جمعه، دی ۱۵، ۱۳۹۱

دیدار مولانا و شمس

کیستی تو؟ قطره ای از باده های آسمان. دیدار شمس و مولانا



هر زمان نو میشود دنیا و ما
بیخبر از نو شدن اندر بقا
پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتی ست
خسرا فرمود دنیا ساعتی ست
آزمودم، مرگ من در زندگی ست
چون رهی زین زندگی، پایندگی ست
کیستی تو قطره ای از باده های آسمان
این جهان زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان و خود را وارهان
کیستی تو آدمی مخفی ست در زیر زبان
این زبان پرده است بر درگاه جان
کیستی تو تیر پرّان بین و ناپیدا کمان
جانها پیدا و پنهان جان جان
کیستی تو، رهنُمایم، همرهت باشم رفیق
من قلاووزم در اینراه دقیق
کیستی تو همدلی کن ای رفیق
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
هم عشق پری دارم، هم مرد پری خوانم
هر کس که پری خو تر، در شیشه کنم زودتر
برخوانم و افسونش حراقه بجنبانم
هم ناطق و خاموشم، هم لوح خموشانم
هم خونم و هم شیرم، هم طفلم و هم پیرم
کیستم من؟ کیستم من؟ چیستم من
تا نگردی پاکدل چون جبرئیل
گرچه گنجی در نگنجی در جهان
رخت بربند و برس در کاروان
آدمی چون کشتی است و بادبان
تا کی آرد باد را آن بادران
هیچ نندیشم بجز دلخواه تو
شکر ایزد را که دیدم روی تو
یافتم ناگه رهی من سوی تو
چشم گریانم ز گریه کند بود
یافت نور از نرگس جادوی تو
بس بگفتم کو وصال و کو نجاه
برد این «کو کو» مرا در کوی تو
جست وجویی در دلم انداختی
تا ز جستجو رود در جوی تو
خاک را هایی و هویی کی بُدی؟
گر نبودی جذب های و هوی تو
مخزن «اسرار» برگشا
سرّ جان خسروی را بازگو
مستجاب آمد دعای عاشقان
ای دعاگو آن دعا را بازگو
چون دهانم خورد از حلوای او
چشم روشن گشتم و بینای او
پا نهم گستاخ چون خانه روم
پا نلرزانم نه کورانه روم.
کلیپ دیدار شمس و مولانا
این برنامه بصورت عروسکی در تالار حافظ شیراز برگزار شده است
کارگردان این کار بهروزغریب پور است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر