چگونگی قتل کسروی و آزاد شدن قاتلین او
احمد کسروی در کاخ دادگستری تهران توسط فدائیان اسلام (که یک گروه تروریستی بود و از طرف اطلاعات انگلیس بمنظور رسیدن به اهداف انگل استان ساخته و در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا بشدت فعال بود) به بهانه و اتهام الحاد و ارتداد، با ضربات متعدد چاقو توسط افرادگروه نواب صفوی به قتل رسید.
پس از ترورناموفق اول کسروی توسط نواب صفوی در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۲۴ و مخفی شدن اعضاء فدائیان اسلام، در اینحال سید حسین امامی مخفیانه به محافل کسروی راه یافت و در آنجا او شاهد بود که کسروی به فعالیتهای میهن پرستانه خود ادامه میدهد.
نواب صفوی طوماری تنظیم کرد و خواستار محاکمه کسروی بجرم توهین بمقدسات اسلامی شد. اما از آنجا که فدائیان اسلام میدانستند در حکومت خاندان پهلوی نمیشود در دادگستری دخالت کرد،به دستور اطلاعات انگل استان تصمیم گرفتند او را در همان جلسات دادرسی ترور کنند.
در ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ سید علیمحمد امامی و سید حسین امامی بهمراه نه نفر دیگر از تروریستهای فدائیان اسلام کسروی را در کاخ دادگستری ترور کرده و او را به همراه منشیاش حدادپور به قتل رساندند.
قاتلین وی دستگیر شدند ولی با اعتراض و فریاد «وا اسلاما» و «وای حسین کشته شد» آخوند های پایتخت نشین که از طرف اطلاعات انگلیس حمایت میشدند، دولت مجبور به تحویل آنها به آخوندهای انگلیسی شد.(یعنی یک عده تروریست بروند و در روز روشن و جلو چشم همگان، دانشمند با ارزش یک کشور را بکشند و پلیس آن کشور تروریستها را دستگیر کند، ولی اطلاعات انگل استان که طراح و مجری این ترور و جنایت است آنقدر وقیح و بیشرف باشد که توسط عوامل خود قاتلین را بدون مجازات رها کند! این یعنی مردمی که مغز های سرشان آنچنان شسته شده است که تشخیص خوب و بد را بطور کلی از دست داده اند، و در چنین حالتی مسلما چنین کشوری ازهم میپاچد و دچار هزاران بلا و تیره روزی و قتل و غارت توسط بدترین دشمنانش میگردد.)
مرتضی رسولی پور از قول احمد شهاب، عضو فداییان اسلام آوردهاست:
« در جلسهای که در منزل کسروی تشکیل شده بود و عدهای از جمله چند نفر از امرای ارتش هم حضور داشتند، نواب هم شرکت کرد. در آنجا ایرادات خود را به کسروی گفت ولی او را از جلسه بیرون کردند. وقتی که نواب از بحث با کسروی نتیجه نگرفت چندی بعد در آب سردار با چاقو به کسروی حمله کرد و از ناحیة کتف او را مجروح کرد. کسروی روانه بیمارستان شد و به دستور سرتیپ صفاری رییس شهربانی وقت نواب دستگیر و روانة زندان گردید.
اما کسروی از نواب شکایت نکرد و نواب هم از زندان آزاد شد. بار دیگر نواب خطاب به کسروی گفت: «کاری کن که زود بمیری و گرنه زحمت ما را زیاد خواهی کرد.» به این ترتیب نواب از تصمیم خود منصرف نشد و برای تهیة اسلحه سراغ ابراهیم دریانی رفت و گفت سیصد تومان پول دارم و برای یک کار شرعی که درنظر دارم این مقدار کافی نیست شما کمک کنید تا اسلحه تهیه کنم. دریانی به او پاسخ داد که در حال حاضر وضعیت خوبی ندارم و ورشکسته شدهام. نواب پس از شنیدن این سخنان پول خود را در حجرة دریانی گذاشت و بیرون رفت. بالاخره بعد از چند روز دریانی پول کافی برای اسلحه را تهیه و به نواب داد. در این زمان کسروی از بیمارستان مرخص شده بود و ما هم فتوای آیت الله بروجردی و فتوای آیت الله صدر (پدر امام موسی صدر) در مورد مهدورالدم بودن کسروی را که جمعآوری کرده بودیم به در و دیوار چسباندیم و از روی کلیشه فتوای این ۲ مرجع را منتشر کردیم.
آیتالله کاشانی هم مخالف کسروی بود اما آن زمان در لبنان به حالت تبعید بود. بعد از این به قدری فشار علیه کسروی زیاد شد که دولت مجبور شد او را محاکمه کند.
اطلاع پیدا کردیم که میخواهند کسروی را به اتهام نشر کتب ضاله فقط به سه ماه زندان محکوم کنند در حالی که نواب و ما دنبال اعدام انقلابی کسروی بودیم. به این ترتیب در جریان محاکمه کسروی به دادگاه رفتیم و از افراد بازاری تعدادی را به همراه بردیم. رییس کلانتری بازار «خوانساری» بود که با ما همکاری زیادی کرد و آن روز به کسانی که فقط ریش داشتند اجازة ورود به دادگاه را داد. در روز دوم یا سوم محاکمة کسروی شخصی به نام «جواد مظفری» به دادگاه آمد و با هفت تیر «کسروی» و منشی او، «حدادپور» را زد. یکی دیگر از افراد ما به نام شیخ مهدی شریعتمدار به دستور نواب با اتومبیل جلو دادگستری به حالت انتظار ایستاده بود. او مظفری را سوار ماشین کرد و به لاهیجان برد. از این ماجرا نه شاه، نه دولت و نه مردم هیچ کدام کمترین اطلاعی نداشتند... کار حسین امامی این بود که بعد از قتل کسروی به داخل اتاق دادگاه رفت و با چاقو شکم کسروی را پاره کرد.
دادستان که ترسیده بود خود را زیر میز مخفی و در همان حال غش کرد. امامی وقتی که از دادگاه بیرون آمد در حالی که کارد خونآلودی در دست داشت فریاد الله اکبر سر داد و به شهربانی رفت و گفت: من کسروی را کشتم. همان کسی که قرآن میسوزاند! در شهربانی ابتدا او را به خیال اینکه به سرش زده بیرون میکنند. بعد که از بیمارستان سینا خبر دادند کسروی و منشی او را اینجا آوردهاند حسین امامی را دستگیر کردند. بنابر این مجبور شدیم کاری کنیم تا امامی از زندان آزاد شود این بود که از دادگستری به مسجد آیت الله بهبهانی رفتیم. نکتة مهم این بود که کسروی تیر خورده بود و شهربانی میدانست که او به این جهت کشته شده اما چگونه و چرا دست امامی چاقوی خونآلود بود! بنابر این تقریباً از عوامل دستگاه هم تعداد محدودی میدانستند که قاتل اصلی امامی نیست. به هر حال به مسجد که رسیدیم آیت الله بهبهانی آنجا بود. به ایشان گفتیم حسین امامی کاری را کرد که جدش هم اگر بود همین کار را میکرد. تصمیم گرفتیم به نخستوزیری در میدان ارک برویم و آزادی امامی را خواستار شویم.
آقای فیض که مترجم نهجالبلاغه بود جلو افتاد، شمسالدین ابهری امام جماعت مسجد امام حسین و علمای دیگر هم با ما همراه شدند. در میدان ارک آقای ابهری سخنرانی کرد و گفت طبق فتوای علما کسروی مهدورالدم است، بنابر این باید قاتل آزاد شود. قوامالسلطنه نخستوزیر بود و مظفر فیروز هم معاون او. فیروز جلو بالکن آمد و گفت: «آقای (نخستوزیر) میهمان خارجی دارند.» فیضالاسلام هم جواب داد: تو نمیتوانی کاری انجام دهی، به قوامالسلطنه بگویید بیاید، غلط کرده که میهمان خارجی دارد. قوام تا این حرف را شنید خودش آمد. فیضالاسلام خطاب به قوام گفت: مراجع نوشتهاند حسین امامی باید آزاد شود. این دست ملت رشید ایران بود که از آستین حسین امامی بیرون آمده و شخص کثیفی را کشتهاست. قوام کارتی از جیب خود بیرون آورد و برای رییس شهربانی مطلبی نوشت و به ما داد تا به او برسانیم. با همان جمعیت در حالی که سرود: انا فتحنا لک فتحاً مبینا میخواندیم به سمت زندان شهربانی رفته و امامی را از زندان بیرون آوردیم.
در زندان غوغای عجیبی بود، مردم گاو و شتر میکشتند. احساس میکردیم که شهر در دست ماست. بعد هم به محل کتابخانة کسروی مقابل بانک ملی رفتیم و کتابخانة او را زیر و رو کردیم سپس من و حکمت الله عظیمی که هنوز حیات دارند کتابهای کسروی را بیرون ریخته و همه را آتش زدیم. البته کتابهایی که خوب بود برای بچهها آوردیم. به این ترتیب قضیة کسروی خاتمه پیدا کرد. »
ابتدا قصد داشتند وی را در گورستان ظهیرالدوله دفن کنند ولی با توجه به اینکه این گورستان متعلق به صوفیهاست، یاران کسروی مخالفت میکنند، سپس تصمیم میگیرند جنازه وی را در گورستان امامزاده قاسم (شمیرانات) شمیران دفن نمایند. متولی گورستان مخالفتی نمیکند ولی توصیه میکند که دفن در خارج از محوطه عمومی گورستان صورت گیرد. سرانجام جنازه خون آلود کسروی و حدادپور در نزدیکی امامزاده و کنار چشمه آبک بدون غسل و کفن دفن شد. در آن روز شخصی در مورد غسل و کفن سوال میکند و یکی از حاضران پاسخ داد که شهید به این چیزها نیاز ندارد.
از خاطرات ایرج اسكندری
ایرج اسكندری، یكی از رهبران حزب توده كه در كابینه ایتلافی قوامالسلطنه وزارت پیشه و هنر را بر عهده داشت در خاطرات خود میگوید:
قتل كسروی قبل از اینكه ما وارد كابینه شویم انجام گرفته بود. در كابینه ایتلافی قوامالسلطنه كه ما شركت داشتیم قبلاً قاتل كسروی را گرفته بودند. امامی توقیف بود و شبی در جلسه هییت وزیران، قوامالسلطنه به عادت مالوف كاغذی درآورد و نشان داد كه آقایان علماء نوشته و حاكی از آن بود كه تقاضا كردهاند امامی را كه در توقیف میباشد مرخص نمایند. لذا عقیده آقایان وزراء چگونگی قتل کسروی و آزاد شدن قاتلین او.را میپرسید.
هژیر بلافاصله گفت به عقیده من صحیح است و باید موافقت نمود كه این فرد از زندان آزاد شود.
من اجازه صحبت خواستم و گفتم در روز روشن و در دادگاه و با حضور قاضی و دیگران، یك آدمی را زده و با كارد شكمش را پاره كرده و كشتهاند. حالا حكم توقیف این فرد را دادستان و قاضی دادهاند و من نمیفهمم ما در هییت وزیران چگونه میتوانیم در این مسیله دخالت كنیم. وقتی كسی یك همچو جرمی را مرتكب شده، موضوع به دادگاه احاله میشود و در آنجا رسیدگی و محاكمه میشود كه یا قرار منع تعقیب صادر میشود و یا اینكه تبریه میگردد و بكلی از زندان آزاد میگردد.
بعد هم اللهیار صالح وزیر دادگستری را مخاطب قرار داده پرسیدم مگر شما حق دارید قرار مستنطق و یا تصمیم قاضی را كه حكم توقیف كسی را صادر كرده است لغو نمایید و رأساً اجازه بدهید كه او را از زندان مرخص كنند؟ وزیر دادگستری جواب داد نخیر، من همچو حقی را ندارم.
گفتم بنابراین معلوم نیست چرا یك چنین مطلبی در هییت وزیران باید مطرح بشود؟
هژیر اظهار داشت كه نخیر آقا، بنده عقیده دارم كه این آدم مهدورالدم بوده و اگر هم او را كشتهاند كار صحیحی بوده (یك همچو عبارتی).
من اوقاتم تلخ شد. گفتم یعنی چه آقا؟ مهدورالدم یعنی چه؟ و تازه تشخیص آن با چه كسی است؟
هژیر جواب داد با خود شخص!
گفتم اگر اینجوره بنده هم تشخیص میدهم كه شما مهدورالدم هستید و همین الان اگر اجازه بدهید شكم شما را سفره بكنم چون به قول شما تشخیص آ ن با خود من است.
قوامالسلطنه محكم زد زیر خنده. گفتم اینكه قانون نشد، مذهب نشد. شما یك فرد تحصیلكردهای هستید و از شما بعید است كه در قرن بیستم یك همچو حرفهایی میزنید. مهدورالدم یعنی چه؟ ما قانون جزا، قانون مجازات داریم و تمام اصول محاكماتی را معین كردهاند برای اینكه ما دیگر از این حرفها نزنیم.
قوامالسلطنه گفت بسیار خوب. و قضیه را مسكوت گذاشتند. و بعد از اینكه ما از كابینه بیرون آمدیم و موسویزاده را وزیر دادگستری كردند، فوری اینها را مرخص نمودند. و همان موقع من در فرانسه بودم كه خبر رسید هژیر را كشتند، كه قاتل، همان امامی بود كه بعد از آزاد شدن از زندان او را كشته بود. و من پیش خودم فكر میكردم كه اگر یك فرد مذهبی و معتقدی بودم میگفتم دیدی چگونه خون این سید اولاد پیغمبر را (منظور سیداحمد كسروی) هژیر لوث كرد و خداوند هم همین شخص را مامور كرد كه او را بكشد!
حمد كسروی روز دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ در حالی كه برای بازپرسی در شعبه ۷ دادسرای تهران حضور یافته بود، به دست علی فدایی، حسین امامی و علیمحمد امامی به قتل رسید. این سه تن از نزدیكان سید مجتبی میرلوحی (معروف به نواب صفوی) بودند كه خود پیشتر یكبار به ترور نافرجامی علیه كسروی دست زده بود. انتشار پارهای از كتابهای كسروی در فضای آزاد پس از حوادث شهریور ۱۳۲۰ خشم روحانیون شیعه و پیروان ایشان را برانگیخته بود. كتاب «شیعیگری» حساسیتبرانگیزترین این كتابها بود. كسروی در این كتاب «شیعیگری» را گرایشی هم ردیف سایر فرقههای مذهبی و حاوی انحرافات و خرافات معرفی میكرد. نواب كه طلبه علوم دینی بود، پس از انتشار این كتاب نسخهای از آن را نزد علما و مراجع نجف برد و داوطلب شد كه نویسنده آن را به قتل برساند. گفته میشود علامه شیخ عبدالحسین امینی یا آیتالله حاجآقا حسین قمی فتوای قتل كسروی را در اختیار او قرار دادهاند. به هر حال نواب به قصد از میان بردن كسروی به ایران آمد و مدتی بعد دست به كار شد.
خشم
در این میان روحانیون، بازاریان و رجال سیاسی ایران نیز بیكار ننشسته بودند. در قدیمیترین سندی كه از آیتالله خمینی در دست است، اشاره روشنی به كسروی وجود دارد. این سند، اعلامیهای است كه تاریخ ۱۱ جمادیالاول ۱۳۶۳ قمری (۱۵ اردیبهشت ۱۳۲۳ شمسی) را دارد و در آن روحانیون و دینداران به «قیام لله» فرا خوانده شدهاند. در بخشی از این اعلامیه آمده است: «همه دیدید كتابهای یك نفر تبریزی بیسروپا (اشاره به كسروی) را كه تمام آیینهای شماها را دستخوش ناسزا كرد و در مركز تشیع به امام صادق و امام غایب –روحی له الفداء- آن همه جسارتها كرد و هیچ كلمه از شماها صادر نشد. امروز چه عذری در محكمه خدا دارید؟ این چه ضعف و بیچاره است كه شماها را فرا گرفته؟ ای آقای محترم كه این صفحات را جمعآوری نمودید و به نظر علمای بلاد و گویندگان رساندید (نواب صفوی؟)، خوب است كتابی هم فراهم آورید كه جمع تفرقه آنان را كند و همه آنان را در مقاصد اسلامی همراه كرده، از همه امضاء میگرفتید كه اگر در یك گوشه ممكلت به دین جسارتی میشد همه یك و دل جهت (یكدل و یك جهت) از تمام كشور قیام میكردند.»
اما دستگاه سنتی روحانیت با شیوه عمل نواب و فداییان اسلام موافق نبود. از جمله آیتالله بروجردی كه رییس وقت مذهب محسوب میشد، به شیوههای تند آنان ایراد داشت و سرانجام نیز ایشان را از قم راند (خاطرات آیتالله منتظری). این مخالفت البته به معنی سكوت در برابر كسروی نبود. روحانیون بزرگ و تجار با نفوذ بازار برخورد با كسروی را از طریق قانونی پیگیری میكردند. پارهای از رجال و مقامات سیاسی كه گرایش مذهبی داشتند نیز با این اقدامات همراه بودند. روزنامه «ایرانما» در شماره روز ۳۰ اسفند ۱۳۲۴ (ده روز پس از قتل كسروی) گزارشی از گردشكار پروندهای كه كسروی در روز حادثه برای رسیدگی به آن به دادسرای تهران مراجعه كرده بود، منتشر كرد. این گردشكار نشان میداد پرونده كسروی حدود یك سال پیش از آن و با درخواست وزیر وقت فرهنگ (دكتر صدیق) تشكیل شده بود تا به اتهام نشر كتابهای خلاف قانون توسط او رسیدگی شود. ولی پیش از آنكه پرونده به جایی برسد، نواب صفوی برای نخستین بار اقدام به ترور كسروی كرد.
ترور
روزنامه اطلاعات در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۲۴ گزارشی از ماجرای نخستین سوءقصد علیه كسروی منتشر كرد: «ساعت ۹ صبح امروز هنگامی كه آقای كسروی، وكیل دادگستری و مدیر روزنامه پرچم، از منزل به قصد اداره حركت میكند، سر چهارراه حشمتالدوله شخصی از پشت سر به او حمله نموده و دو تیر با تپانچه به طرف او رها میكند. گلوله به زیر قلب اصابت نموده و از جلو خارج میشود. در همین موقع چند نفر نیز با چاقو به آقای كسروی حمله كرده و چند ضربت به سر و صورت او وارد میكنند، به طوری كه میگویند رهاكننده گلوله جوانی به نام نواب صفوی بوده كه به اتفاق دو نفر از همدستانش دستگیر شده و اكنون هر سه نفر در شهربانی توقیف میباشند.» (نقل شده در مقاله «۵۰ سال از كشته شدن احمد كسروی گذشت» نوشته فرهاد مهران)
نواب و همدستانش مدتی بعد با اعمال نفوذ و پرداخت وثیقه ده هزار تومانی توسط بازاریان تهران از زندان آزاد شدند و پیگیریهای كسروی (كه از حادثه جان سالم به در برده بود) برای به جریان انداختن پرونده آنها در دادگاه نتیجهای نداد. حدود یك ماه پس از این حادثه سید محمدصادق طباطبایی، رییس وقت مجلس شورای ملی، در نامهای به وزارت دادگستری، كسروی را به «اهانت علیه دین اسلام» متهم كرد و خواستار محاكمه او شد. به فاصله كوتاهی پس از آن صدراشرف، نخستوزیر وقت، نامه دیگری به وزارت دادگستری نوشت و بر لزوم تعقیب كسروی پافشاری كرد. فرماندار نظامی تهران (سرتیپ شعری) نیز در نامهای به تاریخ ۱۶ تیر ۱۳۲۴ از شهربانی خواست كسروی را به دلیل انتشار مقالاتی در ضدیت با دین اسلام توقیف كند. به این ترتیب كسروی برای بازجویی به دادسرا فراخوانده شد و در یكی از جلسات بازپرسی در پاسخ به اتهام ضدیت با اسلام گفت: «هیچگاه به ضد اسلام كتابی منتشر نكردهام. نبرد من با پیرایههایی است كه به اسلام بستهاند».
كسروی سرانجام در یكی از همین جلسات بازپرسی به قتل رسید. او حدود ساعت ۱۱ صبح روز دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ به همراه منشیاش (سید محمدتقی حدادپور) به دادگستری رفت و در شعبه ۷ بازپرسی روی یك صندلی در مقابل در نشست. در این جلسه قرار بود او آخرین دفاع خود را ارایه كند، اما پیش از آنكه سخن خود را آغاز كند سه نفر وارد اتاق شدند و با چاقو و اسلحه او را به قتل رساندند. بازپرس و عدهای از حاضران فرار كردند اما حدادپور كه در سالن انتظار نشسته بود با شنیدن صدای گلوله به اتاق بازپرسی رفت و با ضاربان درگیر شد. او با اسلحهای كه همراه داشت دو گلوله به دست و پای برادران امامی زد، ولی خود به ضرب چاقو كشته شد. ضاربان (برادران امامی و علی فدایی) خود را به بیمارستان رساندند و همانجا دستگیر شدند. نواب به مشهد گریخت و كوشید حمایت علمای مشهد را برای نجات ضاربان كسروی جلب كند. سرانجام نیز عده زیادی از اعضا و هواداران جمعیت فداییان اسلام به دادگستری رفتند و خود را شریك قتل كسروی معرفی كردند تا میزان مجازاتها كاهش یابد. چند ماه بعد همه متهمان آزاد شدند. حسین امامی در سال ۱۳۲۸ عبدالحسین هژیر (وزیر وقت دربار) را نیز به قتل رساند و چند روز بعد اعدام شد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر