جمعه، خرداد ۳۱، ۱۳۹۲

ارزشهای منحط اروپائی


هیچ آینده ای تحت حاکمیت نژادپرستای سرمایه دار تازه بدوران رسیده، برای مردم دنیا قابل تصور نیست!



شورشهای استکهلم سوئد با تیراندازی نیروهای پلیس بسوی پیرمردی ساکن محله هاسبی در حومه این شهر آغاز شد. پس از یک هفته تلاش بیفایده نهادهای مختلف، برای ارائه توضیحی قابل قبول از سوی پلیس، یکشنبه شب ناآرامیها بنقاط مختلفی چون کیستا، تنستا، فیتجا، رینکبی ووو. گسترش پیدا کرد. شورشیان نزدیک به پنجاه اتومبیل، یک مدرسه و یک ایستگاه پلیس را به آتش کشیدند.
این نخستین بار نیست که اقدامات خشن پلیس، سبب آغاز چنین ناآرامیهایی میشود: شورشهای پاریس در سال ۲۰۰۵، آتن در سال ۲۰۰۸ و لندن در سال ۲۰۱۰ از جمله ایندست ناآرامیها هستند، که پلیس با تظاهرکنندهگان وحشیانه برخورد میکند. در پاریس پلیس بدنبال دو پسر جوانی بود که از ترس آنها در پست برق مخفی شده و بهمین علت جان خود را از دست داده بودند، در یونان آنها در کافهای بسوی جوانی شلیک کرده و وی را بقتل رساندند، در لندن نیز پلیس «مارک دوگان» ۲۹ ساله را بقتل رساند.
چنین نمونههایی در هاسبی تکرار شد. دوشنبه، در کنفرانس خبری برگزار شده توسط سازمان «مگافون»، «دانیل قیرمای» کارگر جوان شهرداری، بشرح وقایع یک شنبه شب پرداخت: زمانیکه او همکارانش سعی در آرام کردن شورشیان جوان داشتند، مورد حمله پلیس قرار گرفتند. نیروهای پلیس جوانان شورشی را موش، کاکاسیاه و ولگرد خطاب میکردند. دو تن از آنها مورد حمله فیزیکی پلیس قرار گرفتند. «کوئنا سوراکو» از اعضای فعال سازمان مگافون که مسئولیت سازماندهی جوانان بمنظور نبرد برای ایجاد تغییرات سیاسی را به عهده دارد، در جریان کنفرانس خبری گفت:« وقتی کسی توسط پلیس مورد حمله قرار میگیرد، بکجا باید شکایت کند؟ من نظری ندارم. آنها بسوی تمام کسانی که سر راهشان قرار بگیرند حمله میکنند.»
سوراکو یک شنبه شب در صفحهای فیس بوکی، با عنوان «اشعار انقلابی»، چنین نوشت :«شورشیان اکنون در هاسبی هستند، پلیس و سگهای آنها بدنبال جوانانند، مردم کاملاً بیدفاع و غیرمسلح بوده و توسط پلیس مورد حمله و ضرب و شتم با باتوم قرار میگیرند. مردم در صفی ایستادهاند و پلیس به آنان هشدار میدهد که اگر حرکت نکنند، کتک خواهند خورد. خردسالان، کودکان و افراد مسن، ایستادهاند و نگران جوانانی هستند که تحت تعقیب پلیسهای ضد شورش قرار گرفتهاند.»



فراتر از این درگیریها، ناامیدی و خشمی وجود دارد که طی سالها بوجود آمده که اساساً ضعف و ناکارآمدی سیستم سرمایه داری و عدم توجه بمطالبات جنبشهای کارگری را نشان میدهد. بسیاری از کارگران و جوانان هیچ امیدی به آینده ندارند. نرخ بیکاری جوانان در سوئد ۲۵ درصد و طبق آمار سال ۲۰۰۸ نرخ بیکاری جوانان ۲۰ الی ۲۵ سال ساکن محله هاسبی ۳۸ درصد بوده است. بسیاری از رنگین پوستان شغلهایی کاذب و ناامن دارند. بعلت کمبود مسکن، بسیاری از آنان حتی با داشتن شغل و درآمد مجبور به زندگی با والدین خود هستند. جمعیت بالا و خانههای بیکیفت مشکلی بزرگ بحساب میآیند.
نژاد پرستی و تعرضات نیروهای پلیس:
این اعتراضات به نوعی اعلام مخالفت با پروژه «آر ای وی ا» نیز بود که در آن پلیس متروی استکهلم رنگین پوستان را مجبور به ارائه کارت شناسایی میکند. پلیس ادعا میکند که این امر بمنظور شناسایی مهاجران غیرقانونی انجام میشود. در هر صورت نتایج این امر شکلی از تعرضات نژادپرستانه و تحریک آمیز پلیس نسبت به جوانان رنگین پوست متولد و یا ساکن سوئد است، آنها تنها بدلیل آنکه موی روشن و پوست سفید ندارند، مورد بازخواست قرار میگیرند. پلیس حتی بمجالس ازدواج رنگین پوستان وارد میشود و یا کودکان و جوانان را تحت فشار روانی قرار میدهد تا از آنها اطلاعاتی بدست آورد. ایندست اتفاقات باعث شده تا در بهار امسال تردیدهای زیادی نسبت به عملکرد پلیس بوجود آید و اعتراضات گستردهای بمنظور متوقف ساختن اینگونه اقدامات پلیس صورت گیرد.
نظام سرمایه داری دوشادوش فرهنگ نژادپرستی اروپائی که نام آن را «ارزشهای اروپائی!» نهاده اند، بطرق و بهانههای مختلف مهاجران را استثمار کرده و دستمزد آنان را کاهش میدهد. بعنوان مثال حتی بسیاری از رستورانهای زنجیرهای و دوزاری و مشهور مانند «مک دونالد» مهاجران غیرقانونی را با دستمزدهایی پایین برای نظافت رستوران در شیفت شب استخدام میکنند. طبقه حاکم عقاید نژادپرستانه را به وسیله رسانههای جمعی، فیلمها و تبلیغات سیاسی تشدید و تقویت میکند. آنها نژاد پرستی را وسیلهای برای توجیه جنگهای امپریالیستی و تجاوز و مداخله در امور کشورهای تحت سلطه قرار میدهند. در نهایت این وسیلهای برای مجزا ساختن و اعمال سلطه است. مجزا کردن طبقه کارگر توسط پارامترهای قومیت و ملیت. تنها مبارزه طبقاتی توان رویارویی با نژادپرستی را دارد.
با وجود نظام سرمایه داری، نژاد پرستی همیشه غالب خواهد بود. چرا که فاصله طبقاتی زمینه ترویج نژادپرستی را مهیا میکند. درحالیکه پایان نژاد پرستی با حضور یک نظام سوسیالیتی همراه خواهد بود.
پلیس بعنوان یک نهاد در مقایسه با مابقی جامعه نژادپرستتر عمل میکند. در سال ۲۰۰۹ رسوایی بزرگی برملا شد. پلیس فیلمی را بعنوان مدرک به دادگاه ارائه کرد که در آن یکی از افسران پلیس سوئد بطور واضح درباره پسر جوان مهاجری اینگونه صحبت میکند:« میمون کوچک لعنتی، اگر دستم به او برسد او را عقیم خواهم کرد!» بسیار عجیب بود که اینبار پلیس فراموش کرده بود تا طبق معمول، فیلم ارائه شده را ویرایش و یا صدای این بخش را حذف کند. این فیلم نشان دهنده آن بود که تا چه حد استفاده از الفاظ نژادپرستانه در بین افراد پلیس رواج دارد. ظاهراً پلیس تصور نمیکرد که روزی کسی آنان را به این دلیل مؤاخذه کند.
پلیس آزادانه گام برمیدارد:
بنظر میرسد در هاسبی هیچ افسر پلیسی بدلیل اعمالش محاکمه نمیشود. از میان ۶۸۷۲ مورد شکایت از پلیس، تنها ۶۲ مورد آن منجر به مؤاخذه پلیس شد که اغلب آنها نیز بمواردی چون رانندگی در حین مستی و جعل اسناد و دادهها مرتبط بوده است. با اینحال میبینیم و میخوانیم که چگونه پلیس بحقوق شهروندان تجاوز و تعرض میکند. آیا تمام این موارد مورد پیگرد قانونی قرار میگیرند؟ پاسخ این است که قانون، در حقیقت حکم و قانون طبقه حاکم بوده و دولت نیز، دست طبقه حاکم را باز گذاشته است. اعمال قوانین برای کارگران و جوانان مانند اعمال قانون برای طبقه حاکم نیست.
مؤسسهی مگافون واقع در محله هاسبی درخواست رسیدگی خصوصی در مورد پرونده قتل مرد مسنی که هفته گذشته با شلیک گلوله بقتل رسیده بود را داشت که درخواستی معقول بود.
«سانا رایمن» که سرمقالههای روزنامه «اِوِنسکا داگ بلیدت» را مینویسد و یکی از نویسندگان بورژواست، سخنان تحریک آمیزی برضد جوانان خارجی بیان کرد: «جامعه و دنیای بزرگسالان با اعمال و واکنشهای نامناسبشان، توجیه کننده اقدامات زشت کودکانشان میشوند، کودکانی که در قبال اعمالی که انجام میدهند بی مسئولیت بوده و نیازی به توضیح عمل خود نمیبینند. چرا باید نسبت به اقدامات پیش پا افتاده فردی که اتومبیل همسایهاش را با آتش کوچکی سوزانده و سپس بسوی کارگر ساده شهرداری که قصد خاموش کردن آتش را داشته حمله میکند، با نگرانی سری تکان دهیم؟»
آتش کوچک؟ بنظر میرسد «سانا رایمن» درک درستی از وضعیت محله هاسبی و دیگر محلهها حومه شهر ندارد، و احتمالاً در مورد اقدامات نژادپرستانه و حمله پلیس بسوی دانیل قیرمای کارگر شهرداری، فعالیهای سازمان مگافون و دیگر ساکنان صلحجوی هاسبی چیزی برای گفتن ندارد.
بعید بنظر نمیرسد که پلیس به افرادی که قصد آرام کردن اوضاع را داشتهاند، حمله کرده باشد. سانا رایمن سعی کرده تا در بیان بیپناهی و سردرگمی جوانان خارجی اغراق نماید و بیشتر اینرا بیان میکند که چگونه نمایندگان بورژوا، سعی در درک اقدامات نیروهای پلیس خود دارند! واضح است که آنان نسبت بوقایع حاضر آگاهند اما به آن توجهی نشان نمیدهند. به بیان خودشان، افراد بدنام باید پاکسازی شده و به اکثریت جامعه توجه نشان داد.
«بئاتریس آسک» وزیر دادگستری سوئد این هفته در گفتگو با تلویزیون سوئد گفت: «هر شخصی باید مسئولیت استفاده از روشهای دموکراتیک در بحث و گفتگو را بپذیرد و مطمئن باشد که کودکان و جوانان در صلح و آرامش زندگی میکنند». این گونه اظهارات، طنزی بیش نیست. نظام سرمایه داری زندگی در صلح را غیرممکن ساخته است. نتیجه وجود سالها نابرابری اجتماعی، مدارس تخریب شده، شرایط سخت، بیکاری و رشد بیرویه جمعیت چیزی بجز جرم و جنایت و قاچاق موادمخدر نیست. سالها تحقیر و تعرض از سوی پلیس نیز این شورشها را باعث میشود مردم از این به اصطلاح زندگی آرام به ستوه آمده اند.
این مقاله ترجمهای است از «سوئد: استکهلم می‌سوزد - بورژوازی باید بترسد» که در تاریخ ۲۸ می ۲۰۱۳ در سایت « جذابیت سوسیالیستی » منتشر شده است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر