شنبه، شهریور ۲۵، ۱۳۹۱

خود نگنجد دژمن اندر جای دوست


من برغم دشمنان جویای دوست.




کی ببینم چهرهٔ زیبای دوست؟
کی ببویم لعل شکرخای دوست؟
کی درآویزم بدام زلف یار؟
کی نهم یک لحظه سر بر پای دوست؟
کی برافشانم بروی دوست جان؟
کی بگیرم زلف مشک‌آسای دوست؟
اینچنین پیدا ز ما پنهان چراست؟
طلعت خوب جهان پیمای دوست
همچو چشم دوست بیمارم، کجاست
شکری زان لعل جان‌افزای دوست؟
در دل تنگم نمیگنجد جهان
خود نگنجد دژمن اندر جای دوست
دژمنم گوید که ترک دوست گیر
من برغم دشمنان جویای دوست
چون عراقی، واله و شیدا شدی
دشمن ار دیدی رخ زیبای دوست.
عراقی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر