اشغالگرانی که روی ابلیس را سپید کردند! ننگ و نفرت بر غرب و اسرائیل و نوکران تورگ و عرب آنها.

نظامهای دیکتاتوری و بویژه استبداد دینی بجای امید بر ترس بنا شدهاند. مردم تنها براساس ترس است که آزادیهای خود را واگذار میکنند و نظامهای استبدادی این را بخوبی میدانند. دستگاههای نظامی، امنیتی، قضایی، تبلیغاتی و آموزشی این رژیمها بر القا و درونی کردن ترس بنیان گذاشته شدهاند. آنها بیشتر بر روی ایجاد ترس و هراس از چه چیزهایی کار میکنند؟
ترس از «فحشا و ابتذال و شیوع هرزگی»
این ترس در میان اقشار تحصیلکردهتر، نخبگان و دینداران کارایی بیشتری دارد. در این نوع ترس، دین و اخلاق و ایدئولوژی به هم آمیخته شده و سقوط حکومت موجود یا تضعیف آن مساوی با سقوط جامعه به ورطهٔ «ابتذال و بیاخلاقی و هرزگی و انحراف و فساد اخلاقی» معرفی میشود. فشار سپاه پاسداران منافع اشغالگران در ایران، بر دیوان عالی کشور برای اعدام سعید ملکپور (و بعدا اعلام تشکر این نهاد از قوهٔ قضاییه برای تایید این حکم) در طاهر با هدف القای ترس از «فحشا و فساد» و معرفی حکومت بعنوان تنها سد جلوگیری از «فحشا» (اما در واقع برای ارعاب جوانان فعال در حوزهٔ مجازی) انجام میشود.
گفتمان و ادبیات رسانهها و تریبونهای رژیم استبدادی مملو است از اختار در باب آنچه «هرزگی» نام گذاشته شدهاست. حجاب اجباری بخشی از این اختار است. سانسور و ممیزی و پارازیت و فیلترینگ براساس همین ترس توجیه میشوند. جداسازی جنسیتی و تبعیضهای جنسی نیز از جنس پیشگیری از هرزگی و فحشا بجامعه فروخته میشوند. بدین ترتیب حکومت خود را حافظ ناموس و مقوم غیرت مردان در جامعهای مردسالار معرفی میکند و چنین مینمایاند که بدون آن جامعه در فساد غوطهور خواهد شد و مردان جامعه ضعیفه هائی بیش نیستند و توانائی دفاع از خانواده خود را ندارند!
ترس از تجزیهٔ کشور
مجتبی ذوالنور جانشین ولی فقیه در سپاه پاسداران جنایتکار و نوکر اجانب، در مورد دیدار خود با کروبی پس از انتخابات میگوید: «به کروبی عرض کردم تو که میدانی نتیجه چیست، پس چرا عمر خود را در راهی صرف میکنید که اگر به نتیجه برسد باعث نابودی و تجزیه کشور میشود.» (سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۳۰ شهریور ۱۳۹۰) نوکران اشغالگران که در راس حکومت نشسته اندو تلاش میکنند فروپاشی رژیم و کنار رفتن استبداد را با تجزیهٔ کشور همسان معرفی کنند تا افراد میهندوست، استبداد را به ازای حفظ تمامیت کشور پذیرا شوند. مستبدان بخوبی میدانند که افراد به اولویتبندی خواستههایشان میپردازند و اگر اولویت اول آنها در خطر باشد از اولویتهای دیگر میگذرند.
در یکسالی که جنبش به اصطلاح مخالفان سوری از طرف غربیها و اسرائیل بنا گذاشته شد همواره هدف تجزیهطلبی بود: «برای سوریه نقشه کشیدهاند که به چهار کشور تجزیه شود.» (احمد حسون مفتی ارشد سوریه در گفتگو با روزنامه اهرام مصر، الف، ۲۷ دی ۱۳۹۰) در حالیکه تاکید بر وحدت «سوریه» همواره یکی از بخشهای اصلی شعارهای طرفداران بشار اسد بودهاست. در اوج درگیریهای میان دو جناح سیاسی در عراق، ائتلاف شیعه برای حذف رقیب به همین موضوع تمسک میجوید. «عزت الشابندر» یکی از نمایندگان ائتلاف اتحاد ملی برای تحکیم قدرت ائتلاف خویش اعلام کرد که ترکیه و قطر شدیدا به دنبال تجزیه عراق هستند و نمیخواهند عراق یکپارچه و متحد و بدون مشکل باشد. (مهر به نقل از خبرگزاری براثا، ۲۷ دی ۱۳۹۰).
ترس از بیگانه
نظریهٔ توطئه اصولا برای چنین کارکردی ساخته و پرداخته شدهاست، گرچه افراد تحت سلطه و افرادی که احساس ضعف میکنند نیز از همین سلاح علیه قدرتمندان استفاده کرده و آنها را مزدور یا عامل بیگانه معرفی میکنند. نظام دیکتاتور و اشغالگر ایران که خود به ایران فروشی سیستماتیک مشغولند و تمامی سرمایه های مادی و معنوی ایران و ایرانی را چپاول کرده و به خارج از ایران راهی ساخته اند، به مردم تحت سلطهٔ خود میگویند اگر ما نباشیم بیگانگان شما را خواهند خورد.
حکومت حتی بسیاری از شهروندان عادی را بیگانه معرفی میکند، مثل بهاییان، اهل سنت و شیعیان مخالف و منتقد. براساس همین القای ترس است که صرف بهایی بودن بجرم تبدیل میشود و آنها را مثل مجرم شناسایی کرده و ادعا میکنند: «این افراد بیشتر جوانان و خانوادههای کمدرآمد و فقیر را شامل میشوند که از سوی دستنشاندههای رژیم صهیونیستی مورد تمکین و حمایت مالی قرار میگیرند! هدف قرار دادن جوانان و خانوادههای کمدرآمد از اهداف فرقه بهائیت است که باید با آگاهیبخشی به خانوادهها بویژه جوانان و نوجوانان مواظب روند این توطئه فرهنگی خزنده بود.» (تاکنون ۲۰۰ پیرو فرقه بهائیت در این شهر شناسایی شدهاند، فرمانده سپاه ناحیه شهرستان بهار، روزنامه جمهوری اسلامی، ۲۸ دی ۱۳۹۰).
ترس از هرج و مرج
ماشین سرکوب در رژیمهای استبدادی هر گونه تغییر حتی به سمت نقش بیشتر مردم در تصمیمگیریها را هرج و مرج و معترضان به وضع موجود را آشوبگر معرفی میکند. تنها با برچسب آشوبگری است که همهٔ حقوق معترضان از آنان سلب میشود و مقامات حکومت خود را حافظ امنیت (البته از نوع قبرستانی) جامعه معرفی میکنند.
در عرف حاکمان مستبد تفاوتی میان معترض و آشوبگر نیست: بالاخره یک کسی جرمی مرتکب شده و حرفی زده باید مسئولیت حرفش را بپذیرد. از حرفهایی که آقایان میزنند، این است که بین معترض و اغتشاشگر بایستی فاصله قائل شد. بله، معترض معنایش این نیست که مسئول نیست. معترض هم مسئول است. بالاخره حرفی زده، اعتراضی کرده، باید پایش بایستد و مسئولیت آن را قبول کند. (علی خامنهای، هفتهنامه ۹ دی، هفته اول آبان ۱۳۹۰) این معرفی با هدف سلب مشروعیت از هدف معترضان صورت میگیرد.
اعدامهای خیابانی که در دوره های پس از فتنه ۵۷ در ایران اوج گرفته صرفا با هدف القای این پیام اجرا میشوند که «اگر آدمکشی نکنیم، هرج و مرج خواهد شد.» این سیاست بر اساس یک دور باطل عمل میکند: اگر اعدام نکنیم هرج و مرج بالا میگیرد. و هرج و مرج بالا گرفته چون کم اعدام کردهایم. همیشه مقامات میتوانند ادعا کنند که اعدامها به اندازهٔ کافی نبودهاست.
عنوانی که بطرحهای مرتبط با سرکوب جوانان و زنان داده میشود (امنیت اجتماعی) دقیقا به القای همین ترس از هرج و مرج باز میگردد. دستگاه انتظامی میخواهد القا کند که چند تار موی دختران یا قدم زدن دختران و پسران با هم در خیابان یا نوع مدل موی پسران یا چکمهٔ خانمها بدون دخالت حکومت به هرج و مرج (در برابر امنیت) منجر میشود.
موضوع هر چهار ترس امور موهومی هستند که دستگاه تبلیغاتی حکومت تلاش میکند آنها را واقعی جلوه دهد.
مجید محمدی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر