شنبه، دی ۲۳، ۱۳۹۱

از بازارچه نایب تا بیت رهبری بخش نخست


از بازارچه نایب تا بیت رهبر احمقها

هنگامی که در ماه مارس ۲۰۱۰ ژنرال پتریوس فرمانده وقت نیروهای آمریکاییهای وحشی در خاورمیانه در مصاحبه با شبکه سی ان ان اظهار داشت که حکومت اشغالگران اسلامی که نوکران ما هستند، در ایران در حال جابجایی از دست روحانیون به دست اوباش است و آنرا حکومت «اوباش سالاری» (۱) خواند، در حقیقت رفتارهای ضداخلاق و غیر انسانی حکومت اشغالگران اسلامی نوکر غرب، و پایورانش در صحنه داخل و خارج چنان آشکار شده بود که فهم این حقیقت کار دشواری نبود. حکومتی که آشکارا در دست اوباش شبه نظامی‌ و تروریستهای اجیر شده پلستینی و تورگ بود که پلیدترین جنایتها را بی‌باکانه در ملای عام انجام میدادند و در خطابه‌های درون گروهی خود از تجاوز و شکنجه در کهریزک برای «لودگی و تمسخر» و «تحقیر مردم» یاد می کردند و افتخار به تجاوز به جوانان دست بسته در کهریزک میکردند، خود اثباتی برای اطلاق درستیِ صفت «اوباش» بر پیشانی چنین افرادی است که اغلب عنوان «سردار» را نیز یدک میکشند (۲). اما این داستان تازه‌ای نبود که ژنرال آمریکایی تازه پس از بیش از نیم قرن داشت به آن اعتراف و یا بر زبان می آورد.



آیت الله کاشانی به همراه شعبان جعفری، طیب حاج رضایی با کلاه مخملی و برادران و سایر همراهان

از زمانهای گذشته اغلب اوباش، گنده لاتها و چاقوکشان مشهور محلات در شهرهای ایران همواره نوکران و محافظان مخفی و ارتش تروریستی آخوندهای نوکر انگل استان و فرانسه، بوده ، به ظاهر خود را دارای اعتقادات شدید مذهبی وانمود میکردند و در مراسم مذهبی و تکیه یا عزاداریهای موسمی مذهب شیعه از پیشگامان آن بوده اند. نمونه مشهور معاصر این جریان شعبان جعفری ملقب به «شعبون بی‌مخ» است که بنا به مدارک موجود از محافظان مزدور آیت اللهکاشانی و دیگر آخوندها بود و وانمود به داشتن اعتقادات شدید مذهبی میکرد، و تا آخرین روز زندگی نیز بنا به گفته نزدیکانش روزها نماز و روزه‌اش براه بود و شبها تا صبح در کاباره ها و کافه ها مشغول به عیاشی و مشروبخواری! (۳). تظاهر به اعتقادات مذهبی، افراطی در داقع همچون نقطه گریزگاهی از اخلاق یا به عبارتی مکان ذهنیِ شستشوی اذهان عمومی جامعه عمل می کرد و جا انداختن مردی و مردانکی در لباس اوباشگری و نوکری و فرمانبرداری از آخوند را در جامعه بعنوان فرهنگ غالب و مورد پسند، جا می انداخت و البته روایات مذهبی مسخره و دروغین هم برای تقویت چنین باوری کمک میکرد. مهدی عراقی از پایه گذاران هیات موتلفه، که خود وی هم یکی از لاتهای مذهبی بنام بوده، در خاطراتش گفته که سید مجتبی میرلوحی از اعضای ارشد فداییان اسلام نخستین کسی بود که پس از آزادی از زندان معتقد بود باید از نیروهای لات و چاقوکش با توجه به اعتقادات مذهبیشان در مبارزه استفاده کرد و همین افراد بودند که به دور نواب صفوی جمع شده بودند. خود مهدی عراقی معتقد بود که «دوره چاقوکشی گذشته بود و حال نوبت هفت تیرکشی بود.» (۴) شعبون بی‌مخ در خاطرات خود پس از ۲۸ مرداد با اشاره به عبد خدایی یکی دیگر از همین چاقوکشان میگوید «اونوقت که عبد خدایی (ضارب دکتر فاطمی) جزو فداییان اسلام بود، منم جزو فداییان اسلام بودم.» و نیز ادامه می دهد «با حسین مکی، عصرھا می رفتیم خونه کاشانی که بعد ما یواش یواش دیگه مرید و طرفدار سفت و سخت کاشانی شدیم». شعبان جعفری در خاطراتش خود را از مریدان سرسخت آیت الله کاشانی و نیز فداییان اسلام معرفی کرده است. (۵)
پس از سقوط دولت دکتر محمد مصدق، اوباش همچنان پیوندهای سرسختانه خود را با آخوندها حفظ و تحکیم کردند و شاید بتوان دلیل اصلی این رابطه را کارفرمای مشترکشان یعنی انگل استان دانست که دشمن قسم خورده ایران و ایرانیان بوده و هست. نه بخاطر اینکه ایرانیان به آنها بدی روا داشته اند، بلکه بخاطر حقد و حسد نسبت به ایرانیان و همچنین پنهان کردن جنایات و دزدیهای مادی و معنوی که از ایران و ایرانیان در طول صد و پنجاه سال روا داشته اند. که بر طبق یک قانون روانشناسی، دزد و متجاوز از قربانی خود بشدت بیزار است و درآخر هم او را میکشد. در جامعه فیودالی که رفتارها ی جمعی بصورت قبیله‌ای است ، کنترل رفتارهای جمعی با باورهای خرافی (مذهبی) و نیز زور عریان خارج از قانون (لات بازی) تامین میشود. این دو اهرم نیز در دستان این دو طبقه (روحانیون و لاتها) قرار دارد، بنابراین نباید تعجب کرد اگر چنین روابط تنگاتنگی بین این دوطبقه دیده میشود. هر چه جامعه به سمت مدنیت، مشارکت جمعی و ارزش دهی به حقوق مساوی شهروندان پیش برود، قدرت آخوند و به همراه آنان طبقه اوباش و لاتها نزول میکند زیرا رفتارهای جمعی در چنین جوامعی بر اساس خرد جمعی و رای اکثریت تعیین میگردد نه با موهومات دینفروشان یا ضرب چاقوی عربده کشان. در جوامع سنت زده غربی نیز همواره این دو گروه همچون ترمزی در برابر مدرنیزاسیون اقدام کرده اند، زیرا منافع طبقاتی آنان همواره در حفظ روابط فیودالی و سنتگرایی بوده است. البته نیازی به تاکید نیست که در مدل جامعه سنتی‌مذهبی آن روز ایران طبقه آخوند در صدر و لاتها به عنوان بازوی سیاهی لشکر و نیروی ضربت آنها در ذیل عمل میکردند و تعجبی هم نباید داشت که تا زمانیکه حکومت وقت ایران گامهایی در تضاد جدی با منافع این طبقات و تغییر بر نداشته بود، از پشتیبانی آنان نیز برخوردار بود.




شاه در حال توزیع سند مالکیت زمینهای تقسیم شده به کشاورزان.
گذار از دوران فیودالیسم در اروپا و دیگر نقاط دنیا قرنها و در طی‌ جنگ‌های خونین هم صورت نپذیرفت، ولی‌ محمد رضا شاه آنرا با انقلابی‌ سپید بدون خونریزی و در مدتی‌ بسیار کوتاه انجام داد که در تاریخ و در دنیا بینظیر است، یعنی‌ همیشه در تاریخ و دنیا رسم بر این بوده که شاه با طبقه متمولین و ثروتمندان دست در دست یکدیگر به چپاول ملت مشغولند و به همین دلیل هم همواره از یکدیگر حمایت میکنند ولی‌ شاه ایران با ایستادن در مقابل طبقه ملاکان و زمین داران بزرگ و ثروتمندان که از قاجار‌های سابق و بی وطن های تازه بدوران رسیده بودند، هم ملت را از شر ظلم آنان نجات داد و هم در مقابل طبقه خویش ایستاد و دشمنان بسیاری را برای خود تراشید.
محمدرضا پهلوی شاه ایران که به یک جامعه مصلح و اصلاح اجتماعی آمرانه باور داشت، در سال ۱۳۴۱ اقدام به انجام سلسله اصلاحات اقتصادی و اجتماعی کرد تا گامهای نخستین برای تغییر در جامعه فیودالی برداشته شود. روح الله خمینی نخستین ملایی بود که رسما طی نامه‌ای در اسفند ۱۳۴۱ به شاه ایران به دادن حق رأی به زنان اعتراض می‌کند و آن را خلاف اصول قرآن می‌داند. با سخنرانیهای خمینی که سبب تهییج توده مذهبی آنچه در ادبیات رسمی حکومت اسلامی از آن با عنوان «قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲″ یاد میکنند بوقوع پیوست. محور مخالفت تظاهرکنندگان نیز بنا به تحریک رهبران مذهبی اصول نخست و پنجم بود، یعنی اصلاحات اراضی و اصلاح قانون انتخابات بسود زنان که قانون حمایت از خانواده نیز در پی اجرایی کردن آن تصویب شده بود. این غایله به درگیریهای گسترده در تهران و قم بین عوام و یا لاتهای هیجان زده مذهبی و نیروهای شهربانی انجامید. (۶)



طیب حاج رضایی

نخستین و مهمترین کانون اغتشاش در تهران میدان بارفروشان بود و گروهی به سرکردگی قمه کش معروف تهران طیب حاج رضایی به راه افتاده بودند. طیب از یاران شعبون بی‌مخ و کسی که پس از ۲۸ مرداد مدال رستاخیز ۲ از وزارت جنگ به پاس خودفروشی خود به انگل استان و فرانسه، و با فشار ایندو به دولت وقت ایران، گرفته بود. طیب ازافراد شرور و چاقوکش و متهم به قتل بود و پنج سال هم در زندان به سر برده بود. در روز ۱۵ خرداد، طیب عامل موثر اغتشاش ها، آتش زدن کلوب‌ها و بانک هاو تاراج مغازه‌ها معرفی شد. بر اساس اسناد موجود سابقه دستگیریهای وی به اتهام درگیری با نیروهای شهربانی در سال ۱۳۱۶ ، همچنین چاقوکشی و درگیری در ۱۳۱۹ ، پنج سال حبس در ۱۳۲۲ و تبعید به اتهام قتل درسال ۱۳۲۳ خورشیدی می رسد. سابقه دیگر بازداشت وی در سال ۱۳۳۱ طی دوران زمامداری دکتر مصدق است، که طیب به همراه شعبان جعفری که طی نامه‌ای به فرماندار نظامی تهران می نویسند: «این جانبان را به جرم شاهدوستی و ابراز احساسات نسبت به شاهنشاه مجبوب تو قیف و بازداشت نموده اند«(۷)
بنابر آنچه شاهدان گواهی داده اند وی سابقه زورگیری و اعمل خشونت علیه شهروندان را در کارنامه داشت ضمن اینکه وی فردی بظاهر دیندار هم بوده و در ایام عزاداری و ماه محرم ضمن عدم اصلاح ریش، لباس مشکی هم می پوشیده است و البته به دلیل دستورات انگل استان و فرانسه، خود را به حکومت سلطنتی هم چسبانده و تصویر شاه را نیز به همراه تاج سلطنتی بر روی سینه و شکم و بازهای خود خالکوبی کرده بود. طیب ضمن اینکه علاقه بسیاری به میگساری داشته و اسلامگرایان وی را در شبیه سازیهای تاریخی به «حر بن ریاحی» تشبیه کردند، در بازجوییهای پس از خرداد ۴۲ اذعان میکند که « من با علما و روحانیون تماس و ارتباطی ندارم. من فقط در ده روز اول ماه محرم عزاداری می کنم و در سایر ایام سال بیشتر وقت خود را در میخانه‌ها می گذرانم.» در هر حال طیب تیرباران میشود و ساواک در گزارشی میگوید: «تیرباران نمودن طیب برای عامه مردم و خصوصا اهالی جنوب شهر که نامبرده در میان آنان وجهه‌ای داشته است کاملا غیرمنتظره و خلاف امیدواری آنان به عفو بوده است.» محسن رفیقدوست که خود از بچه‌های بارفروشان یا به اصطلاح میدونی و حاشیه نشین بوده، در خاطرات خود میگوید: «اگرچه در زندگی خودش مسیله داشت، ولی اهل هر فرقه‌ای هم که بود از ارادتمندان حضرت اباعبدالله الحسین بود و اگر در روزهای دیگر سال چاقوکشی و یا گردن‌ کلفتی یا هر کار دیگری می‌کرد حداقل در ماههای محرم و صفر و رمضان این کارها را کنار می‌گذاشت و به اصطلاح شسته و رفته می‌شد. به‌ویژه در ماه محرم تکیه می‌بست و روضه‌خوانی ترتیب می‌داد و دسته عزاداری به راه می‌انداخت. من فکر می‌کنم اصلاً نجاتش هم به این دلیل بود که ارادتمند مولی امام حسین (ع) بود.»(۸) البته نجاتی که در این دنیا در کار نبود واحتمالن منظور نجات در جهان دیگری منظوری گوینده است زیرا طیب سرانجام اعدام شد.
نباید شگفت زده شد اگر یک قمه کش حرفه‌ای بعنوان قهرمان رسمی جنبش اسلامگرای انگلیسی سال۱۳۴۲ باشد. رشد ظواهر شهرنشینی و عدم فرهنگ سازی مدنی، منجر به آن میشد که شهروندان گرچه در ظاهر پاپیون و کراوات میزدند اما چسبندگی خود به الگوهای مذهبی و رفتارهای فرهنگ توحش وارداتی توسط آخوندها را حفظ کنند. فرهنگ توحش غربی که آغوش لوتی محل و گنده لات محلات را محل اجرای عدالت میداند. به هر روی سیاست اصلاحات ارضی شاه علیرغم قصد و آنچه وی و مشاورانش می پنداشتند به بار ننشست و نتیجه مهاجرت انبوهی از روستاییان حامل فرهنگ مذهبی به شهرها شد. یعنی گرچه به ظاهر نقطه پایانی بر مناسبات ارباب رعیتی در روستاها بود اما راه حلی برای تصحیح طرز فکر حاملان آن فرهنگ ارایه نداده بود. خرده مالکان ترجیح میدادند سهم خود از زمین‌های کشاورزی را بفروشند زیرا فاقد آموزش لازم بودند و با پول حاصل آن به زندگی خوش نشین شهری که تبلیغ آن شنیده بودند، هجوم بیاورند. این روستانشینان که خود حاملان عمیق فرهنگ ‌مذهبی بودند، پس از هجوم به شهرها در نواحی حاشیه شهری اقامت می گزیدند و در تماس با آنچه رسانه‌های حکومتی در جهت زندگی مدرن تبلیغ میکردند بشدت احساس بیگانگی میکردند و با باورهای‌مذهبی خود در تضاد می دیدند. اسلامگرایان نیز در رسانه‌های خود به این روند اعتراف دارند. (۹)



برای درک بهتر گرایش اجتماعی اکثریت جامعه مذهب زده ایرانی در دهه چهل شاید بد نباشد یادی از فیلم «قیصر» محصول ۱۳۴۸سال کنیم. فیلمی که با استقبال شدید مردم مواجه شد و اکثریت قریب به اتفاق منتقدان سینمایی جز معدودی آن را ستودند. مضمون اصلی فیلم انتقام ناموسی و اهمیت «ناموس پرستی» است. در این بینش مذهبی مردان باید حافظ ناموس زنان باشند و «تجاوز مصیبتی نیست كه بر جسم و جان زن وارد می‌آید، بلكه تعرضی است كه به «ساحت مقدس» مرد ایرانی صورت می‌گیرد. زنی كه مورد تجاوز قرار گرفته، همان بهتر كه خودكشی كند، و گرنه تردیدی نیست كه «فاطی» به دست برادران غیور (فرمان و قیصر) خود كشته خواهد شد». منتقدان معدود فیلم دکتر هوشنگ کاووسی و هوشنگ طاهری بودند که در برابر موج عظیم و گسترده پشتیبانی از آن ایستادند و درونمایه فکری فیلم را ارتجاعی معرفی کردند. نام نقد دکتر کاووسی «قیصر از داج سیتی تا بازارچه نایب گربه» بود . مسعود کیمیایی در پاسخ به نوشته وی میگوید » «پول مقدارتخمه‌ای که تماشاگران فیلم من شکسته اند از فروش کل فیلم کاووسی بیشتراست.» (۱۰)

مشكل فیلم قیصر آن است كه در جامعه‌ای شهری و با مظاهر مدرن، به اخلاق مذهبی (وارداتی از غرب) تكیه می‌كند. گفته‌اند كه قیصر از انتقام فردی دفاع میكند، اما بدتر از آن این است كه در قیصر از مسیولیت فردی (بن مایه‌ فرهنگ مدنی مدرن) خبری نیست: بدنبال تجاوز به زن، دو خانواده (قبیله یا كلان) بجان هم میافتند و شش نفر از دو طرف جان می‌دهند. در ایران پس از ورود غربیهای وحشی و ضد زن، با رشد نسبی نهادها و ترتیبات مدرن،آیین جوانمردی پایه‌ها و سپس مشروعیت خود را از دست داد. اما وارث ناخلف این آیین در قالب فرهنگ جاهلی كمابیش ادامه یافت.

پیامدهای فاجعه‌بار این ارثیه بر كسی پوشیده نیست. در فیلم قیصر از دوران تاخت و تاز اراذل و اوباشی كه محله‌ها را قرق می‌كردند و باج سبیل طلب می‌كردند، با حسرت ( مافیائی غربی) یاد می‌شود. فرمان و برادرش قیصر بظاهر شرارت و چاقوكشی را كنار گذاشته‌اند: فرمان به مكه تشریف برده، توبه كرده و حالا قصاب شده است، و قیصر به دنبال «كسب حلال» رفته است، اما روحیۀ لمپنی و توحش غربی در هر دو برادر همچنان زنده است، و هر دو در هر فرصتی دست به چاقو می‌برند. سرگذشت ایران قرن بیستم سراسر در نبرد میان سنت وارداتی غربی و تمدن بجا مانده و ایرانیگری (بنای جامعۀ مدرن) گذشت و فیلم قیصر را باید در بستر همین برخورد ارزیابی كرد.

با تمهیدات رژیم شاهنشاه خردمند ایران، مدرن‌سازی جامعه با اشکال تراشی توسط انگل استان و فرانسه و نوکران آخوند و لاتهای محافظ آنها، همچنین مزدورانی که خود را تحت نام طبقه روشنفکر به جامعه ایران تحمیل کرده بودند، آنگونه که خواست شاه دمکرات ایران بود، پیش نرفت. لایه‌های مذهب‌گرای جامعه در برابر آهنگ شتابان پیشرفتهای اقتصادی احساس خطر كردند و با پریشانی و نگرانی واكنش نشان دادند.(۱۱)

به گفته مسعود کیمیایی کارگردان فیلم، علی شریعتی از تئوری پردازان اسلامگرا که نفوذ قابل توجهی بین دانشجویان و طبقه متوسط مذهب گرای آن روز جامعه ایرانی یافت، این فیلم و گرایش آن مورد تایید الگوهای اسلامگرایی بود

یادم هست او «قیصر» و «گاو» را دیده بود و می‌گفت بین این‌دو، فیلم موردنظر ما «قیصر» است. چون معتقد بود «قیصر» فیلم «نر» و «پرحرکتی»‌ از کار درآمده است. (۱۲)

به هر روی این فیلم و استقبال بسیار گسترده از آن بخوبی میتواند بازتاب دهنده اثرات تلاش همه جانبه اتاقهای فکر غربیها را درجهت تحمیق و واپسگرائی ایرانیان و غالب فکری جامعه ایرانی آن روزها باشد. موج فیلمهای کلاه مخملی و لات سالاری پس از آن نیز سینمای رو به زوال فیلمفارسی را زندگی تازه‌ای بخشید. آنچه موج غالب حاشیه نشینان طبقه شهری به آن تزریق میکردند تنها میتوانست ایمان دینی و اعتقاد به یکه بزنها و قمه کشانی بود که منادی عدالت باشند. دینفروشان و ملاها همواره بر سنت احقاق حق مردانه تاکید کرده اند. بر اساس این آموزه‌ها جامعه متشکل از عده‌ای مرد و «نر» است که قرار است نیمه ی پوشیده و ضعیف جامعه یعنی «مادگان» یا «ناموس» را بطور مرتب حفاظت و هراست کنند. به هر روی چنین آموزه‌ای عنصر مردانگی را در گردن کلفتی و توانایی در زورآزمایی می بیند و تعجبی هم نیست اگر همیشه دست به دامن گنده لات محل برای پیشبرد «حق» شود.

تا این قسمت به بررسی پیوندهای دیرینه بین دینکاران و ملاها با لمپن‌ها و اوباش پرداختیم. اوباشی که در محلات قداره بندی و نسق کشی می کردند اما در مراسم مذهبی و تاسوعا و عاشورا نیز شرکت فعال داشتند. از یک سو هم عرق خوری می کردند و شکم‌ها سفره می کردند و از سوی دیگر نماز و روزه میگرفتند و به جمع آوری نذورات و سهم امام برای ملای محل می پرداختند.(دقیقا همان سناریوئی که در جوامع غربی بین کلیسا و گروه های مافیائی وجود داشت و هنوز هم دارد) از این رو هم از حمایت ملای محل برخوردار می شدند و هم احترام بین عوام الناس می یافتند. قداره کشانی که محبوب قلوب عامه میشدند زیرا هم ناموس محله را حفظ می کردند و هم «غیرت دینی» داشتند. ظاهرا در فرهنگ عامه نیز اخلاق و فرهنگ تنها در «معرفت لوطی» خلاصه میشد. در قسمت دوم این نوشته به فراز و فرودهای زد و بند بین دینکاران و اوباش از زمان انقلاب تا زمان حال پرداخته میشود و نشان می دهیم که چگونه روابط سنتی بین دو گروه دینکار و لمپن، بمرور زیر و رو شده و گروه زیرین (لاتها و اوباش) در صدر و رهبریِ گروه دینکاران (روحانیون) قرار میگیرند.
لینک مطلب در وبسایت اخبار روز
پانویس:

(۱)
(۲)سخنان سردار قاسمی در جمع بسیجیان در خصوص رویدادهای پس از انتخابات سال ۱۳۸۸
(۳) شعبان جعفری اعتقادات شدید مذهبی داشت و آن طور که اطرافیانش می گویند نماز و روزه‌اش تا آخرین سال حیات هم قطع نشد.
شعبان جعفری متولد محله درخونگاه در منطقه سنگلج در قلب شهر تهران بود، محله ای که آیت الله محمد طباطبایی (از سران مشروطیت)، آیت الله شریعت سنگلجی (از استادان بنام و نواندیش فقهی) و رضا شاه پهلوی (تا قبل از کودتای سوم اسفند) در آن محله میزیستند. وی تا قبل از کودتای ؟؟ مرداد که منجر به سقوط دولت دکتر محمد مصدق شد به «شعبان بی مخ» و یا «شعبان درخونگاه» شهرت داشت. اما پس از پیروزی کودتا و بازگشت شاه به ایران، شعبان نام فامیل «تاج بخش» را برای خود برگزید، اما آنگونه که گفته می شود با تذکرات بعدی به نام فامیل سابق خود اکتفا کرد.

(۴)
(۵)کتاب خاطرات شعبان جعفری، شعبون بی‌مخ، اثر هما سرشار، نشر آبی
(۶) این برنامه که تحت نام انقلاب سفید و نیز انقلاب شاه و ملت شناخته شده بود، دارای شش اصل نخستین زیر بود:

یک، اصلاحات ارضی و الغای رژیم ارباب و رعیتی. دو، ملی کردن جنگل‌ها و مراتع. سه، تبدیل کارخانه‌های دولتی به شرکتهای سهامی و فروش سهام آن جهت تضمین اصلاحات ارضی. چهار، سهیم کردن کارگران در سود کارخانه‌ها. پنج، اصلاح قانون انتخابات ایران به منظور دادن حق رای به زنان و حقوق برابر سیاسی با مردان شش، ایجاد سپاه دانش، سپاه بهداشت و سپاه ترویج و آبادانی
این اصول بعد به ۱۲ اصل افزایش یافت. سوای آنکه طرح و روشهای اجرای کدامیک از این اصول در ایران آن روز واقع بینانه یا خیال پردازانه بود، بوضوح اصول یک و پنج در تضاد فوری با منافع طبقه سنتگرا قرار میگرفت که در راس آن آخوندها قرار داشتند، زیرا پیش از اصلاحات ارضی ۵۰ درصد از زمین‌های کشاورزی در دست مالکان بزرگ بود، ۲۰ درصد متعلق به اوقاف و در دست آخوندها بود و ۱۰ درصد زمین‌ها متعل به دولت بود، ۲۰ درصد بقیه نیز به کشاورزان تعلق داشت و فشار مالکان بزرگ و آخوندها که بواسطه زمینهای اوقاف در زمره زمینداران بزرگ محسوب میشدند، تا مدتها سبب تاخیر در اجرای این طرح شده بود.
(۷) زندگی و مرگ طیب حاج رضایی
(۸) انقلاب خمینی، حماسه حسینی
«خود طیب یک عِرق مذهبی خاصی داشت. مثلاً در ماه رمضان ریش خود را نمی‌زد، مسجد می‌آمد و خیلی کارها را کنار می‌گذاشت. در ایام عاشورا، اینها دسته‌ای داشتند و خرج‌های زیادی در تاسوعا و عاشورا می‌دادند. یادم هست تاسوعا، عاشورای آن سال صحبتش بود که مثلاً دارودسته طیب یازده تُن برنج پختند و به مردم دادند. آن موقع‌ها در خرج دادن‌ها بر سر زبان‌ها بود.»

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر