آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانيد
يک نفر در آب دارد میسپارد جان
يک نفر دارد که دست و پای دائم میزند
روی اين دريای تند و تيره و سنگين که میدانيد
آنزمان که مست هستيد
از خيال دست يابيدن بدشمن
آنزمان که پيش خود بيهوده پنداريد
که گرفتستيد دست ناتوان را
تا توانائی بهتر را پديد آريد
آنزمان که تنگ میبنديد
بر کمرهاتان کمربند
درچه هنگامی بگويم ؟
يک نفر در آب دارد میکند بيهوده جان، قربان .
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا داريد
نان بسفره جامه تان بر تن
يک نفر در آب میخواند شما را
موج سنگين را بدست خسته میکوبد
باز میدارد دهان با چشم از وحشت دريده
سايههاتان را ز راه دور ديده
آب را بلعيده در گود کبود و هر زمان بيتابیاش افزون
میکند زين آبها بيرون
گاه سر، گه پا
آی آدمها
او ز راه مرگ
اين کهنه جهان را بازمیپايد
میزند فرياد و امّيد کمک دارد
آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشائيد
موج میکوبد بروی ساحل خاموش
پخش میگردد چنان مستی بجای افتاده، بس مدهوش
میرود نعره زنان اين بانگ باز از دور میآيد
آی آدمها
و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رهاتر
از ميان آبهای دور و نزديک
باز در گوش اين نداها
آی آدمها.
۲۷ آذر ۱۳۲۰
بخشی از چکامه آی آدم ها، نیما یوشیج
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر