پنجشنبه، مرداد ۱۹، ۱۳۹۱

جنایتکاری بنام صادق قطب زاده


صادق قطب زاده : این انقلاب كابوسی بود كه من برای این ملت رقم زدم. من مقصر هستم. میمانم و با سرنوشتم روبرو میشوم.


صادق قطب زاده همیشه با یک کیف پـُر از پول به دیدار خمینی در نجف میرفت



این روزها دیگر كمتر كسی نام «صادق قطب زاده» را بیاد می آورد. اما او بدون شك یكی از تأثیرگذارترین مزدور اجانب در قرن بیست ایران بوده است. درست ۲۷ سال از اعدام نمایشی او میگذرد. اما گرد و غبار زمان، همچنان نتوانسته ماجرای سراسر رمز و راز او را محو كند.
میگویند متولد زمستان ۱۳۱۵ بوده است. در دارفنون تحصیلات مقدماتی را به آخر رسانده. خیلی زود به مخالفان حكومت پهلوی بدل گشته، به سلك طرفداران مصدق در آمده و بارها به اروپا سف کرده و با دستورات لازم برگشته است. در اواخر دهه سی به امریكا مهاجرت میكند و بدستور ارباب انگل استانی، رهبری انجمن اسلامی دانشجویان را بر عهده میگیرد.



در جشنی كه حكومت پهلوی در واشنگتن ترتیب داده، قطب زاده بر گوش سفیر ایران «اردشیر زاهدی» سیلی میزند و از امریكا دیپورت میشود. مدت‌ها در انگل استان کلاسهای ویژه خرابکاری را میگذراند. تا بالاخره در كانادا اقامت میگزیند. حالا دیگر او یك انقلابی واقعی شده بود!
بعدها محمّد رضا شاه پهلوی در آخرین مصاحبه زندگیش كه درست چند روز پیش از مرگش با دیوید فراست خبرنگار شبكه ا.بی.سی.نیوز انجام داد، چنین گفت: «من باور نمی كنم همه این كارها را خمینی به تنهایی انجام داده باشد. او حتی نمیداند پروتیین چیست! او مشاورینی دارد. بعنوان مثال همه ما دو نفر از آنها را به خوبی می شناسیم: ابراهیم یزدی و صادق قطب زاده. قطب زاده دانشجوی بی استعدادی بود كه از دانشگاه اخراج شد. گروهی او را عامل سـیــا و گروهی دیگر او را عامل كا.گ.ب می دانند.»
بعد از اتفاقات خرداد ۱۳۴۲ به كمك خمینی میشتابد. سپس به لبنان میآید و در زمره هواداران امام موسی صدر مزدور انگل استان به فعالیت های تروریستی میپردازد.
نكتهء جالب آنكه، در همان زمان قطب زاده با سرویس امنیتی دولت معمّر قذافی در لیبی همكار میكند. این همان سرویس اطلاعاتی ست كه درست پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، امام موسی صدر (استاد معنوی قطب زاده) را میرباید و تا همین امروز هم خبری از او در دست نیست. بعد از فتنه۵۷ و اشغال ایران توسط غرب و اسرائیل، قطب زاده برای آزادی امام موسی صدر تلاش فراوان میكند اما بخش عمدهء آن تلاشها هرگز بر ما فاش نشد.
خمینی ساكن نجف است. قطب زاده مدام با چمدان های مملوّ از دلار به دیدن خمینی میرود. كسی نمیداند قطب زاده این پولها را از كجا میآورد. هزینه های مبارزه از این راه تأمین میشود. «مصطفی خمینی» به این پولها اعتراض میكند. حتی در یكی از دیدارها، با قطب زاده درگیری فیزیكی پیدا میكند. اما خمینی، جانب قطب زاده را میگیرد، حتی بر سر دو پسر خود فریاد میزند كه : « صادق، بیش از شما فرزند من است.» این مسئله سبب ساز كینه عمیق فرزندان خمینی نسبت به قطب زاده میگردد.
در خلال اجلاس گوادالوپ كه در مكزیك برگزار میشود، رهبران كشورهای غربی به دور هم گرد میآیند و تصمیم میگیرند كه با حمایت از خمینی و حكومت برآمده از فتنه را برسمیت بشناسند. صادق قطب زاده به نمایندگی از كمپین خمینی در این اجلاس شركت میكند و دستورات لازم را برای براندازی حکومت قانونی ایران را میگیرد.
در دوره اقامت در پاریس هم، خمینی بدون مشورت با قطب زاده و ابراهیم یزدی حتی آب هم نمیخورد. در پرواز خمینی به تاریخ ۱۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ قطب زاده تنها كسی است كه اجازه مییابد در طول سفر، در كنار خمینی و محافظان غربی و موساد اسرائیل بنشیند. حتی زمانی كه خبرنگاری از احساس خمینی میپرسد كه بعد از پانزده سال قدم بر خاك میهن مینهد، خمینی پاسخ «هیچی» را می دهد که نشان از بیگانگی او با ایران و ایرانی دارد. اما قطب زاده در مقام مترجم، با دستپاچگی سعی در رفع و رجوع این جواب نابخردانه میكند. اما این موضوع از چشمان تیزبین رسانه‌ها مخفی نمیماند.
غربیها همواره معتقد بودند كه مهمترین ركن هر حكومت، ابتدا سازمانهای اطلاعاتی قوی و سپس رسانه های مخ شوئی مانند رادیو و تلویریون است. به همین دلیل قطب زاده كه بیشترین وثوق را به غربیها دارد، بر مسند ریاست اداره رادیو تلویزیون اسلامی گمارده میشود. نظرات ضدّ و نقیضی در مورد عملكرد او در این سمت وجود دارد. اما گروه های تندرو و متعصب مذهبی، برنامه های تلویزیون قطب زاده را مخرب تر از برنامه های تلویزیون طاغوت! میدانند. لذا چندین بار شكایت نزد امامشان میبرند.
بنظر میرسد كه قطب زاده رابطه چندان خوبی با مهندس مهدی بازرگان مامور فرانسه و دولت موقت او نداشت. لذا عباس امیرانتظام چندین بار از تبلیغات غیرمسؤلانه تلویزیون تحت امر قطب زاده علیه دولت موقت گله میكند.
در روز ۱۳ آبان ماه ۱۳۵۸ دانشجویان موسوم به پیرو خط امام، سفارت امریكا را به اشغال خود در میآورند. بحران جهانی بالا میگیرد. ایران كانون توجه دنیا میگردد. در آن زمان ابوالحسن بنی صدر، سرپرستی وزارت امور خارجه را برعهده دارد. بنی صدر در اینباره چنین میگوید : «من قطب زاده را در فرودگاه دیدم. به او گفتم: بالاخره كار خودت را كردی؟ جواب داد: من كاری نكردم. به او گفتم این گندی ست كه خودت زدی، خودت هم جمعش كن. و به این ترتیب پست وزارت امور خارجه را به او محول كردم.» پرسش در اینجاست كه: چرا بنی صدر، قطب زاده را عامل این اتفاقات میداند؟ تردیدی نیست كه قطب زاده بدستور غربیها برای نمایش آزادی گروگان‌ها و استرداد شاه، تلاش زیادی انجام داد.
در آنروز‌ها قطب زاده، سرشناس ترین فرد ایرانی بشمار میآید. روزی نیست كه در رسانه های بین مللی ظاهر نشود و در مورد بحران پیش آمده به مصاحبه نپردازد. مقامات امریكایی هم حساب خاصی روی قطب زاده باز كرده اند. چون میدانند كه او علاوه بر وزیر امور خارجه، پسر معنوی خمینی نیز هست. قطب زاده با هماهنگی خمینی، ملاقات های محرمانهء زیادی با مقامات امریكایی دارد. بعد‌ها پادوهای مزدور غرب و اسرائیل که اینک همکاره جمهوری اسلامی هستند، همین گفتگوها را سند خیانت قطب زاده معرفی كردند.
در همین روزها یعنی در آذر ماه سال ۱۳۵۸ موسم اولین دوره انتخابات نمایشی ریاست جمهوری اسلامی اشغالگران فرا رسیده. دو رقیب قدیمی یعنی قطب زاده و بنی صدر باز در مقابل هم صف آرایی میكنند. قطب زاده برای كمپین انتخاباتی، خرج فراون میكند. اما بنی صدر به لطف سخنرانی های پر شوری كه در دانشگاه صنعتی ایراد كرده، وضعیت بهتری دارد. در این ایام هنوز مردم ایدیولوژی را بر پول ترجیح میدهند. لذا قطب زاده شكست سختی از رقیب میخورد.
بعد از شكست در انتخابات، آرام آرام خورشید اقبال قطب زاده رو به افول میگذارد. روز های سخت او فرا میرسد. وقتی كه میبیند در نظام جمهوری اسلامی، تازه واردینی كه كوچك ترین نقشی در پیروزی انقلاب نداشته اند، قدرت را قبضه كرده اند، خونش بجوش میآید. سر ناسازگاری با مسیولین میگذارد. در رأس همهء آنها به حزب جمهوری اسلامی كه بهشتی یكّه تاز آن است، حمله میكند.
حزب جمهوری اسلامی در حال به دست گرفتن كامل قدرت و پاكسازی حكومت است. بسیاری پاكسازی های اول انقلاب را به بهشتی نسبت میدهند. هر آن كس كه با این حزب یا اصل ولایت فقیه مخالف است، به تیر غیب گرفتار میآید. از طالقانی تا مطهری، قرنی، مفتّح ووو، همه بدست این فرقه حذف میشوند.
گفتگوهای تلفنی قطب زاده شنود میشوند. قطب زاده توسط قدوسی (دادستان كلّ انقلاب) دستگیر میشود. انقلاب از مسیر خود خارج شده. همهء كسانی كه روزی دل خوشی از قطب زاده نداشتند (مثل بازرگان، بنی صدر، دكتر سامی ووو) به حمایت از او برمیخیزند. چون بخوبی واقفند كه فتنه بكجا میرود. بخاطر تلاش این افراد و مقالات فراوان كه در روزنامه‌ها چاپ میكنند، حكومت ناگزیر به آزادی قطب زاده میشود. اما این تازه آغاز ماجراست.
مدّتی میگذرد. ناگهان در روز ۱۷ فروردین ماه سال ۱۳۶۱ خبر دستگیری قطب زاده بجرم كودتا علیه جمهوری اسلامی و ترور خمینی، دنیا را بحیرت وا میدارد. این دیگر جرمی نیست كه بشود از آن به آسانی گذشت. اعلام میشود كه كودتاگران با دفن مقدار زیادی مواد منفجره در اطراف منزل خمینی در جماران، قصد توطیه به جان او را داشته اند.
نورالدّین كیانوری (دبیر كل حزب توده و مزدور روسیه) در این رابطه میگوید: «ما از قصد توطیه قطب زاده آگاه شدیم. لذا دو نفر از افسران حزب (سرهنگ عطاریان و سرهنگ كبیری) را در ستاد كودتا نفوذ دادیم. اخبار را بصورت منظّم به خامنه ای و رفسنجانی میرساندیم. تا درست در حالیكه تنها چند ساعت بشروع كودتا مانده بود، قطب زاده را دستگیر كردیم.» جالب اینجاست كه وزیر اطلاعات نه تنها از آن دو افسر (عطاریان و كبیری) تشكّر نمیكند، كه بلافاصله هر دوی آنها را اعدام میكند!
سید احمد خمینی در زندان به ملاقات قطب زاده میرود و از او میخواهد كه استغفار نامه ای كه از قبل تنظیم شده را امضاء كرده و از خمینی طلب مغفرت كند. قطب زاده برمیآشوبد و میگوید، كسی كه باید عذرخواهی كند، خود خمینی است نه من.
درپایان قطب زاده بر روی صفحه تلویزیون ظاهر میشود و اعتراف میكند. اما مهمترین نكته این كه نامی از «سید كاظم شریعتمداری» به میان میآورد كه همین مسئله موجب نابودی این مرجع تشیع میگردد. بسیاری بر این باور هستند كه خمینی با این عمل مرجع اعلاء زمان خود را از دور خارج ساخت تا خود به تنهایی در قدرت بماند. فراموش نكنیم كه شریعتمداری در سال ۱۳۴۲ درجه مرجعیّت را به خمینی اعطاء كرد تا جان او را در برابر حكومت وقت نجات دهد. اما بعدها خود قربانی این تصمیم شد.
این معما زمانی پیچیده تر میشود كه خاطرات حسینعلی منتظری را در همین رابطه میخوانیم : «وقتی كه آقای قطب زاده را بازداشت كردند، ما شنیدیم كه ایشان سوء قصدی راجع به خمینی داشته و در چاهی نزدیك محل سكونت ایشان موادی كار گذاشته اند كه كشف شده و آقای شریعتمداری هم از این موضوع اطلاع داشته اند.
روزی احمد آقا در قم به منزل ما آمد و درحالیكه حاج سید هادی نیز حضور داشت، با نحوهء تهدیدآمیز گفت: امشب قطب زاده در تلویزیون مطالبی را راجع به شریعتمداری میگوید. شما مواظب باشید حرفی نزنید و چیزی نگویید! بعد شب، مصاحبه قطب زاده از تلویزیون پخش شد و در این راستا بود كه بسراغ شریعتمداری رفتند، و من از صحّت و سقم قضایا بی اطّلاع بوده و هستم. بعداً شنیدم حاج احمد در زندان سراغ قطب زاده رفته و به او گفته است: شما مصلحتاً این مطالب را بگویید و اقرار كنید و بعد امام شما را عفو میكنند. اما بالاخره او را اعدام كردند. و باز بعدها از طریق موثقی شنیدم كه جریان ریختن مواد منفجره در چاه نزدیك محل سكونت مرحوم امام، به كلّی جعلی است و واقعیت نداشته است و منظور، فقط پرونده سازی برای شریعتمداری بوده است.»
روزنامه های آن روز برای تأكید بر فساد اخلاقی قطب زاده، نوشتند: قطب زاده در حالیكه با معشوقهء فرنگی خود در منزلش بود، دستگیر شد.
در واقع این دختر، نامزد قطب زاده بود. نامش «كرول جروم» اهل كشور كانادا و خبرنگار شبكه سی بی سی بود. او بعدها كتابی در مورد قطب زاده نوشت به نام «مردی در آینه». خودش چنین میگوید: «صادق میدانست كه بسراغش خواهند آمد. به او گفتم: من و دوستانم ترا از كشور خارج خواهیم كرد. اما او جواب داد: نه. این انقلاب كابوسی بود كه من برای این ملت رقم زدم. من مقصر هستم. میمانم و با سرنوشتم روبرو میشوم. وقتی كه سوار ماشین شد كه برود، هرگز نمیدانستم كه دیگر او را نخواهم دید. باور نمیكردم كه خمینی پسر خود را خواهد كشت.»
میگویند یكی از كسانی كه در رابطهء با این كودتا دستگیر و زندانی میشود، شخصی است كه قطب زاده او را پیر و مرشد خود میدانست. حتی اعتقاد داشت كه این شخص دارای كرامت است و ضمیر افراد را میخواند. گویا ایشان بنا داشته اند با اصول تصوف و طریقت لاهوتی، راه اصلاح دنیا را فراهم سازند. كسی به نگارنده گفت: «شخصی در گروه قطب زاده نفوذ میكند، اما چون هرگز استاد قطب زاده او را ندیده بود تا با قدرت ماورایی خود، به ذاتش پی ببرد، لذا طرح آنها عقیم ماند و همگی قربانی این دسیسه شدند.»!
محمد محمدی ری شهری (اولین وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی) در این باره میگوید : قطب زاده برای كودتا یكسال و نیم فعالیت كرده بود و پس از دستگیری اعلام كرده كه «آماده‌ام حرف هایم را در مصاحبهء تلویزیونی بگویم اما به شرط اینكه مرا فوراً یا اعدام كنید یا عفوم كنید.»
قطب زاده فوراً اعدام یا عفو نشد. او پنج ماه در زندان اوین (به زندانبانی اسداللّه لاجوردی) روز های پر محنتی را سپری كرد. دادگاه او در مرداد همان سال تشكیل شد و بعد از ۲۰ روز محاكمه، سرانجام در سحرگاه روز بیست و چهارم شهریور ماه سال ۱۳۶۱ به جوخه اعدام سپرده شد.
گروهی بر این باورند كه او هرگز اعدام نشد. بلكه جایی در همین نزدیكی مخفی شده. به هر روی كتاب فرزند فتنه اسلامی این گونه بسته شد و باز یك فتنه دیگر، یك فرزند دیگر را طعمه خویش ساخت. داستان صادق قطب زاده یكی از معماهای چند دههء اخیر بشمار میرود. گروهی او را به سان فرشته ای پاك و منزّه!!! میدانند و گروه دیگر او را ابلیسی تمام عیار میشمرند. او هر چه كه بود، قسمتی انكار نشدنی از خائنین و مزدوران اجنبی و عامل سیاه روزی ملت و نابودی ایران در تاریخ معاصر ما است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر