آزاد فکر بود، بلکه نخستین زن هنرمند ایرانی بود که پس از جنگ بروی صحنه رفت ، جلو مردم ایستاد و خواند. بله از همین رهگذر است که وظیفهِ اصلی هنر و هنرمند در برابر مردم روشن می شود. هنر اصیل آنست که نه تنها با جریان زمان همراه باشد و همچنین با جریانهای مترقی زمان همراهی کند بلکه باید در برابر تندبادهای مخالف دوران خود نیز مقاومت ورزد و بجنگد. اگر هنری از این خصلت عاری باشد، یعنی هیچ نقش مثبتی در زمانه بازی نکند به مفهوم هیچ است.
قمر در دوران خاندان ایرانساز پهلوی رشد کرد. شاهد مبارزات رضاشاه کبیر و قشون قزلباش برای بیرون راندن و رهائی از چنگال عفریت های پلید و پلشت روس و انگل استان و فرانسه نیز بود.
همزمان با قمر و پس از او خوانندگان خوش صدای بسیار پیدا شدند. قمر زمانی سر بر آورد که جامعه فرهنگی ایران در جریان، ااتهاب و دگرگونی پس از جنگ اول جهانی بود و در هر حوزه بدنبال کسانی میگشت که آنرا نمایندگی کنند. قمر در عرصه موسیقی سنتی بکار پرداخت و سالهای دراز همچنان دلاورانه باقی ماند.
او در نخستین کنسرت خود در سال ۱۳۰۳ در گراند هتل تهران ظرافت زنانه صدای خود را در آوازها ریخته و برای همگان خواند. همگان در اینجا واقعا همان معنای همگان را میدهد. مخاطبان دیگر محدود به اعیان و اشراف نبودند.
قمر از آن پس حتی بنابر طبع تنگدست نواز خود بیشتر رغبت بخواندن برای فرودستان داشت تا فرادستان. از این بابت نیز کنسرت گراند هتل را باید حادثه بزرگ بشمار آورد. و این حادثه بزرگ ثمرات دیگری نیز به بار آورد.
برای نخستین بار زنی دلاور در برابر هزاران چشم مشتاق به روی سن می رفت و با این کار دیواره ترس را از پیش پای زنان هنرمند دیگر بر میداشت و راه را برای گام نهادن آنان بر صحنه هموار میکرد.
او با اینکار از سوی دیگر توصیه دوستان شاعر خود ایرج و عشقی و عارف را بکار میبست که زنان را به همکاری در اجتماع تشویق می کردند.
در همان دوران مارش جمهوری عارف را خواند، صفحاتش را به تحریک عوامل بیگانه آخوند، از بین بردند. اما او همچنان آواز تشویق زنان به همراهی در اجتماع را سر داد. قمر با اجرای ترانههای ملی میهنی که بار سیاسی داشتند بیدادی را که حکام قاجار و قشریون مذهبی عامل بیگانه، بر مردم ستمدیده روا می داشتند با صدای آسمانی خود بگوش مردم می رساند. همنشین عشقیها و عارفها بود، به دیدار عارف میرفت و در غم ترور عشقیها به ماتم مینشست . به یاد ایرج و درویش خان کنسرت میداد. برای ناشنوایان، مسلولین و بینوایان میخواند. درآمدش را بیدریغ پای ریز مستمندان میکرد. شرکت در جشن عروسی دختری بیسرپرست را به دعوت رسمی ثروتمندان ترجیح میداد.
از سال هزار و سیصد و بیست که مجددا ایران تحت اشغال انگلیسها درمیاید، شاه ایران را ترک میکند، و آخوندهای ضدّ ایرانی قدرت میگیرند، دیگر آگهیهای کنسرت قمر در جایی درج نمیشود. در برنامههای رادیو هم نامی از او نمیبرند. حتی ترانه هایی را هم که او در رادیو ضبط میکند به نوعی از بین میبرند و هیچ اثری از آنها باقی نمیماند. او را گوشه نشینش میکنند تا جایی که در حقیقت دق میکند .حتی ازمردهاش هم میهراسند و به مراسم تدفین او اجازه نمیدهند . هنرمندان زمانش و مسئولان فرهنگی در مراسم سوگواریش اجازه شرکت نمی یابند. گویا میخواهند نام این استوره آزادگی و چهره ی محبوب ملی از خاطرهها پاک شود .
در اهمیت نخستین کنسرت گراند هتل که کنسرتهای دیگری را نیز به دنبال آورد همچنان میتوان گفت یکی هم این که شاعران و موسیقیدانان نوآور را بر انگیخت که با تکیه بر امکانات صوتی قمر به تصنیف سازیهای تازه روی آورند. شاعران آرزو می کردند که شعرهایشان را قمر بخواند و روشنفکران زمانه هم شیفته او بودند.
شعر و آهنگ پنج تصنیف او از عارف قزوینی است که معروفترین آن «مارش ملی» و «تا رخت در نقاب است»
متن دو تصنیف او نیز از ایرج میرزاست. مرگ مادر و عاشقی با محنت بسیار. آهنگ شش تصنیف او نیز از مرتضی نی داوود است.
و اما رکورد تصنیف ساری برای قمر را محمد علی امیرجاهد (روزنامه نگار و مدیر سالنامه پارس) شکسته است.
امیرجاهد گفته است در طول شش ماهی که کمپانی صفحه پرکنی برای ضبط صدای قمر به تهران آمده بود، هر هفته ۲ تصنیف برای او ساخته است. با یک حساب سر انگشتی می شود ۴۸ تصنیف و به این ترتیب می توان حدس زد که در طول سالها همکاری با قمر شمار تصنیفهای او به ۲۰۰ نزدیک خواهد شد.
در میان تصنیفهای او جان من ، هزار دستان، گردش، و امان از این دل، رواج و شهرت بیشتری یافته است.
گفتیم که قمر پس از نخستین کنسرت خود در گراند هتل مهر و علاقه همه اقشار اجتماعی را به سوی خود جلب کرد. دولتمندان مقتدر آنچنان مجذوب او شده بودندکه برایش هدیههای گران می فرستاند. روشنفکران زمانه هم دلباخته او بودند و در وصفش شعرها می سرودند. مردم و مردم کوچه بازار نیز زن دلاور و قهرمانی یافته بودند که از میان خودشان برخاسته بود.
در میان وصف پردازیهای شاعران شاید هیچکدام چون شعر ملک الشعرای بهار حق مطلب را ادا نکرده باشد:
صد قرن هزار ساله باید
تا یک قمرملوک زاید
ایران که دو سد قمر ندارد
هر زن که چنین هنر ندارد
بگذار برایمان بماند
آواز فرح فزا بخواند
زان زمزمههای آسمانی
بر مرده دلان دهد جوانی
محمد حسین شهریار نیز که شبی را در محفل قمر گذرانیده عاشقانهای در وصف او سروده و در آن به عاشقترین عاشقان او ایرج نیر اشاره کرده است.
از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست
آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست
آری قمر آن قمری خوشخوان طبیعت
آن نغمه سرا بلبل باغ هنر این جاست
ای عاشق روی قمرای ایرج ناکام
برخیز که باز آن بت بیدادگر این جاست
ای کاش سحر ناید و خورشید نزاید
کامشب قمر این جا، قمر این جا، قمر این جاست.
قمر ملوک وزیری از سال ۱۳۱۹ سال گشایش رادیو ایران، به استخدام این سازمان در آمد و از آن پس آواز رسای خود را همگانی کرد و آن را به دورترین گوشه و کنار ایران نیز رسانید. استادان برجستهای چون: مرتضی نی داوود، ابولحسن صبا، حبیب سماعی و حسین یاحقی همنوازان صدای او بودند.
خواننده بلند نظری که فرمان بزرگان را برای کاری که نمی خواست نمی پذیرفت، در سالهای پایانی عمر برای گذران زندگی وادار شده بود تا در کاباره ها هم بخواند.
در سال ۱۳۳۱ در یکی از فیلم های پارسی شرکت کرد تا در فیلم مادر آواز بخواند.
قمر سرانجام در چهاردهم مرداد ۱۳۳۸ به سکته مغزی چشم از جهان فروبست ولی نام او که تا زمان ما به نیکی مانده است، تا سال هایی فراتر از ما هم نیز خواند ماند. او نا تنها صدای دلنشین و پرورده داشت، بخشنده ظرافت زنانه به موسیقی ملی بود وراه ورود بیدغدغه زنان را به صحنههای هنری هموار کرد.
غلامحسین بنان در باره قمر می گوید: قمر یک الگو برای ام کلثوم مصر بود. سمبل همه خوانندههای زن بود. در آواز ایران وزنه بود. شاید قرنها طول خواهد کشید تا مادر گیتی مانندش بزاید. صدا و خلق و خوی قمر، هر دو شاهکار بود. همه چیز را فدای ملتش کرد.
جای آنست که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می شکند بازارش
آری این مقایسه بسیار درست اما غم انگیز است. غم انگیز از آن جهت که معدود افرادی ارزش قمر راشناختند و او هرگز در زمان زندگیاش مثلام کلثوم مورد ستایش قرار نگرفت، بعکس همان قدر که برای به اوج رساندنام کلثوم نیرو و توان گذاشته شد، به همان اندازه نیرو و توان بکار رفت که قمر خانه نشین شود و صدایی که می توانست افتخار ملی شود و در جهان شهرت یابد، در پشت دیوار متوقف بماند. زمانی کهام کلثوم دیده از جهان فروبست در مصر عزای ملی اعلام شد. اما قمر ما در انزوا و بیسرو صدا، در مرداد ما سال ۱۳۳۸ چشم از جهان فروبست و با حضور بیست نفر از نزدیکانش بخاک سپرده شد. قمر سفارش کرده بود که بر روی سنگ مزارش بنویسند:
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
علیرغم تمام تمهیداتی که بکار برده شد تا قمر به فراموشی سپرده شود، قمرهمچنان درآسمان هنر و موسیقی متعهد و مردمی ایران میدرخشد. راهش ادامه دار و یادش گرامی باد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر