دوشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۹۲

همه کوبیده بسنگ


فریدون مشیری



چه صدفها که بدریای وجود
سینه هاشان ز گهر خالی بود
ننگ نشناخته از بی هنری
شرم ناکرده از این بی گهری
سوی هر درگهشان روی نیاز
همه جا سینه گشایند به ناز
زندگی دشمن دیرینه من
چنگ انداخته در سینه من
روز و شب با من دارد سر جنگ
هر نفس از صدف سینه تنگ
دامن افشان گهر آورده بچنگ
وان گهرها، همه کوبیده بسنگ.
فریدون مشیری

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر