یکشنبه، دی ۱۷، ۱۳۹۱

هذر ای پرده گیان پرده دری پیدا شد


از اقبال لاهوری



میلاد آدم
نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد
حسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد
فطرت آشفت که از خاک جهان مجبور
خود گری خود شکنی خود نگری پیدا شد
خبری رفت ز گردون به شبستان ازل
هذر ای پردگیان پرده دری پیدا شد
آرزو بیخبر از خویش به آغوش حیات
چشم وا کرد و جهان دگری پیدا شد
زندگی گفت که در خاک تپیدم همه عمر
تا ازین گنبد دیرینه دری پیدا شد
آدم از بهشت بیرون آمده میگوید
چه خوشست زندگی را
همه سوز و ساز کردن
دل کوه و دشت و صحرا
بدمی گداز کردن
ز قفس دری گشادن بفضای گلستانی
ره آسمان نوردن بستاره راز کردن
بگداز های پنهان بنیاز های پیدا
نظری ادا شناسی بحریم ناز کردن
گهی جز یکی ندیدن بهجوم لاله زاری
گهی خار نیش زن را بگل امتیاز کردن
قسمتی‌ از شعر تسخیر فترت، مجموعه پیام مشرق از زنده یاد اقبال لاهوری

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر